آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۴۶۷۸
هنر و ادبیات
۸
تئاتر

گفت و گو با «استنتون گارنر جونیور» درباره تئاتر، ویروس و تئوری

بیماری یک نمایش است

گفتگو: مهام میقانی مترجم: تالین آبادیان

مصاحبه پیش روی شما زمانی شکل گرفت که در اولین روزهای همه گیری ویروس کرونا، دوست عزیزم «تالین آبادیان» مقاله «آرتو، نظریه میکروبی بیماری ها و تئاتر سرایت» را از دکتر «استنتون گارنر جونیور» Dr. Stanton Garner, Jr برایم فرستاد. در همین زمان من مشغول خواندن جسته و گریخته کتاب «تاریخ طاعون در بریتانیا» نوشته نویسنده/پزشک یگانه و به شدت درخور احترامی به نام «چارلز کرایتون» بودم که در 1927 مرده است. او از این جهت به شدت قابل توجه است که پزشکی، تاریخ نگاری و ادبیات را با هم درآمیخته و آثاری تولید کرده بود که نه تنها از ضعف ادبی همکارانش رنج نمی برد، بلکه در قله های ادبی زمان خود می زیست. تحت تاثیر این کتاب هراسناک، خیلی زود رفتم سراغ مقاله دکتر گارنر جونیور و بلافاصله پس از اتمام آن، ایمیلی برای نویسنده مقاله فرستادم، چون من علاوه بر خواندن نصف و نیمه کتاب «تاریخ طاعون در بریتانیا» از مدتی قبل درباره همه گیری طاعون در قرن نوزدهم و همچنین آنفلوآنزای اسپانیایی در 1917 تحقیقاتی کرده بودم و همزمان با شیوع ویروس کرونا سراغ سابقه درگیری کشور خودمان با بیماری های همه گیر در قرن گذشته خورشیدی نیز رفته بودم. منتظر جواب ایمیل نشدم و به دکتر گارنر زنگ زدم. او با آغوش باز به تقاضای انجام مصاحبه درباره «تئاتر سرایت»، «آرتو» و مقاله ای که نظر من و رفیقم را جلب کرده بود، جواب مثبت داد. برای انجام این مصاحبه باید چند مقاله دیگر از دکتر گارنر می خواندم تا تسلط بیشتری روی فضای پژوهشی او در تئاتر داشته باشم. در همین زمان متوجه شدم دکتر گارنر یکی از معدود پژوهشگرانی است که مشخصا روی ارتباط میان بیماری های همه گیر و تئاتر کار کرده است. دکتر استنتون ب. گارنر جونیور مدرک دکترای خود را از دانشگاه پرینستون دریافت کرده و اکنون استاد دانشگاه تنسی و مدرس مهمان ادبیات نمایشی معاصر و تئوری تئاتر در چند دانشگاه دیگر ایالات متحده است. برخی کتاب های او عبارتند از: «صدای غایب: درک روایت در تئاتر» (انتشارات دانشگاه ایلینوی 1989)، «فضاهای اندام وار: پدیدارشناسی و اجرا در