آرشیو پنج‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۴۶۵۳
هنر و ادبیات
۸
گزارش

نگاهی گذرا به شعر و ادبیات عرب و شاعران فلسطینی در آستانه روز قدس

شعربرنده تر از شمشیر

بهمن فاطمی

مبارزه و استقامت در شعر معاصر عرب جایگاه ویژه ای دارد. به عبارتی نمی توان از شعر معاصر عرب -به رغم تنوع گونه ها و گریش هایش- حرف زد یا بررسی و تحلیلی از آن به دست داد اما وجه مهمی از آن را که ناظر بر سلطه ستیزی و برابری خواهی و احقاق حق نیروهای تحت سلطه است، نادیده گرفت.

وجهی که از آن حرف می زنیم، خود را در آن دسته از شعرها نشان می دهد که در دهه های گذشته نوعی استقامت و مبارزه را دستمایه قرار دادند. مبارزه و استقامتی که اگرچه تنها به فلسطین اشغالی و مساله تقابل این کشور با اسراییل منحصر نمی شود اما فلسطین به عنوان مفهومی فراتر از یک کشور و به عنوان نامی دلالتگر بر جنبش های آزادی خواهانه اعراب و حتی فراتر از آن، کشورهای منطقه، جایگاه مهمی در شعر معاصر خاورمیانه خصوصا شعر عرب دارد؛ شعری که بنا به همان قول معروف، از شمشیر عرب برنده تر است.

سلطه ستیزی در همه ابعاد

مبارزه و استقامت در شعر امروز عرب را می توان در ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار داد. وجوه متکثر این استقامت و مبارزه علیه سلطه، همان طور که در شعرهای بیانگرانه شاعران عرب تصریحا علیه نظام های حاکم و در راس آنها اسراییل گزاره پردازی می کند اما شقوق دیگری از این سلطه ستیزی را هم داریم که شاید خیلی با صراحت بیان همراه نیست و نیرو و تمرکز نهاد سلطه ستیز شعر را به سوی خود مفهوم سلطه گری در همه ابعاد و اشکال آن معطوف می سازد؛ چراکه شعر فی نفسه علیه سلطه است و هواخواه فرصت دادن به صداهای ناشنیده و ضمایر در محاق مانده درون آدمی. یک مثال از این دسته شعرهای سلطه ستیز بزنیم و بگوییم که از این منظر، علی احمد سعید، شاعر نامدار و نوگرای سوری شهروند پاریس و به باور بسیارانی از اقبال های آینده دریافت نوبل ادبی هم طبعا شاعری ضدسلطه است؛ شعر او علیه هر گونه جبر اعم از جبر ازلی یا اجتماعی است و در کار افشای هر آن نیروی بی رحم و شفقتی که انسان را در معنای موسع کلمه مغلوب خود می کند. انسانی که با فضای آشکارا خاورمیانه ای شعر آدونیس پیوند می خورد و به او مختصاتی اینجایی می دهد. در شعر آدونیس جنبه هایی از انسان تنهای این منطقه رازآلود را می بیند که حکایت از عجز او در برابر جبری تاریخی و -اگر بخواهیم به خوانش های تاویل گرایانه متوسل شویم- سیاسی، اجتماعی دارد:

«... پنجره هایی از اشک هجرت کردند/ و کوهی از بازوهای فرو رفته/ هوا و صنوبر غمگین/ و انجیر کهنه ای/ هر لحظه او را زیرنظر دارند/ پلک های شان از شدت گریه به پای شان چسبیده/ سکوت، سوزنی است/ که کفن پرنده ها را دوخت/ و زنگی از گودالها شد/ خیال کردم انگار/ نقنق دختر بچه ای را می شنوم که دست هایش روی تخت میخکوب است/ پلک هایش آویزان شده گمان می کند یک پروانه/ یا توپی است یا عروسکی که آسمان رنگش را ندیده/...»

شعر مقاومت، شعر انقلاب

جدای از این جنبه از سلطه ‎ستیزی در شعر عرب، باید گفت که بدنه شعر استقامت یا به همان بیان متعارف «شعر پایداری» عرب در یک طبقه بندی کلی به دو قسم تقسیم می شود؛ جنبه ای از آنکه بیشتر شامل فلسطین و شاعران فلسطینی است، به «شعر مقاومت» شناخته می شود که خود شامل چند شاخه دیگر است و جنبه دیگر به «شعر انقلاب» معروف است و جلوه عام تری دارد و شاعران عرب در همه کشورهای عرب زبان را دربر می گیرد.

