آرشیو شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، شماره ۳۷۲۷
صفحه آخر
۱۶
رسانه

روایت یک «پارادایم شیفت»

پژمان موسوی

با گسترش فعالیت های رسانه های جمعی، به خصوص در نیمه پایانی قرن بیستم به این سو، چالش های اطلاعاتی از دسترسی به اطلاعات، به حفاظت از اطلاعات و چگونگی پا به پارفتن و حفظ رابطه با اطلاعات منتقل شده است. بر همین اساس، مهم ترین چالش برای ساکنان دنیای امروز، اتخاذ تصمیم مناسب در میان سیل رو به افزایش و دائمی پیام های رسانه ای است. این برای ما ایرانیان بسیار ملموس و قابل درک است؛ تا همین چندسال پیش، مواجهه ما با «رسانه»، به چند کانال تلویزیونی، چند روزنامه دولتی و نیمه دولتی و یکی، دو خبرگزاری رسمی محدود بود؛ امروز اما چه؟ در کنار آن رسانه ها که همچنان گفتمان رسمی را نمایندگی می کنند، تعداد زیادی روزنامه مستقل و خصوصی، بی شمار شبکه های ماهواره ای، شبکه های اجتماعی مشتمل بر توییتر، اینستاگرام، تلگرام، یوتیوب، واتس اپ و... در سپهر رسانه ای ایران در حال فعالیت هستند و دقیقا چالش ما را از «دسترسی به اطلاعات» به «حفاظت از اطلاعات» تغییر داده اند. یکی از مهم ترین مولفه هایی که در سیاست گذاری های رسانه ای و ارتباطی در نیم قرن اخیر توسط کشورهای مختلف جهت تحقیق، تحلیل، آموزش و آگاهی از تاثیرات رسانه ها روی اقشار مختلف جامعه به کار رفته، «سواد رسانه ای» است. سواد رسانه ای مفهومی است که مهارت ها و قابلیت های مورد نیاز برای پیشرفت را همراه با استقلال و آگاهی، در فضای ارتباطی جدید- دیجیتال و رسانه های چندمنظوره- جامعه اطلاعاتی تشریح می کند. سواد رسانه ای نتیجه روند آموزش رسانه ای را لحاظ می کند. باوجوداین، مفهومی چندمعنایی و در رقابت با مفاهیمی دیگر مانند سواد سمعی و بصری، سواد دیجیتالی و دیگر سوادهاست. بنابراین، مناسب است که تعریف واضح و روشنی از این مفهوم ارائه شود و مهم تر آنکه نظریه های مختلف برای سواد رسانه ای مطابق با خط مشی های مختلف لحاظ شود. با توجه به آنکه به رسانه ها در جوامع غیردموکراتیک به عنوان ابزارهای کنترل نگاه می شود، هیچ گاه سیاست گذاری ها بر مبنای آگاه کردن مردم جامعه طرح ریزی نمی شود. در این گونه جوامع چندصدایی وجود ندارد و تنها صدای رسمی است که از رسانه های دولتی پخش می شود و دولت ها نیز از طریق این گونه رسانه ها دائما به دنبال بازتولید گفتمان های رسمی خود هستند. در این نوع رسانه ها به هیچ عنوان به مخاطب و نیازهای او اهمیت داده نمی شود و تنها به او به عنوان مصرف کننده اطلاعاتی نگریسته می شود. پیشرفت سریع تکنولوژی های ارتباطی و نیز ورود اکثر کشورها به جامعه اطلاعاتی بسیار پیشرفته، ضرورت های بسیاری مانند نیاز به شهروندان فهیم درخصوص روش های اطلاعاتی، نظرات و ایده های جدید خلق شده، تقسیم و جریان اطلاعات در جوامع مدرن را برای دولت ها ایجاد کرده است، به طوری که باعث شده دولتمردان به موازات برنامه ریزی جهت رشد اقتصادی، رفع کامل بی کاری از طریق رشد کیفیت زندگی و عدالت اجتماعی، خواهان راه های مناسب برای مواجهه با رسانه ها و تاثیر آنها بر هر یک از افراد جامعه باشند. یکی از راه هایی که در سالیان اخیر در همین راستا مورد توجه کشورهای زیادی قرار گرفته است، «سواد رسانه ای» است. امروزه سواد رسانه ای مانند سواد که آغازی برای قرن نوزدهم بود، به عنوان مرکزی برای فعالیت و روابط شهروندی کامل تعریف می شود. جوامع مختلف روزبه روز به طور فزاینده ای به تکنولوژی ارتباطات دیجیتال وابسته می شوند. دنیای اطراف ما به سرعت در حال تغییر است و تکنولوژی های ارتباطی و رسانه ای گوناگون به جزئی مهم در زندگی ما بدل شده اند و دانش استفاده از این تکنولوژی ها به طور رو به افزایشی به شرط لازم برای مشارکت موثر در جامعه و اقتصاد تبدیل شده است. وقتی الگوهای سنتی قانون گذاری محتوایی به منظور کاهش خطرات بالقوه کم اثرتر می شوند، ناچاریم با درنظرگرفتن والدین، پرستاران و سایر افراد، مسئولیت بیشتری را برای آنچه آنها و بچه ها در تلویزیون، رادیو و اینترنت می بینند و می شنوند، برعهده بگیریم. این اصلا به معنای محدودیت نیست که دقیقا انتخابی است که بر اساس سواد رسانه ای صورت می گیرد و بر استانداردهای آن استوار است. اما سواد رسانه ای دقیقا چیست و عمل به استانداردهایش ضامن عمل به چه چیزهایی است؟ دو تعریف، سواد رسانه ای را به بهترین شکل توضیح می دهد: یک تعریف می گوید: «توانایی دسترسی، تجزیه وتحلیل، ارزیابی و برقراری ارتباط پیام ها در طیف گسترده ای از اشکال» و دیگری آن را «توانایی انتخاب، درک، جست وجو، ارزیابی، خلق یا تولیدکردن و پاسخ دادن به زمینه های محتوا، شکل یا حالت، اثر، صنعت و تولید رسانه هایی که ما آنها را مصرف می کنیم»، تعریف می کند. این تعریف همچنین سواد رسانه ای را توانایی دسترسی، تجزیه وتحلیل، ارزیابی و خلق اطلاعات در تمامی اشکال رسانه ای؛ چه چاپی و چه غیرچاپی می داند. وضعیت ما ایرانیان بر اساس این دو تعریف، حکایت از راه درازی است که در پیش است: راهی که باید «سواد رسانه ای» را جدی گرفته، به استانداردها و قواعدش عمل کرده و آن را نه مفهومی برای کتاب ها و کتابخانه ها بلکه روشی برای زندگی در متن جهان رسانه ای شده این روزگار بداند.