آرشیو شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۲۲۴۷۳
پاورقی
۶
ده گفتار از رهبر معظم انقلاب در تحلیل مبارزات سیاسی امامان معصوم (ع) (15)

نقش رهبری ائمه (ع) نیازی به تایید مردم ندارد

البته هرچه از آغاز دوره‏ امامت به پایان دوره‏ امامت نزدیک می شویم، این عامل ضعیف تر می شود. از آغاز دوره‏ امامت هرچه به طرف پایانش می رویم، مخصوصا وقتی که می رسیم به امام نهم و امام دهم و امام یازدهم، این موجب اولی برای امامت، یعنی تفسیر مکتب و تشریح مکتب، ضعیف تر می شود و آن موجب دوم _ که هنوز نگفته ام و عرض خواهم کرد _ تقویت می شود و این باز به اقتضای احتیاج و نیاز زمان است.

پس وقتی که جامعه‏ اسلامی پیغمبر خود را از دست داد _ به تعبیر قرآن وقتی که «منذر»، یعنی پدیدآورنده‏ انقلاب را از دست داد_ احتیاج دارد به یک سلسله‏ محکمی که لااقل تا یک زمانی ادامه پیدا کند و در این دوران، مکتبی که به وسیله‏ی منذر و پیغمبر آمده است، تکمیل شود، تشریح شود، تفسیر شود، به همگان تفهیم شود و نسبت به مباحث و مصادیق و نیازهایی که در اجتماع هست، منطبق شود و پخته شود.

دوم این است که این جامعه، رهبر می خواهد. امیرالمومنین(ع) در یکی از کلماتش میفرماید: «لابد للناس من امیر»1؛ هر جامعه‏ای احتیاج دارد به یک رهبر؛ و این جزء تز ما است، جزء طرز فکر ما است. ما معتقد نیستیم که روزگاری خواهد رسید که اجتماعات بدون حکومت اداره شوند؛ نخیر، «لابد للناس من امیر»؛ ناگزیر مردم باید رهبر داشته باشند.

بعد از اینکه پیغمبر(ص) از دنیا رفت، در راس جامعه‏ اسلامی لازم است یک نفری باشد که آن حرکت را، آن سیر را، آن تلاشی را که پیغمبر(ص) می کرد برای پیشبرد این جامعه و رسانیدن آن به تعالی و تکاملی که منظور او هست، ادامه دهد؛ لازم است یک نفری باشد که مثل خود پیغمبر و دستی به نیرومندی دست پیغمبر(ص)، زمام اجتماع را بگیرد و به آن راهی که میخواهد، هدایت کند.

وجود این افراد، با آزادی جامعه‏ اسلامی هم منافات ندارد. اگر مختصر دقتی بکنیم، روشن می شود که هیچ منافاتی ندارد. رهبر جامعه هدایت می کند جامعه را، پیش می راند جامعه را، وسایل پیشرفت و پیشبرد جامعه را برایش فراهم می کند. اجتماع، یک رهبر سیاسی لازم دارد غیر از رهبر فکری که تفسیر و تبیین مکتب می کند. اینکه این رهبر سیاسی چگونه آدمی باید باشد، آیا لازم است اعدل باشد، آیا لازم است اعلم باشد یا چه، این یک بحث کلامی و فرقه ای است و ما در این بحث ها هیچ وارد نمی شویم و بحث نمی کنیم و وقت محدود خودمان را صرف این حرف ها نمی کنیم؛ این بحث ها وقت دیگری می خواهد.

ضرورت تلاش امام برای بازپس گیری منصب رهبری

خب، حالا اگر نگذاشتند این رهبر سیاسی رهبری کند، اما او واقعا رهبر است. اگر حاکمی معزول شد، آیا این حاکم معزول می تواند به خودش بگوید ما تفسیر و تبیین مکتب را ادامه می دهیم و حالا که نتوانستیم حکومت کنیم، دیگران جامعه را اداره کنند؟ با بزرگواری و شرح صدر، خودش را از این قضیه معاف کند؟ می تواند چنین کاری بکند یا نمی تواند؟ یا شق سومی وجود دارد؟ می تواند، در صورتی که مصلحت بزرگ تری را در نظر داشته باشد؛ و نمی تواند، در صورتی که این مصلحت، مورد نظر نباشد.

ما معتقدیم که نمی تواند. ما معتقدیم آن کسی که از طرف پیغمبر(ص) به حکومت برگزیده و منصوب شد و جهاتی که برای حکومت لازم است، پیغمبر در او دید و او را به این منصب گماشت و زمام جامعه‏ اسلامی را در مشت او قرار داد و به مردم هم او را معرفی کرد و توصیه‏ او را هم کرد و گفت باید از او اطاعت کنید، او اگر یک وقتی از حق خودش دور افتاد، ناچار باید تلاش کند که به حق خودش برسد؛ برای خاطر اینکه این حق، یک حقی نبوده که بخواهند تعارفی به او بدهند.

یک وقت هست که یک گلابی را بنده خدمت شما تقدیم می کنم و می گویم آقا خواهش می کنم این را میل کنید؛ شما هم تعارف می کنید که نخیر، میل ندارم. یک وقت هم هست که خدای نکرده مریض هستید و به شما می گویند دارو میل کنید. در اینجا معنی ندارد که شما بگویید نخیر، میل ندارم دارو بخورم. در پاسخ شما می گویند بی خود میل ندارید. اول با زبان خوش؛ بعد شما را می خوابانند و با زور دارو را در حلقتان می ریزند!

یک حکومت سالم برای دورانی که نزدیک به آغاز انقلاب اسلامی است، یک داروی ضروری است، یک داروی لازم است. جامعه‏ اسلامی حق ندارد بگوید من این دارو را نمی خواهم. آن کسی هم که خازن این دارو است و دارو در آستین او است، حق ندارد بگوید خیلی خوب، حالا که دارو نمی خواهی، بنده هم قهر می کنم؛ دندت نرم، پس برو بمیر! نه، این نیست.

مگر مسئله ای شخصی است؟ سعی می کند خودش را به آن حق برساند، سعی می کند دارو را به مریض بخوراند. مگر اینکه ببیند اگر چنانچه به این مریض خیلی فشار بیاورد، مریض اصلا خواهد مرد. بله در اینجا موقتا دست نگه میدارد تا این مریض از آن حال بدجونی، از آن حال قریب‏الموتی، از آن حال احتضار بیرون بیاید. وقتی که مریض از آن حال بیرون آمد و آماده شد که روی او فعالیتی انجام بگیرد و این دارو به او خورانده شود، در ابتدا دارو را رندانه و زیرکانه به او می خورانند و اگر نشد، به زور در حلقش می ریزند، امامت اینجوری است.

1- نهج البلاغه، شریف الرضی، خطبه‏40، ص82