آرشیو شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۲۲۴۷۳
معارف
۸
پرسش و پاسخ

شاخص های کرامت انسان

(1)
پرسش:
آیا کرامت انسان یک ویژگی ذاتی حقیقی است یا یک امر اعتباری؟ نشانه های اهل کرامت کدام است؟
پاسخ:

مفهوم کرامت

کرامت از نظر لغوی ضد پستی و لئامت است و به معنای صفات پسندیده ای است که در انسان وجود دارد (مفردات راغب، ص 428) و به کسی که به انواع نیکی و فضائل آراسته باشد کریم می گویند. (لسان العرب، ج 12، ص510) در حقیقت دو معنا در لفظ کرامت نهفته است؛ منزه بودن از پستی و فرومایگی و نیز آراسته بودن روح انسان به صفت بزرگواری، در روایتی از امام علی(ع)، هر دو معنای کرامت آمده است: الکرم حسن السجیه و اجتناب الدنیه» کرامت، نیکی اخلاق و پرهیز از از دنائت و پستی است. (شرح غررالحکم، ج 2، ص 29)

منشا کرامت انسان

یکی از مفاهیم ارزشمند و متعالی در اخلاق اسلامی، کرامت انسان است. کرامت انسان از فطرت الهی او سرچشمه می گیرد. خلقت انسان به گونه ای است که کرامت در ذات او نهفته است،  و استعداد ظهور و تقویت کرامت در متن خلقت او وجود دارد. قرآن کریم می فرماید: و لقد کرمنا بنی آدم... ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم. (اسراء- 70)

کرامتی را که خدای متعال به انسان عطا کرده، نه یک کرامت اعتباری، بلکه کرامتی ذاتی و حقیقی است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیه شریفه می نویسد: مراد آیه، بیان حال جنس بشر است، و مقصود از تکریم اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد. (ترجمه المیزان، ج 15، ص 264)

بنابراین از منظر قرآن کلیه انسان ها از یک کرامت ذاتی برخوردارند که در نوع خلقت آنها وجود دارد، و موجودات دیگر از آن بی بهره اند. همین کرامت ذاتی اقتضا می کند که اساس تعلیم و تربیت یک جامعه و شیوه حکمرانی آن باید براساس تکریم و رساندن انسان به کرامت نفس باشد، در غیر این صورت مسیر انحرافی خواهد بود و انسان و جامعه به کمال مطلوب خود نخواهند رسید.

شاخص های کرامت انسان

افراد صاحب کرامت نشانه هایی دارند که با آنها شناخته می شوند، اهم آنها عبارتند از:

1- تنفر از پستی

انسان های کریم نه تنها از کارهای لغو و بیهوده با کرامت عبور می کنند، بلکه هرگز با لئیمان همسو نشده و از کارهای پست آنها ابراز تنفر می کنند. امام علی(ع) می فرماید: «الکریم یزد جر عما یفتخر به اللئیم» شخص کریم از آن چیزهایی که انسان های پست به آنها افتخار می کنند، متنفر است. (شرح غررالحکم، ج 2، ص44)

ادامه دارد