آرشیو چهار‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۳۷۲۵
ادبیات
۸
دست آخر

«ترس و لرز» و تمثیلات ساعدی

جدال بر سر چیزهای پست

شیما بهره مند

ساعدی در «ترس و لرز» تصویری می سازد از حقیقتی که غایب است، حقیقتی که اگر در دسترس بود تمثیل دیگر به کار نمی آمد. شش قصه تمثیلی «ترس و لرز» خاصه قصه ششم، صحنه ای است که ساخته و پرداخته شده برای به رسمیت شناختن غیاب حقیقت. به تعبیر بنیامین «تمثیل در مقام یک اسلوب بیانی، از پاسخ همیشگی به وضعیت بشر برمی خیزد که از حقیقت تبعید شده است، حقیقتی که تمثیل آن را در برمی گیرد». اهالی روستای برهوتی «ترس و لرز» نیز حکم تبعیدیان را دارند و که فقر و گرسنگی، از هر دو نوع بیرونی و درونی را نمایندگی می کنند. حقیقت که در نظر بنیامین همان فرم است، متشکل از یک محتوا نیست که به تصاحب دربیاید، بلکه در یک فرایند درک می شود. فرایندی که در شش قصه «ترس و لرز» مخاطب را با هر دو نوع فقر مواجه می کند و ترس و لرز را به جان مخاطب می اندازد. جهل و جنون و فقر و خرافه با «طعمی از وهم و هراس» در داستان های ساعدی درآمیخته، و داستان هایی ساخته که به قول سپانلو «تماشا و تشریح فقر»اند. «ترس و لرز» از فضای دم کرده وسط روز آغاز می شود که «سالم احمد» یکی از اهالی روستا از خواب بیدار می شود تا برود دنبال کاروبارش که صدای سرفه ناآشنایی می شنود و از پنجره مضیف که سرک می کشد سیاه لاغر و قدبلندی با کله ای بسیار کوچک می بیند نشسته کنار اجاق با دشداشه ای بلندی تنش و یک پای چوبی که دراز کرده جلو اجاق و پای دیگر که زیر تنه خود جمع کرده. با وهم دیدن این غریبه با شمایل غریبش، هول به دل اهل روستا می افتد و این وحشت از چیزی که هست و نیست در تمام قصه ها کش می آید: «چیزی از دور می آشفت» و صدایی که انگار از دریا برمی خاست و سالم را خطاب می کرد. در هر پنج قصه، ساعدی ما را به تماشای دوزخ فقر دعوت می کند تا قصه ششم که وارو می زند، اینجا دیگر پاتیل ها و توبره ها به برکت تغییر اوضاع مادی اهالی روستا پر است و انبان ها و شکم ها چنان انباشته که اهالی گرد و گنده شده اند اما در غیاب فقر و گرسنگی بیرونی پرده از فقر درونی و جهلی برداشته می شود که ترس آن بیشتر از تماشای فقر و خرافه ای است که پیش از این در روستا عادت شده است. خرافه تازه همان مصرف گرایی بی حدوحصری است که غریبه ای به نام سرمایه به جان اهالی بی خبر روستا انداخته و توهم سعادت را برای آنها ساخته است. قصه ششم نشان می دهد که فقر درونی یا جهل از تبعات همان فقر بیرونی نیز هست.

ساعدی که خوراک داستان های تمثیلی خود را از واقعیت جامعه فراهم می کند، در یکی از مصاحبه هایش که در کتاب «ساعدی به روایت ساعدی» مکتوب شده خاطره ای تعریف می کند از ترکمن صحرا و دهات اطرافش: «اینجا دهات عجیب وغریبی داشتند که واقعا آدم دلش می گرفت. اوج بدبختی و فلک زدگی...» که ساعدی از آن به «جزیره سرگردان» تعبیر می کند. به گمان ساعدی چنین وضعیتی، اوج فلاکت است که آدم ها را بدون هیچ اندیشه و آگاهی در قامت موجوداتی منفعل به سمت نوعی رودررویی می کشاند: رودررویی با توهین. «هیچ چیز طبقاتی [مبارزه آگاهانه طبقاتی] وجود نداشت. فقط به همه اهانت شده بود.» اهانت فقر و تنگدستی و تنگ فهمی که در زیر پوست داستان های «ترس و لرز» نشت می کند و به جای آنکه در آن جوانه بزند، آنها را از درون می پوساند.