در اینجا بنا داریم گذری کنیم به آنچه تحت عنوان «شعر مقاومت» شناخته می شود. آنچه ذیل این عنوان طبقه بندی می شود، بسیار گسترده است و طبعا جا برای کار بسیار دارد.

وطن، فراتر از جغرافیا

اگر بنا باشد نکته مشترکی را بین شعر شاعران مقاومت فلسطین برجسته کنیم، آن نکته طبعا رویارویی آنها با مفهومی تحت عنوان «وطن» است؛ وطنی که فراتر از مفهوم حقوقی مالکیت است و در سطحی توامان خودآگاه و ناخودآگاه، دربردارنده فرهنگ، پیشینه، نیاکان و در یک کلام هویت انسان معاصر فلسطینی است. انسانی که خود را در برابر نیروی سلطه گری می بیند که نه فقط بخش هایی از جغرافیا که تاریخ و تمدن و فرهنگ و همه مصالح برسازنده وجود او را به تصرف عدوانی درآورده است. چه چیز برای شاعر انگیزه بخش تر از این برای نوشتن؟ اینجاست که شعر فلسطین مانند شعر در هر دوره بحرانی دیگری در هر سرزمینی، بدل به فرصتی می شود برای واکنش شاعر.

طبعا شاعر در مقام عنصری فرهیخته و آگاه، خود را جدای از آنچه بر زمینه و زمانه اش می گذرد، نمی بیند و شاعران فلسطینی هم با هر عقیده و مسلکی از این قاعده خارج نبوده اند. آنها همواره خود را عنصری در بطن جامعه سلطه زده فلسطینی دیده اند و با هر مصیبتی که بر ملت شان هموار شده، خود را مصیبت زده یافته اند و در عین حال یک چشم شان به روزنه های امیدی بوده که هموطنان شان از آن به افق های آینده نگریسته اند. به اعتباری با امیدهای مردم شان شاد شده اند و با ناامیدی های شان ناامید:

«در صفحات کتاب‮ ‬مقدس عدالت‮ ‬به حد کفایت نیست/ تا شهیدان را به این شاد کند که می ‎توانند آزادانه بر ابرها گام بردارند/ خون در روشنای روز/ خون در تاریکی/ و خون در سخن‮!‬» (محمود درویش)

در ادامه گذری خواهیم کرد به زندگی و شعر تعدادی از شاعران فلسطینی:

شاعر نوگرا و آزادی خواه

محمود درویش یکی از مهم ترین، تاثیرگذارترین و پرآوازه ترین شاعران فلسطینی است. او شاعری وطن پرست بود و اگرچه یهودیت را به مثابه دین و آیین نفی نمی کرد اما آشکارا صهیونیسم ستیز بود. به باور محمود درویش، صهیونیسم نه فقط برای فلسطینی ها بلکه برای عالم بشریت یک تهدید جدی است و این را چه در شعرها و چه در دیگر موضع گیری های خود بیان کرده است.

درویش در سال 1941 در روستای البروه از توابع شهر عکا در فلسطین به دنیا آمد و در سال 2008 در تگزاس امریکا از دنیا رفت. همان روستایی که وصف آن را در ادبیات فارسی و سفرنامه ناصرخسرو هم می خوانیم. درویش سال های زیادی از عمر خود را در جاهای مختلف از جمله مصر، لبنان، تونس و فرانسه گذراند. مهاجرت های او از همان طفولیت آغاز شد. زمانی که تنها 6 سال داشت و اسراییلی ها دهکده آبایی اش را آتش زدند و به ناچار خانواده درویش پناهنده لبنان شد. روستای البروه اگرچه بعدا توسط فلسطینی ها پس گرفته شد اما به سبب تخریب های اسراییل چیزی از آن باقی نمانده بود. او دوست ادوارد سعید، متفکر فلسطینی-امریکایی بود و مانند او در سازمان آزادیبخش فلسطین عضویت داشت و مانند او بعدها از آن سازمان جدا شد. دلیل جدایی درویش اعتراض به پذیرش پیمان اسلو از سوی سازمان بود.

درویش شاعری نوگرا محسوب می شود که خود را از قید و بند وزن های سنتی شعر عرب رها کرده و شعر آزاد می نویسد. بی شک رهایی از این قید و بند به جهت تناسب با محتوای آزادی خواهانه و عدالت طلبانه شعر او سبب بیشتر شنیده شدن شعرش شد، چراکه وضعیت ناموزون و نابرابر و نامتقارن فلسطین در جهان عرب را جز با عبور از بند موزونی و تقارن شعر نمی شد تا این اندازه تاثیرگذار در ساحت متن شعری به اجرا درآورد.