ادبیات نمایشی معاصر» (انتشارات دانشگاه کورنل، 1994)، «ترور گریفیس: سیاست، ادبیات نمایشی، تاریخ» (1999)، «نمایشگری جنبشی در تئاتر: پدیده شناسی، درک، تئاتر» (2018) . دکتر گارنر به همراه «جی الن گینور» و «مارتین پوشنر» دوره دوجلدی نمایشنامه های نورتن را در سال 2009 به چاپ رسانده که مجموعه ای است از تاریخ نمایش متشکل از نمایشنامه های یونان باستان تا امروز که به عنوان منبع درسی در بسیاری از دانشگاه های امریکا تدریس می شود و در ایران نیز در میان علاقه مندان به حوزه نظریه اجرا کاملا شناخته شده است. دکتر گارنر هم اکنون مشغول پژوهش روی هم پوشانی تئاتر و پزشکی در ادبیات نمایشی سده های نوزدهم و بیستم است. در این زمینه او مقالات «آرتو، نظریه میکروبی بیماری ها و تئاتر سرایت» (2006) و «قلبی از بخار: از شکل افتادگی و بدن دادا» (2007) را منتشر کرده است. در سال 2008، او به عنوان سردبیر مهمان، شماره ویژه نشریه ادبیات نمایشی مدرن (Modern Drama) را با موضوع تئاتر و پزشکی، منتشر کرده است. کتاب «تئاتر و پزشکی» که نگارش آن را اخیرا به پایان رسانده، به زودی از سوی انتشارات پلگریو منتشر خواهد شد. «تالین آبادیان» نیز که مقاله دکتر گارنر و این مصاحبه را ترجمه کرده، در حال حاضر دانشجوی دکترای مطالعات تئاتر در دانشگاه ارواین کالیفرنیا است. از بین کتاب هایی که او به فارسی ترجمه کرده و در ایران منتشر شده اند، می شود به «نوشتن برای تئاتر» و «یک گروه کوچک» که هر دو نوشته «جنت نیپریز» بوده اند، اشاره کرد. او همچنین در کتاب درسی «تاریخ تئاتر جهان»The history of the world theatre که از جانب انتشارات Routledge منتشر می شود، بخش مربوط به تئاتر ایران را تالیف کرده است. مصاحبه پیش رو و ترجمه مقاله یاد شده، بدون تلاش سریع و دقیق او میسر نمی شد.
مقاله «آرتو، نظریه میکروبی بیماری ها و تئاتر سرایت» خیلی نمایشی شروع می شود، گویی به نوبه خود یک نمایش باشد. خواننده به عنوان تماشاگر باید آن را همانند یک موجود جاندار ببیند، تصور کند و با آن مواجه شود. شما متن را با یک روایت موازی شروع می کنید و بلافاصله با شرح یک واقعه نمایشی ادامه اش می دهید. من چند مقاله دیگر از شما خوانده ام و باور دارم هرگز چنین آغاز دراماتیکی نداشته اید. چطور شد که تصمیم گرفتید مقاله را این طور آغاز کنید؟

