آرشیو پنج‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۳۷۲۶
علم
۹
علم از دریچه سینما

با علم در فضای بیکران

دکتر عبدالرضا ناصرمقدسی

برای طرفداران ژانر علمی - تخیلی مجموعه عریض و طویل پیشتازان فضا یکی از بهترین سریال هایی است که می تواند همه طرفداران این ژانر را راضی کند. آنچه ما در اینجا در مورد آن صحبت می کنیم، آخرین مجموعه این سلسله سریال هاست که به نام «پیشتازان فضا: اکتشاف» از سال 2017 از شبکه سی بی اس روی آنتن رفته است. اگر این مجموعه را کامل دنبال کرده باشید؛ یعنی از اولین مجموعه آن با عنوان اصلی «پیشتازان فضا» که از سال 1966 الی 1969 پخش شد، می دانید که هر قسمت از این سریال بنا بر پیشرفت های علمی و درک جدید از جهان و فیزیک آن متحول می شود. البته تمام این مجموعه ها در مرز فراعلم حرکت می کنند. اما دانستن اطلاعاتی از فیزیک و زیست شناسی روز همین فراعلم را بسیار دیدنی و جذاب می کند، اگرچه تمام تلاش سازندگان این مجموعه ها بر این بوده که تماشاگران با حداقل اطلاعات به راحتی به تماشای این مجموعه جذاب و پرکشش پرداخته و از آن لذت ببرند. همه چیز در درون سریال و با هنرمندی تمام توضیح داده می شود، اما اگر مخاطب بتواند از لایه های درام سریال عبور کند، مفاهیم زیادی برای تفکر در لایه های عمیق تر آن مستتر است. البته این را هم بگویم که سازندگان فیلم تا حد زیادی این لایه های عمیق را فدای داستان پرکشش و پرتنش سریال کرده اند. پس می توانید صرفا برای لذت بردن سریال را نگاه کنید یا نه، گاهی بایستید و به آنچه اتفاق افتاد و به امکاناتی که برای اندیشیدن به شما بخشید، فکر کنید. داستان از درون سفینه ای شروع می شود؛ سفینه ای که کارش اکتشاف است. باید در گوشه گوشه کیهان برود تا سیارات جدید و حیات های جدید را بیابد. از مشخصات این سفینه که بازتابی از درک این گونه فیلم ها از حیاتی منتشر در کیهان است، تنوع زیستی ای است که به تصویر می کشد. این تنوع زیستی صرفا محدود به گونه های متفاوت در سیاره های متفاوت نیست، بلکه عملا از آگاهی های متفاوت در کل کیهان سخن می گوید. همان طور که خواهیم دید، حتی می توان مهم ترین نکته این فصل از این مجموعه را همین درک متفاوت از آگاهی دانست. گونه های مختلف، آگاهی های مختلفی دارند. می توانند به شکل های مختلف جهان را پردازش کنند. حال اگر این امکان وجود داشته باشد که تمام این اندیشه ها و درک های متفاوت را با هم تجمیع کرد، در آن صورت تصویری چنان غنی و متفاوت از کیهان به وجود خواهد آمد که می تواند تکامل گونه ها را در هماهنگی با کیهان به اوج خود برساند. این سریال البته به دنبال بیان چگونگی این تجمیع آگاهی ها نیست. درام و ارائه فضایی پرکشش مهم ترین دغدغه تهیه کنندگان است. همین است که افکار درخشان مربوط به این موضوع در لابه لای این سریال پراکنده شده است. بااین حال نمونه ای را ارائه می دهد که یک فیلم موفق در ژانر علمی - تخیلی تا چه میزان می تواند به پیشرفت علمی کمک کند. این سفینه اکتشافی با یک کشف غیرمترقبه و سرکشی یکی از سرنشینان وارد جنگی بزرگ با یکی از خون خوارترین گونه های این کهکشان؛ یعنی کلینگان ها می شود؛ گونه ای که