«نخست خوراک و پوشاک را بجویید، آن گاه ملکوت بر شما مزید خواهد شد.» والتر بنیامین با ارجاع به این عبارت از هگل، می نویسد: پیکار طبقاتی که مورخان متاثر از مارکس آن را مدنظر دارند، جنگی است بر سر چیزهای پست و مادی که بدون آنها وجود هیچ چیز والا و معنوی ممکن نیست. با این حال، این امور والا حضور در پیکار طبقاتی را در هیئتی سوای غنایم فاتحان به نمایش می گذارند. در داستان های ساعدی این پیکار طبقاتی

- پیکار ناخواسته یا ناآگاهانه ای که توهین فقر شکل می دهد- در همان سطح جدال بر سر چیزهای پست می ماند و به مرتبه بعدی نمی رود، درست مانند غنایمی که حتا بدون جنگ واقعی یا مرئی، در قصه ششم به دست اهالی روستا افتاده و آنها بر سر تقسیم شان به جان هم افتاده اند. آن امر والا که بناست تقدیر پیکار طبقاتی را رقم بزند، در این داستان ها غایب است: همان توانی که واقعیت را از ریخت انداخته و به تعبیر بنیامین می تواند بر گذشته های دور هم تاثیر بگذارد و فتوحات گذشته و حال حاکمان را زیر سوال ببرد و اکنون را دگرگون کند. «تاریخ» به روایت بنیامین، مفهومی چندلایه و متناقض است که گاه منشا رنج ها بوده و گاه میانجی دستیابی به معنا و رستگاری. «تمثیل» هم در فرم های ادبی حرکت همزمان تاریخ را در این دو مسیر نشان می دهد. داستان های تمثیلی ساعدی نیز همزمان از دو واقعیت پرده برمی دارد: یکی، واقعیت دورانی که او در آن زیسته و به تعبیر خودش به کابوس بیشتر شبیه بوده تا زندگی. «انسان وقتی می نویسد تعمدی ندارد که چگونه و چطور بنویسد، فضایی که بر نوشته حاکم است نویسنده را به دنبال خود می کشد... چیزی که نویسنده را هنگام نوشتن متاثر می کند و آن تاثیر چنان است که تمام وجود آدم را پر می کند، خود به خود نوشته می شود. من بلد نیستم از خودم و از آثارم حرف بزنم چون بیشتر گرفتار بیرون و دنیایی هستم که مرا احاطه کرده است. حقیقت این است که من یک هزارم کابوس ها و اوهامی را که در زندگی داشته ام، نتوانسته ام بنویسم. چون همیشه زندگی شلوغ و ذهن جوشان و آشفته ای داشته ام. کابوس ها هرچه هم که سعی می کنم جلوی آنها را بگیرم می آیند و اندکی آدم را می ترسانند.» دیگری، شرایطی که نوع نوشتار خود را طلب می کرده، شرایطی که به قول ساعدی صراحت را می چسبیدند و برای همین آنان به تمثیل پناه بردند چون چاره ای نداشتند جز آنکه به زبان تمثیل حرف بزنند. البته ساعدی این ناچاری را به اسلوب نوشتار خود بدل کرد و فرم ادبی ساخت که به قول خودش نسبتی با قهرمانگرایی امثال گورکی و رئالیسم سوسیالیستی یا قهرمان هایی که بازو کلفت می کردند تا جهان را تکان بدهد، نداشت. او معتقد بود امثال چخوف یا کافکا دنیا را تغییر می دهند.

ارجاعات:

1.  «عروسک و کوتوله»، والتر بنیامین، گزینش و ترجمه مراد فرهادپور و امید مهرگان

2.  «نظریه تمثیل والتر بنیامین»، بینارد کوآن، ترجمه محمدرضا مهدوی فر