مساله هویت

سمیح القاسم شاعر دیگری است که از او در کنار محمود درویش به عنوان یکی از شاعران بزرگ معاصر فلسطین نام برده می شود. او نویسنده و روزنامه نگار هم بود و پیوند کار تحلیل و دستی بر آتش نثر داشتن، تاثیرات خاص خود را در شعر او داشته است.

سمیح القاسم 1939 در شهر زرقاء در فرا اردن به دنیا آمد اما از خانواده ای فلسطینی. با این حال بزرگ شده و تربیت یافته شهرهای رامه و ناصره بود. او علاوه بر شعر و روزنامه نگاری، سابقه کار تدریس را هم در کارنامه خود داشت.

اگر بخواهیم از ویژگی های شعر سمیح القاسم بگوییم باید به وجه محتوایی آن اشاره کنیم. از مضامین مطروحه در شعر او می توان به وفاداری اش به سرزمین مادری، ارج نهادن به مقاومت مردم فلسطین، برجستگی مساله هویت و هویت عربی و... اشاره کرد. این مضامین در شعر القاسم در خدمت بیان موضوع مقاومت مردم فلسطین است.

القاسم شعرهای خوب کم ندارد و بعضی از آن شعرها در جهان عرب زبان و گاهی به واسطه کار مترجمان در زبان های دیگر هم معروفند. از آن میان می توان به قصیده ای چون «راست قامت گام برمی دارم» اشاره کرد:

«راست قامت گام برمی دارم/ سربلند گام برمی دارم/ در دستم، شاخه ای زیتون/ و بر دوشم، جنازه خویش را دارم/ و گام برمی دارم/ قلبم یکی ماه سرخ است/ قلبم یکی باغ است که هم خار دارد و هم ریحان/ لبانم یکی آسمان است/ که یک بار آتش و بارها عشق می بارد/ و من گام برمی دارم»

موسیقی شعر القاسم به گونه ای است که پسند اهالی موسیقی را برمی تابد. از این جهت بسیاری از شعرهای او را آهنگسازان فلسطینی برای ساخت قطعات خود به کار بسته اند و با صدای خوانندگان فلسطینی در آن قطعات جاری شده است.

شعر های القاسم اقبال آن را داشته است که به زبان های مختلف ترجمه شود و کاربران زبان های مختلف آنها را بخوانند. به واسطه این ترجمه ها، خوانندگان انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، ژاپنی، فرانسوی و... نیز با جهان شعری القاسم آشنا هستند.

سمیح القاسم موفق به دریافت جوایز مختلف شعر در جهان شده است که از میان آنها می توان به جوایزی در اروپا از جمله فرانسه و اسپانیا اشاره کرد.

هنجارگریزی زبانی، سلطه ستیزی سیاسی

معین توفیق بسیسو، متولد فلسطین بود و حدود یک ونیم دهه از محمود درویش و سمیح القاسم بزرگ تر. او در سال 1926 در غزه به دنیا آمد. شاعری فلسطینی که در مصر زندگی می کرد.

بسیسو درباره آشنایی خود با جهان شعر گفته است که جادوی شعر را در مصر دریافته و در آنجا برای نخستین بار به جهان شعر وارد شده است. در حالی که ورود به حوزه آموزش تحصیل او در غزه بوده است.

در مورد زندگی اش باید گفت که او تحصیلات مقدماتی و تکمیلی اش را در سال 1948 در غزه انجام داده است. نخستین باری که اثری از او منتشر شد، سال 1946 و در نشریه الحریه بود.

بسیسو در سال 1948، در دانشگاه امریکایی قاهره نام نویسی کرد و در سال 1952 از آنجا فارغ التحصیل شد. «سرفصل و سخنرانی در رسانه های ناحیه جنوب» موضوع تحقیقی بود که او آن را به عنوان پایان نامه اش ارایه کرد. این تحقیق ناظر بر وضعیتی رسانه ای بود و به رسانه هایی چون رادیو، تلویزیون، مطبوعات و... می پرداخت.

از بسیسو به عنوان شاعری نام برده می شود که در سال های جوانی به سمت فعالیت های سیاسی کشیده و به عنوان فعالی که دغدغه ملی و دموکراتیک دارد، شناخته شد.

بخش مهم و اعظم عمر بسیسو صرف کار شعر و تدریس در مقام معلم شده است.

اولین کتاب بسیسو در ماه آغازین سال 1952 چاپ شد که «پیکار» (المعرکه) نام داشت.

