آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۴۶۷۸
سیاست
۳

آیت الله بهشتی؛ از «فقه شیعی» تا «حقوق اساسی»

دکتر ابراهیم فیاض (جامعه شناس)

مرحوم شهید بهشتی تنها کسی است که بعد از مشروطه با وجود بحران ها و کشت و کشتاری که پیرامون قانون اساسی صورت گرفت، دست به انقلابی قانونی زد. توانست فقه را به قانون اساسی بیاورد که این مهم در مجلس خبرگان رهبری حتی آیت الله منتظری نیز در به سرانجام رساندن این مهم به توفیق نرسید اما آیت الله بهشتی موفق به تحقق این مهم شد. آیت الله منتظری با وجود تمام فقاهت و روشنفکری و نوآوری که در فقه و اسلام داشت و نوآورترین فقیه بود از عهده این کار برنیامد و ناچار شد در جلسات مجلس خبرگان از کرسی ریاست کنار بایستد تا آیت الله بهشتی در صحن مجلس خبرگان بر این کرسی بنشیند و این مهم را به انجام برساند.  اما اینکه آیت الله بهشتی چگونه موفق به انجام و تحقق این مهم شد شاید به این واسطه بود که ایشان علاوه بر دانشی که در فقه اسلامی داشت در حوزه حقوق و قانون نیز تسلطی چشمگیر داشت و به واسطه حدود یک دهه زندگی و تحصیل در آلمان و مطالعه حقوق در اروپا چنانکه خود نیز به این مهم اشاره کرده، موفق به تبدیل فقه به قانون شد. به بیان دیگر آیت الله بهشتی در مدتی که در آلمان زندگی می کرد، موفق شد که علم کلام را که علم ارتباطی دین با جهان خارج - چه جهان ذهنی و چه جهان عینی بود- فعال کند. همزمان با توجه به تسلطی که علاوه بر زبان عربی و فارسی به زبان های انگلیسی و آلمانی داشت، موفق به این شد که کلام و زبانی به وجود بیاورد که وقتی حدود 5 تا 6 سال پس از حضورش در آلمان، انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید و مجلس خبرگان رهبری دست به کار تدوین قانون اساسی جدید زد، این مهم را به انجام رسانده و فقه را به قانون تبدیل کند. به این اعتبار اگر آیت الله بهشتی موفق به آن شد که فقه را به قانون اساسی یا به تعبیر خودشان حقوق اساسی تبدیل کند، ناشی از تجربیاتی بود که طی یک دهه پیش از آن اندوخته بود.  نکته حائز اهمیت دیگر آن است که آیت الله بهشتی در مواجهه با تدوین قانون اساسی بر «حق» تاکید داشت نه «تکلیف» و به همین دلیل است که از تعبیر «حقوق اساسی» به جای «قانون اساسی» استفاده می کند. چراکه فقه تشیع نیز بر مبنای «حق» استوار است نه «تکلیف»؛ چنانکه وقتی امام سجاد(ع) پس از شهادت امام حسین(ع) در «رساله حقوق» بر این مهم تاکید می فرمایند و آیت الله بهشتی نیز با چنین رویکردی به بحث تدوین قانون ورود می کند. نکته مهم در این بحث آن است که این موضع و رویکرد آیت الله بهشتی در تمرکز بر «حق» به جای «تکلیف» برگرفته از «فطرت» و «حکمت» است؛ چراکه در هر دو، مبنا بر «حق» است نه «تکلیف». پیش از این قصه، امام موسی صدر که هم مباحثه ای آیت الله بهشتی و وارث مکتب قم بود همین اقدام را در لبنان انجام داده بود. به عبارت دیگر مثلثی که یک ضلع آن آیت الله بهشتی است، ضلع دیگر امام موسی صدر و ضلع سوم آیت الله شبیری زنجانی. به عبارت دیگر همه آنچه آیت الله بهشتی نیز به خاطر محوریت آیت الله علامه طباطبایی همچنین امام(ره) انجام داد و اقدامات دو ضلع دیگر مثلثی که اشاره شد، میراث فقهی آیت الله بروجردی است. بر این اساس مبنای کلامی که آیت الله برجرودی برای فقه ایجاد کرد، آیت الله شبیری زنجانی که هم اکنون نیز ادامه دهنده راه آیت الله بروجردی است به همراهی مرحوم شهید بهشتی در «کلام میان فرهنگی» و امام موسی صدر در «فقه میان فرهنگی» در لبنان این مسیر را ادامه دادند. فقه آیت الله برجرودی در این مثلثی که اشاره شد در دو شعبه ادامه یافت و مشخصا آنچه آیت الله بهشتی در بحث حقوق اساسی موفق به تحقق آن شد این بود که فقه را تبدیل به «قانون» و در ادامه «حقوق» کرد، حال آنکه فقها از زمان مشروطه تا آن زمان اغلب ضد قانون بودند اما آیت الله بهشتی رویکردی مبتنی بر قانون، آن هم مبتنی بر «حقوق» داشت.