تصور می شد پس از جنگی بزرگ نابود شده اند. اما به زودی اتحادیه کهکشان متوجه حضور و بازسازی این تمدن گمشده می شوند؛ تمدنی که آمده تا تلافی کرده و نژادهای مختلف از جمله انسان ها را بکشد. کل فصل اول در مورد تقابل اتحادیه با کلینگان ها می گذرد؛ تقابلی که بسیار جذاب بوده و حتی دنیاهای موازی را نیز وارد این نبرد می کند. اما آنچه مدنظر من است، ارتباطی هماهنگ بین اجزای مختلف کیهان در طی این نبرد است. در مقابله اول، فرمانده «جورجیا» کشته می شود و «مایکل برنهام» که به نوعی قهرمان اصلی سریال است، به دلیل شورش و سرکشی به حبس ابد محکوم می شود. اما او به شکلی غیرمنتظره که در آخر فصل اول سریال، علت آن را متوجه می شویم سر از سفینه ای درمی آورد که سفینه اصلی این حوادث کیهانی است و از اینجا داستان اصلی شروع می شود. نقطه مرکزی این سفینه موتور قارچی آن است. محققان سفینه سعی دارند که با استفاده از میسیلیوم که نوعی قارچ است، توانایی انجام جهت جهش در کیهان را پیدا کنند. محققان به سرپرستی «پائول استامتس» در انجام این کار شکست خوردند تا اینکه ناگهان در یک سفینه دیگر هیولایی را پیدا می کنند که درواقع یک تاردیگرید بی نهایت بزرگ شده است. تاردیگریدها از کوچک ترین و درعین حال مقاوم ترین جانداران روی زمین هستند که می توانند در بدترین شرایط اقلیمی نیز به زندگی خود ادامه دهند. آنها متوجه می شوند که این تاردیگرید جذب انبوه میسیلیوم موجود در آن سفینه شده بود. درواقع تاردیگرید از میسیلیوم برای ایجاد یک نقشه و راهی کیهانی استفاده می کند. آنها این تاردیگرید را در مرکز میسیلیوم موجود در سفینه می گذارند. با تماس این تاردیگرید با قارچ ها ناگهان یک نقشه کیهانی ظاهر می شود؛ نقشه ای که حاصل حضور رشته های قارچی میسیلیوم در سرتاسر کیهان است. اما این تاردیگرید توانایی جهش های متعدد را ندارد. «پائول» متوجه می شود که می توان از دی ان ای انسانی برای این کار استفاده کرد. همین است که خودش داوطلب شده و به مثابه بخشی از این موتور زیستی می شود؛ موتوری که می تواند با تکیه بر شبکه بی انتهای میسیلیوم به هر گوشه ای از کیهان در آنی سفر کند. اما در سفر انتهایی ناگهان سفینه و خدمه اش سر از جهانی درمی آورند که برای آنها ناآشناست؛ جهانی که درواقع یکی از دنیاهای موازی جهان ماست و باز در اینجا نیز متوجه می شویم که این شبکه میسیلیوم، تمام دنیاها را به هم متصل کرده و درواقع قوام جهان ها محسوب می شود. همان طور که گفتم، این مفاهیم در لابه لای داستان پرکشش سریال گم شده است. آنها در نهایت می توانند از این جهان موازی به دنیای خودشان برگشته و در نهایت صلح را به اتحادیه برگردانند. اما نکته بسیار مهم اینجاست که سریال به جای درکی فیزیکی از کیهان و هستی، نوعی درک زیست شناختی ارائه می دهد. این حیات است که در همه جهان ها و کل هستی ساری و جاری بوده و همانند شبکه ای تارمانند و محکم همه چیز را به هم متصل کرده است. اگر بتوانیم به درون معنای حیات نفوذ کنیم، در آن صورت کل کیهان ها را در دستمان داریم؛ دیدگاهی که می تواند برای علاقه مندان به نظریه جهان های چندگانه بسیار جالب و درعین حال بر مناقشه انگیز باشد.