آرشیو چهار‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۳۷۲۵
ادبیات
۹
شیرازه

به روایت گوهرمراد

ساعدی جز داستان نویسی، در نمایشنامه نویسی نیز چیره دست و صاحب سبک بوده است، چنان که برخلاف بسیاری از نویسندگان ما که در چند زمینه به نوشتن پرداخته اند، نمی توان گفت ساعدی در یکی از این زمینه ها یعنی داستان یا نمایشنامه دست بالا را دارد. از این رو جایگاه ساعدی در نمایشنامه نویسی نیز هیچ کم از داستان نویسی اش ندارد و در هر دو حیطه بی شک جزو ده نویسنده برتر تاریخ معاصر ماست. ساعدی نمایشنامه هایش را با اسم «گوهرمراد» امضا می کرد. جواد مجابی در شناختنامه ساعدی در این باره نوشته است: «ساعدی نمی توانست تشخیص بدهد تاثیر کلامش در داستان ها بر مخاطبانش بیشتر است یا در نمایشنامه هایش و همیشه بین این دو سردرگم بود. به همین دلیل هم محتوای یک نمایشنامه با یک یا چند داستان از او یکسان به نظر می رسید او نام ساعدی را بر داستان ها و گوهرمراد را بر نمایشنامه هایش برگزید تا به نظر خود توانسته باشد تعادل را در هر دو گونه حفظ کند». ساعدی خود درباره اینکه چه شد به طرف نمایشنامه نویسی جلب شد می گوید: «برای اینکه می خواستم قضایا را یک جور دیگر حل کنم. من از گفت وگوی آدمیزاد خوشم می آید و دیالوگ برای من اصلا مسئله شوخی نبود. به ناچار همین جوری یکدفعه دیدم هر کاری می کنم، هر نوع معلقی که می زنم، آن چیزی است که اگر بخواهم یک کم فشرده ترش کنم تبدیل می شود به نمایشنامه. روی این اساس من رفتم و همین کار را کردم». ساعدی نمایشنامه های چخوف را می پسندد و معتقد است چخوف بهترین نمایشنامه ها را نوشته. برشت را هم آدم فوق العاده ای می داند. با این حال معتقد است در نمایشنامه نویسی از کسی الهام نگرفته. «هر هنرمندی تا لحظه ای که روی پای خودش نایستد و به کار خودش اعتقاد نداشته باشد و الهام بگیرد درست مثل آدمی است که شب ها فرشته ای الهام بخش به خوابش می آید و می دانید که کار چقدر خراب می شود! نه، من تحت الهام قرار نگرفتم. من کتک خوردم نمایشنامه نویس شدم». مجموعه نمایشنامه های غلامحسین ساعدی نیز در نشر نگاه در قالب یک قاب و کتاب های مجزا منتشر شده اند و در دسترس قرار دارند. این مجموعه شامل ده نمایشنامه ساعدی است: «وای بر مغلوب»، کلاته گل»، «آی بی کلاه آی باکلاه»، «گاو»، «چوب به دستهای ورزیل»، «دیکته و زاویه»، «خانه روشنی»، «ضحاک»، «مار در معبد» و «جانشین». «خانه روشنی» شامل پنج نمایشنامه است: نمایشنامه «خانه روشنی» را علی نصیریان روی صحنه برد و نمایشنامه «دعوت» و «دست بالای دست» نیز به کارگردانی جعفر والی روی صحنه رفتند، «خوشا به حال بردباران» را هم داوود رشیدی در سال 1346 اجرا کرد. «آی باکلاه و آی بی کلاه» در دو پرده روایت می شود: در پرده اول ولوله ای در جان اهالی شهرک نوسازی افتاده، همه مشکوک شدند به حضور هیولایی در ساختمان متروکه ای در محله و در این میان یکی از اهالی با جلب اعتماد دیگران به آنها می قبولاند که هیولایی کمین کرده تا اهالی را نابود کند. در پرده دوم بار دیگر همان هیاهو رخ می دهد، اما این بار اهالی دیگر به ادعاهای بی اساس اعتماد نمی کنند. «چوب به دستهای ورزیل» که در دهه چهل چاپ شد، به حضور مستشاران خارجی اشاره دارد. این یکی از مهم ترین نمایشنامه های ساعدی است که جلال آل احمد با خواندن آن چنین نظر داد: «اینجا دیگر ساعدی یک ایرانی برای دنیا حرف زننده است. بر سکوی پرش مسائل محلی به دنیا جستن یعنی این».