مقوله سرایت یک مفهوم انتزاعی است که به صورت فیزیکی خود را نشان می دهد. هراسناک ترین مشخصه سرایت نامریی بودن آن است. ما ویروس یا باکتری و سرایت آن بین بدن ها را نمی بینیم. جهش و تغییر آن به چیزی خطرناک تر نیز از دید ما پنهان است. یکی از راه های شناسایی بیماری، علائم آن است و اینکه چه تاثیری درون و بیرون بدن می گذارد. آرتو مجذوب این جنبه طاعون بود. او معتقد بود طاعون بدن را تسخیر می کند و آن را وا می دارد تا به حالت جنون افتاده و هذیان بار حرکت کند. پیشگامان علم باکتریولوژی توانستند از طریق میکروسکوپ های اولیه نحوه حرکت و فعالیت پاتوژن های بیماری زا در بدن را ببینند، به خصوص پاستور که قلبا یک شومن بود. به عبارت دیگر، بیماری یک نمایش است. وقتی فهمیدم آرتو یک ماه پس از مرگ پاستور در مارسی به دنیا آمده به نظرم رسید شروعی ایده آل برای مقاله باشد.

تئاتر مدرن آغازین با مفهوم سرایت و بیماری پیوند خورده است. به گمانم با سهولت حمل و نقل، ناخواسته سرایت بیماری ها از مکانی به مکان دیگر را آسان تر کرده ایم. مردم سریع تر و آسان تر جابه جا می شوند و بیماری ها را نیز با خود می برند. تئاتر نیز از خطر سرایت بیماری مصون نبوده است. از یک سو به عنوان فضایی برای تصور خلاق و حرکت فیزیکی و از سویی دیگر موج منتقدان ضدتئاتری که آن را آلاینده فکر و ذهن و زمینه ساز طاعون می دانستند، تئاتر همواره در صف نخست قربانیان سرایت قرار داشته. در سالن های تئاتر اولین مکانی بودند که بسته می شد. در کنار گفتمان اخلاقیات و بیماری می توان به نوعی به سرایت عاطفی بین متن های نمایشی و تماشاگران نیز اندیشید. آرتو درباره قابلیت دگرگون کننده تئاتر در مقاله اش چنین می نویسد: «بدون اینکه کسی کشته شود، (تئاتر) متحول کننده ذهن های نه فقط انسان ها بلکه ملت هاست.» طبق نظریه مزاجی آغازین این تغییر نه تنها در ذهن بلکه در تمام بدن قابل شناسایی است. گمان نمی کنید آنچه به عنوان نقطه آغاز «تئاتر سرایت» می شناسیم، آغاز تئاتر بر اساس بدن باشد؟

سرایت به قدمت بدن انسان است (شاید حتی قدیمی تر ازآن) و کارکرد نمایشی بدن انسان به قدمت هنر نمایش. بنابراین بله؛ کاملا موافقم که تئاتر سرایت به طرز اجتناب ناپذیری از مدیومی آغاز می شود که بدن انسان وسیله اصلی اش است. «ادیپ شهریار» سوفوکل که با تبای طاعون زده آغاز می شود، دو سال پس از طاعون آتن نوشته شده. این طاعون دومین اپیدمی مرگبار یونان باستان بود. تاریخ نویسان آغاز این بیماری را در جنوب قاره آفریقا دانسته اند که سپس به مصر و لیبی و ازآنجا به یونان رسیده. بیماری ها نیز همانند انسان ها در دنیای مدرن آغازین جابه جا می شدند. همان طور که گفتید، این جابه جایی با جهانی شدن حمل و نقل دراین دوره آسان تر شد و عواقب آن نیز گسترده تر و سنگین تر

(به بیماری آبله فکر می کنم که توسط کاوشگران اروپایی به قاره امریکا رسید و بیش از 90درصد بومیان قاره را از بین برد). تاریخدانان فرهنگی دو دهه گذشته به تئاتر نه به عنوان واقعه ای منفرد یا سازمانی، بلکه مفهومی همواره در گردش می نگرند. اجراگران، متون نمایشی، قواعد اجرایی، فناوری ها، سنت های نمایشی و حرکات بدنی از طریق مسیرهای ارتباطی و تجاری و از طریق شبکه های استعماری یا نقل و انتقال فرهنگی حرکت کرده و منتشر شده اند. تاریخ سرایت بیماری نیز با این حرکت پیوند خورده است.

نمایشنامه دانیل فورد با عنوان «باکتری شناس» (1897) یک کمدی فارس است که کاملا به صورت دوبیتی های موزون نوشته شده. شخصیت های این نمایشنامه عبارتند از: دکتر باسیلوس باکتریوم میلیونر، مستخدمش مایک کروب، پسرش پاروتیتیس باکتریوم، دخترش باکتریانا باکتریوم و سه عمه اش، آنتی سپتیک، آنتی پایرین و آنتی دوت. به رغم لحن طنزآلود آن، نمایشنامه توانسته به خوبی تغییر در درک عمومی از مقوله سرایت را به واسطه علم باکتری شناسی به نمایش بگذارد. آیا پزشکی و تئاتر پیش از این نیز به این حد به یکدیگر پیوند خورده بودند؟ آیا می توان کشف باکتری را به عنوان آغازی نو در تاریخ تئاتر تصور کرد؟ موجی نو که حتی کمدی فارس را نیز تحت تاثیر قرار داد؟

