آرشیو پنج‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۷۳۵۳
صفحه آخر
۱۶
زمزمه ها

مرا به نوازشی سامان ببخش

شاعر: سید حبیب حبیب پور

  ای بهانه زمزمه های نیمه شب!

باز هم بر سجاده ای از نیاز نشسته ام و با تو سخن می گویم.

ستاره ها در آسمان، چشمک می زنند و مهتاب، زیبا و آرام بر هستی می تابد.

 سکوت شب، حکایت از آرامشی دارد که برای آسودگی لازم است اما من آرام نیستم. ای دوستدار چشمان بیدار!

نکند مرا همنشین غافلان دیدی و چشم از من گرفتی؟  نکند به سبب ریا و تظاهر در عبادات مرا از خانه ات می رانی؟

 نکند عذابم می دهی به مجازات دلی که خوفناک خشم تو نیست و به شرکت در مجلس گناه و زشتی تنبیهم می کنی؟

 وای اگر از من روی برگردانی. وای بر من اگر آنگونه که شایسته توست تو را نخوانده ام و آنگونه که باید، با تو همراه نشده ام.

اما اینک بازگشته ام؛ پریشان و پشیمان. سر به زیر و شرمنده اما امیدوار و دلبسته به مهر تو.  اگر پناهم ندهی ستم نکرده ای که من بر خود ستم کردم و مستوجب راندنم.  اگر مرا از خاک ذلت و خواری، بلند نکنی هرگز کسی دیگر به یاری ام نخواهد آمد.  پس ای شنونده شکوه ها و ای یاری دهنده واماندگان!  ناامیدم بازمگردان که تو را به مهر و آمرزش می شناسم.  دست لرزان و قلب پریشان و چشم بارانی و دل سوزان مرا ببین و مانند همیشه به نوازشی مرا سر و سامان ببخش. منت خویش را بر من تمام کن و توبه ام را پذیرا باش که تو بهترین یار و مهربانترین مونسی.

 در قافله اهل گناهم العفو

من طالب یک نیم نگاهم العفو

من لی غیرک یا حبیب الباکین

اشکم بنگر، بده پناهم العفو