آرشیو پنج‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۴۶۵۳
پنج شنبه روز آخر نیست
۱۵
شعبده با روپوش سفید

نهضت جهانی نان پز

نادیا فغانی جدیدی

فکر می کنم این یکی، دو ماه اخیر از لحاظ میزان فروش آرد و خمیرمایه و بیکینگ پودر در تاریخ سوپرمارکت ها و بقالی ها نقطه عطفی برای خودش به شمار می آید. از همان روزهای اولی که کم و بیش، رسانه ها شروع کردند به تشویق مردم در خانه مانی و مردم هم لبیک گفتند، تقریبا هر بار که خواستم طبق روال جدید زندگی، خریدهای سوپرمارکتی خانه را به شکل اینترنتی انجام دهم، برای پیدا کردن این چند قلم دست کم باید سه، چهار فروشگاه را بالا و پایین می کردم تا به مراد برسم. اقبال ملت به خریدن مقدمات نان پزی برایم جالب بود.

عکس های دوستان و آشنایان در شبکه های اجتماعی در اقصا نقاط دنیا هم حاکی از این بود که همه کمابیش دچار شور نان پزی شده و دست به آرد و خمیر برده اند.

خودم سال ها بود که این سودا را در سر داشتم. هر  بار جایی می دیدم یا از کسی می شنیدم که نان خانگی پخته اند درجا بوی خوش نان تازه پخته شده، داغ و کمی ترش مزه، با دانه های آسیا شده گندم که رویش جا خوش کرده بود توی مشامم می رقصید و با خودم قرار می گذاشتم که این بار توی خریدهایم حتما یک بسته آرد و کمی مخمر بگنجانم، اما رویای نان پزی همیشه مقهور روزمرگی ها و گرفتاری ها  می شد.

 خانه نشینی ناشی از کرونا فرصتی فراهم کرد تا به سودای همیشگی جامه عمل بپوشانم. شکی نیست که بخشی از تصمیم، مربوط به ترس از خرید نان بود که نمی دانستی شاطر و نانوا چقدر به پروتکل ماسک و دستکش پایبندند و مردم توی صف چقدر همت می کنند تا  فاصله اجتماعی را رعایت کنند، اما فکر می کنم این دلیل اصلی نبود. این اقبال دسته جمعی به نظرم ریشه در تاریخ و ناخودآگاه جمعی نوع بشر داشت. چنانکه انگار کل دنیا دست به کار شده بودند تا حالا که از بهشت دنیای مدرن، بیرون رانده شده اند، بنشینند در خانه های شان و عامل تاریخی اخراج و هبوط شان را در فرآیندی شگفت انگیز تبدیل به بهترین خوراک همه اعصار کنند؛ انتقامی شیرین و در کمال لطافت.

 از آن لحظه نخست که آرد را پیمانه می کنی و با گندم، وارد معاشقه ای تن به تن می شوی، تا بعد که اندک اندک آب را اضافه می کنی و بعد مخمر را که نمونه کوچکی از حیات است، در تمامی لحظات انگار داری خاطرات دیرینت را، زمانی که در بهشت سکنا داشته ای مرور می کنی. شاید برای همین است که وقتی شروع به نان پختن می کنی، انگار دنیا از زمان و مکان عاری می شود و فقط و فقط لذت محض است که در رگ و پی ات می دود. 

بیدل دهلوی می گوید: آدم از بهر چه گندمگون قرارش داده اند/ یعنی این ترکیب را از حسرت نان چاره نیست.

حالا در این بحران فراگیر جهانی، در سکون و سکوت خانه مانی، حسرت نان از لابه لای شتاب دیوانه وار زندگی خودش را بیرون کشیده و آدم های زیادی را با لذت خمیر درست کردن، چانه گرفتن و چشم دوختن به خمیر، در حین سفرش از خامی به پختگی، آشتی داده است.

حدس می زنم این حسرت آنچنان عمیق است حالا که فرصتی شده و خودش را به ما نمایانده، به زودی از زندگی های مان رخت بر نکشد. نهضت نان پزی، مراقبه ای است که در زندگی همه ما مغفول بوده و حیف است دوباره به فراموشی سپرده شود.