یافتن یک کمدی درباره باکتری شناسی اتفاقی به شدت نادر است. نمایشنامه «باکتری شناس» نشانگر این است که این دانش تا چه حد افکار و تصور عامه را در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مشغول کرده بود. نمایشنامه ساشا گیتری با عنوان «پاستور» در سال 1919 در پاریس، لندن و نیویورک بسیار محبوب و موفق شد و بعدها فیلمی نیز براساس آن ساختند. با این حال، باکتری شناسی تنها یک بخش از تاثیر علم پزشکی بر تئاتر این دوران است. ظهور روانشناسی تجربی و توسعه در فناوری های پزشکی همانند عکاسی با اشعه ایکس، گسترش علم بیهوشی و آنچه فوکو «تولد کلینیک» می نامد، نگرش به بدن و رابطه آن با بدن های دیگر را به خصوص در ارتباط با جامعه دگرگون ساخت. معتقدم اینکه ایبسن و استرینبرگ هر دو پیش از پرداختن به تئاتر، دانشجوی پزشکی بوده اند مساله ای اتفاقی نیست. چخوف نیز در عین نمایشنامه نویسی نیرومندش، یک پزشک بود (او در اپیدمی وبای 1892 تا 1893 به عنوان پزشک فعالیت کرده است). ازدیدگاه تاریخ تئاتر، پزشکی و دارو همواره با تئاتر در ارتباط بوده اند. شخصیت پردازی در یونان باستان تا اوایل دوران مدرن از نظریه جالینوسی و مزاجی تاثیر گرفته بود ولی از طرف دیگر پزشکی نیز برای قرن ها براساس این دو نظریه بنا شده بود. در آتن باستان، مقبره آسکپیوس خدای پزشکی در کنار تئاتر دیونیسوس در شرق آکروپولیس قرار داشت.

به نظر می رسد پیوند تئاتر با مکانیزم سرایت و کنترل بیماری دوباره گریبانگیر تئاتری های جهان شده. درباره موج اجراهای آنلاین چه فکر می کنید؟ بسیاری از این اجراها در شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک، اینستاگرام و یوتیوب انجام می شوند که هر سه پلتفرم های امریکایی اند. در ایران ما با حذف برخی پست ها از شبکه اینستاگرام توسط خود این شبکه مواجه شده ایم. فکر نمی کنید اجرای آنلاین در شبکه ای مثل اینستاگرام ما را در سایه سانسور و نظارت رسمی ای قرار می دهد که بسیار موذیانه تر از آن گونه سانسوری که به آن خو کرده ایم عمل می کند؟

یکی از دلگرم کننده ترین دستاوردهای اجرا در شبکه های مجازی این است که هنرمندان تئاتر اکنون قادرند به واسطه اپیدمی کرونا از این شبکه های همه گیر بهره برده و موقتا به جای اجرا در محیط های فیزیکی، در فضای مجازی کار کنند. اما مساله نگران کننده، همان طور که ذکر کردید سانسور و در کل هر نوع نظارت در شبکه هایی مثل یوتیوب و اینستاگرام است. به همان میزان، مشکل عدم دسترسی و نابرابری در دسترسی به فضاهای دیجیتال نیز پیش می آید. فقط افرادی که به فضای دیجیتال دسترسی دارند می توانند در اجراهای نمایشی آنلاین -به عنوان اجراگر یا تماشاگر- شرکت کنند و افرادی که از این امتیاز محرومند، قادر به شرکت نیستند. شاید برخی فکر کنند که همگان به تئاتر دسترسی ندارند و همواره گروهی هستند که قادر به پرداخت هزینه بلیت تئاتر نیستند. در پاسخ باید بگویم هر کسی قادر است اجرای تئاتری برپا کند؛ در میدان شهر، در فضایی جمعی یا هر مکان دیگری. البته برای این کار باید صبر کنیم اپیدمی تمام شود و بدن های زنده ای که این نوع تئاتر را می سازند به میدان بازگردند تا آن موقع این اجراهای آنلاین جایگزین جالبی است.

