آرشیو پنج‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۳۷۲۶
صفحه آخر
۱۶
تکلیف و واقعه

اخلاق سخن گفتن در دنیای بعد از گوگل

علی ورامینی

ما چنین هستیم که وقتی سخن و حتی کردارمان نقد می شود، گویی که کلیت شخصیتمان زیر سوال رفته است و آن را حمله و توهین به خود تلقی می کنیم. این البته پیش از این است که توقع داشته باشیم ایگوی خود را ضعیف کنیم و یک گام بالاتر برویم، نه، حتی با حفظ ایگوی ورم کرده خود هم هر نقدی به باورهایمان را معادل تخریب ایگوی خود می دانیم. تجربه زیسته به من این باور را می دهد که هرچه از قدیم به این سو آمده ایم، سطح عموم جامعه روحیه گفت وگو و نقدپذیری اش بالاتر رفته است. (به استثنائات اگر نگاه نکنیم) طبیعی است که این کلی گویی را نمی توان به عنوان یک فکت جامعه شناسی حساب کرد، صحبت از تجربه های شخصی است که می تواند محدود به جامعه آماری مخاطبان من باشد و به کل غلط. اما رواج روحیه پرسشگری و آشنایی بیشتر با زیست جهان های متفاوت به واسطه تحولات فناورانه ارتباطات، می تواند در این سیر تاثیر گذاشته باشد. در سویی دیگر  همین تحولات فناورانه برای بسیاری از ما تنها فرم را عوض کرده است و در همان بستر فکری پیشین با ابزاری جدید زیست می کنیم؛ مثلا تنها در گروه ها و کانال هایی عضو می شویم که مطالبشان با آنچه ما درست می پنداریم یکی است و اکثرا مطالب مخالف خود (هرچند که مخالفان اهل استدلال باشند) را دنبال نمی کنیم. یکی دیگر از بدترین عاداتی که ما با خود از بستر سنتی به بستر فناوری آورده ایم این است که مطلب به اشتراک گذاشته را که معمولا از دیگری است و ما فقط آن را منعکس می کنیم، اول گزاره ای خلل ناپذیر می دانیم و دوم آن را با کلیت شخصیت خود گره می زنیم و هر نقد و ردی در باب آن را رد و نقد خود می دانیم. گویی اگر کسی بگوید این مطلبی که شما به اشتراک گذاشته اید به این دلایل غلط است، به خود ما توهین کرده است. (بگذریم که این [خود] اصلا چیست؟) اما مهم ترین عادتی که ما از سنت خود به صنعت ارتباطات جدید آورده ایم، سنت حرف پرانی است. حرف پرانی یعنی چیزی بگوییم بدون اینکه ذره ای در باب آن تامل و تحقیق کرده باشیم. تامل و تحقیق هر دو به یک اندازه در اینکه سخن ما به حرف پرانی تبدیل نشود مهم است. وقتی چیزی می شنویم ابتدا باید ببینیم که آیا موارد ادعاشده در این سخن به لحاظ منطبق بودن با واقعیت های بیرونی صحت دارد؟ اگر صحت دارد، بیانش از من چه کارکرد و نتیجه ای دارد؟ این را نه ما و نه احتمالا مردمان بسیار دیگری از کشورها نداشته اند و چون حرف پرانی هایمان در گذشته جز از یک جمع محدود فراتر نمی رفته، مشکل زیادی به نظر به وجود نمی آورده است. امروزه هرکداممان یک تریبون داریم به نام گوشی و اپلیکیشن های شبکه های اجتماعی که در ساده ترین حالتش هم می توانیم با مخاطبان بسیاری در ارتباط باشیم. جمع این تریبون و آن سنت ها همین می شود که روزی ده ها مطلب با نام شاملو، فوکو، مولانا، نیچه، شریعتی و... می شنویم که هیچ نسبتی با آنها که ندارند هیچ، کاملا خلاف نظام اندیشگانی آنهاست. اگر هم کسی پیدا شود و بگوید آقا و خانم این کپی پیست شما ربطی به آن خدابیامرز ندارد، حمله به ایگویمان می دانیم و در بهترین حالت در خود فرو می رویم. محدود به کپی پیست همین نام ها هم نیست، بی شمار لاطائلات در علوم مختلف هر روز می بینیم که با یک گوگل کردن ساده می شد به کذب بودنشان پی برد و به این دام نیفتیم. در همین سنت ما ضرب المثلی است که می گوید: «ندانستن عیب نیست، نپرسیدن عیب است». این جمله امروز در دنیای بعد از گوگل هم کاربرد دارد. اخلاق امروز به ما حکم می کند که حتی اگر قبل از به اشتراک گذاشتن مطلبی تامل نمی کنیم، لااقل یک تحقیق بسیار ساده انجام دهیم. قطعا کسی که به تلگرام، اینستاگرام، توییتر و... دسترسی دارد، به گوگل هم دارد. هر چیزی را که می خواهد با ذوق وشوق هم رسانی کند با اندکی مکث می تواند در کمتر از یک دقیقه تاریخچه ای از آن به دست بیاورد تا جمله عاشقانه خطاب به زنی را از قول فوکو نقل نکند! یا در یک پاراگراف از کل مکشوفات عالم هستی که هزاران سال برای اندیشمندان مورد سوال بوده است پرده برداری نکند. این وظیفه هر کسی است که حتی مقداری دغدغه اخلاقی زیستن داشته باشد. گوگل در بسیاری از چیزها نقطه عطفی بوده است که جهان را به قبل و بعد خودش تقسیم می کند. دراین باره هم چنین است. در دوران گوگلی امروز دیگر هم رسانی یاوه هایی که به راحتی می شود در گوگل به یاوه بودن آن پی برد، عین بی اخلاقی است.