بسیسو به سبب فعالیت های سیاسی اش در مصر، طی چند مقطع سابقه زندان دارد. او مجموعا 6 سال را در حبس گذراند. یک بار بین سال های 1955 تا 1957 و بار دیگر از سال 1959 تا سال 1963 را در زندان های مصر گذراند.

هنجارگریزی های زبانی از خصلت های شعر بسیسو بود. او با عبور از هنجارهای متداول زبانی چه در بعد نحوی و چه به لحاظ دایره واژگانی، صورت های معنایی بدیعی در شعر خود پدید آورد:

«... ای دشمن خورشید/ در بندرها تزئینات برافراشته اند/ و بشارت هوا را فرا گرفته ست/ و در افق، بادبان ها را می بینم/ که باد را به مبارزه فرا می خوانند.../ بنگر/ اودیسه است که از دریاهای گمشده باز می گردد.../ خورشید است که باز می گردد/ انسان مهاجر من است که باز می گردد/ و به جانش سوگند/ من هرگز سازش نمی کنم/ و تا قطره ای خون در بدنم باقی است/ مقاومت می کنم»

معین توفیق بسیسو در سال 1984 در لندن بر اثر سکته قلبی درگذشت.

نجوان، جوان و درخشنده

نجوان درویش شاعر، منتقد و روزنامه نگار جوان فلسطینی و اهل قدس است. او در سال 1979 به دنیا آمد. نخستین کتاب شعر خود را در 21 سالگی منتشر کرد. مجموعه ای که «آخرین دری که زده شد» نام داشت.

کتاب اول نجوان درویش را موسسه مطالعات و انتشارات عربی در بیروت منتشر کرد.

از توفیقات او این است که با وجود جوان بودن، بخت آن را داشته که شاهد انتشار مجموعه ای از شعرهای خود او به بیش از 10 زبان در دنیا باشد. او به این جهت جدای از جهان عرب، در سایر کشورها نیز تاحدی شناخته شده است.

از میان ترجمه هایی که از شعرهای نجوان درویش منتشر شده، می توان به ترجمه انگلیسی آن اشاره کرد که کریم جیمز ابو زید آن را از عربی به انگلیسی برگردانده و در سال 2014 منتشر کرده است. نام کتاب در انگلیسی «چیزی از دست نخواهم داد» و کتابخانه نیویورک ریویو باکس آن را منتشر و موفقیت هایی را در امریکا نصیب شاعر و کتابش کرده است.

نجوان درویش همان طور که گفته شد، علاوه بر شعر دستی هم بر آتش روزنامه نگاری و نقد دارد و نوشته های فکری و انتقادی مختلفی از او منتشر شده است. همچنین مجموعه ای از سخنرانی ها دارد که مورد استقبال واقع شده است. از آن میان می توان به سخنرانی معروف «تصویر اسراییل در تخیل عرب» اشاره کرد که سال 2008 در بیروت انجام داده است. همین طور سخنرانی معروف دیگرش به نام «بعد از اسلو یک روشنفکر فلسطینی باش» که سال 2009 در خانه ادبیات در خود اسلو انجام شد.

شعر نجوان درویش جوایز عربی و بین المللی مختلفی دریافت کرده از جمله جایزه «بیروت 39» در سال 2009 که به 39 نویسنده برتر عرب که زیر 39 سال باشند، تعلق می گیرد.

او علاوه بر اینها جایزه شرق و غرب چین و نیز شاعران بین المللی را هم در سال 2014 به خود اختصاص داد.

نجوان درویش فعالیت های فرهنگی زیادی برای فلسطین انجام داده و فی المثل در راه اندازی مجموعه ای از پروژه های فرهنگی و هنری در آن کشور و خارج از آن حضور جدی داشته است. از آن جمله می توان به سردبیری مجله «از و به سوی» اشاره کرد یا حضورش در مقام مشاور ادبی جشنواره ادبیات فلسطین و نیز ریاستش در بخش فرهنگی روزنامه عربی جدید لندن.

شعر او در عین تفکر جاری در آن، حدی از رمانتیسم را هم در خود دارد. سطرهای زیر گواه این مدعایند:

گفت تو را دوست دارم/ رقصید و به آسمان رفت/ درون آسمان چنگی به دست گرفت/ هر روز صبح طلوع می کرد کنار خورشید/ غروبی نداشت/ و با ماه دوباره می تابید/ من چشمانم از آسمان پایین نمی افتد/ این عاشقی زیباست/ عشقی که تو را سر بلند می کند...»