به عنوان یک پژوهشگر تازه کار تاریخ تئاتر می پرسم: مایلم بدانم چگونه به مقوله تئاتر سرایت علاقه مند شدید و برای پژوهش در این زمینه چقدر وقت گذاشتید؟ به عبارت دیگر پژوهش خود را چگونه مدیریت کردید؟

در سال 1999 به رابطه بین علم پزشکی و تئاتر، به خصوص توجه خاصی که هم پزشکی نوین و هم تئاتر مدرن به مقوله تجسم دارند، علاقه مند شدم. طی پژوهش هایی که انجام دادم همواره به محوریت نظریه میکروبی در مفهوم مدرن سرایت برمی خوردم که باعث شد به تاثیر آن روی مهم ترین نظریه پرداز سرایت در تئاتر -یعنی آرتو- فکر کنم. کار روی این پروژه چالش هایی نیز درپی داشت. یکی مطالعه روی تاریخ اپیدمی هایی بود که طی زندگی آرتو رخ داده بود؛ یکی از این اپیدمی ها، اپیدمی آنفلوآنزا بود که در سال های 1918 و 1919 جان صد هزار نفر (بیش از قربانیان جنگ جهانی اول) را گرفت. یافتن اطلاعات درباره این اپیدمی بسیار دشوار بود. گویی این اپیدمی که یکی از بزرگ ترین فجایع 120 سال اخیر بود کاملا از یاد رفته یا شاید هم عامدانه به فراموشی سپرده شده باشد. رمان کوتاه کاترین آن پورتر، «اسب رنگ پریده، سوار رنگ پریده» یکی از معدود اسناد فرهنگی درباره ایپدیمی آنفلوآنزاست. از زمانی که در اوایل دهه 2000 این پژوهش را آغاز کردم تاکنون بسیار درباره آنفلوآنزای اسپانیایی (نامی که به این بیماری دادند) نوشته شده است و اکنون که خود درگیر اپیدمی مشابهی هستیم بسیار درباره آنفلوآنزای 1918 و 1919 می شنویم.

کار بر آرتو دشوار بود زیرا او در عین حالی که با علم باکتری شناسی سروکار دارد فرضیات پوزیتیویستی آن را انکار می کند. او یک متفکر اصول مند نیست و یافتن آنچه واقعا بدان معتقد است بسیار دشوار است. این مقاله را بارها بازنویسی کردم تا بالاخره به شکل کنونی درآمد. در کل پژوهش و نوشتن آن یک سال و نیم طول کشید.

برایم جالب است بدانم چگونه می توان از آرتویی که درباره استعاره طاعون، هراس آن و قدرت آن در فرار از مکانیزم های محدودکننده انسانی سخن می گوید به بازی ویدیویی Plague Inc رسید؟ نمی دانم از این بازی مطلع هستید یا خیر ولی این یک بازی استراتژیک است که توسط یک شرکت خصوصی انگلیسی به نام Ndemic Creations تهیه شده. در این بازی، بازی کننده پاتوژن بیماری مهلک طاعون را با قصد آلوده کردن جمعیت جهان و نابودی کره زمین درست می کند و این امکان را دارد تا با کمک به شیوع بیماری یا کنترل سرایت آن جان میلیون ها انسان مجازی را بگیرد. این ارتباط مستقیم با پرفورمنس دارد که از هر دو کارکرد بهره می برد: در هر دوی این مقولات طاعون توسط جمعیت اجرا می شود و نوعی تجسم بیماری است. از طرف دیگر سرایت آن از بدنی به بدن دیگر بسیار تئاتری است. می خواهم این مقوله را به پژوهش های خودم درمورد پیوند تئاتر قرن نوزدهم با نظریه تکامل، بیولوژی و سایر علوم مشتق ارتباط دهم تا اول به درگیری تئاتر با مکانیزم های انتقال و سرایت و دوم، مرز محو بین خوانش کاملا علمی از سرایت بیماری و مفهوم «بیماری اجتماعی» که در عرصه جهانی بحث پیرامون نظریه اجرا، بسیار باب شده، بپردازم. چگونه می توان این مرز کمرنگ را در تعریف از فرهنگ (مثلا مفهوم فرهنگ از دیدگاه گرین بلت) به کار برد؟ تعریفی که تناقضا بر پایه کنترل و محدودسازی بنا نهاده می شود. چگونه می توان این تعریف را به مقوله های گسترده تری همانند عرصه های بینارشته ای یا مقابل-رشته ای به کار برد؟

بگذارید اول به بخش دوم پرسش شما پاسخ دهم. همان طور که گفتید، مدل سرایت از دیدگاه بیولوژیکی معنی اجتماعی عمیقی را دربر می گیرد. برخلاف نظریه میاسما که بیماری ها را ناشی از محیط های آلوده می دانست، نظریه میکروبی بر این پایه استوار است که پاتوژن های میکروبی سیستم ایمنی بدن را مورد حمله قرار داده ، منجر به بروز بیماری می شوند. این ایده توسط نظریه پردازان اجتماعی و دنباله روهای سیاسی آنان مورد استفاده قرار گرفته. به این ترتیب افراد و گروه ها از منظر پاتولوژیکی بررسی می شدند و خطر بالقوه از جانب آنان بر بدنه اجتماع ارزیابی می شد. پروپاگاندیست های نازی از یهودیان به عنوان «میکروب»هایی که بدنه جامعه آلمان را آلوده کردند نام بردند. در امریکایی که گرفتار جنگ سرد بود، از علوم باکتری شناسی و ویروس شناسی در گفتمان سد نفوذ استفاده شده است. از قرن نوزدهم به بعد مرز بین فرم های پزشکی و غیرپرشکی در گفتمان های اجتماعی کم رنگ تر و کم رنگ تر شده است. این مرزهای کم رنگ به گفتمان های دیگری نیز مثل فساد، نژادشناسی، معلولیت و جنسیت راه پیدا کرده است.

من هرگز Plague Inc را بازی نکرده ام ولی می دانم شدیدا معتاد به آن خواهم شد! این بازی نه تنها از مدل های پیچیده اپیدمی شناسی بهره می گیرد بلکه به بازیکن ها اجازه می دهد نشر بیماری را از دید پاتوژن ببینند و دنبال کنند. مرگ سیاهی که اروپا، آسیا و آفریقای شمالی را در قرن چهارهم درهم نوردید حاصل قدرت نمایی محاسبه شده یک نوع باسیل به اسم Yersinia pestis است. این بازی کامپیوتری به 130 میلیون کاربر خود اجازه می دهد نقش ویروس را در یک اپیدمی بازی کنند که بسیار آموزشی و قدرت بخش است. جایی خوانده ام که اداره سایبری چین بازی را ممنوع اعلام کرده. به نظر می رسد بعد از اوج ویروس کرونا در این کشور کاربرهای این بازی آن قدر بالا رفته که در ماه ژانویه پرفروش ترین بازی کامپیوتری چین اعلام شده است. در یک خبر دیگر خواندم که شرکت تولیدکننده بازی مبلغ 250 هزار دلار به موسسه نوآوری های مقابله با بیماری های مسری و سازمان بهداشت جهانی اهدا کرده که این خود حائز اهمیت است.

در آخر، برایم جالب است بدانم انتشار ویروس کرونا چه تاثیری بر زندگی شما به عنوان یک استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه ادبیات نمایشی گذاشته. چطور با آن کنار می آیید و درباره آینده چه می اندیشید؟

من در جایگاهی نیستم که درباره این اپیدمی پیش بینی کنم و این مرا وا می دارد به این بیندیشم که در چنین زمان هایی چقدر ناتوانیم و هیچ کنترلی بر شرایط نداریم. آرتو می نویسد: «همیشه امکان اینکه آسمان بر سرمان بیفتد هست. تئاتر به وجود آمده تا این را به ما یادآوری کند.» همانند مردم جهان من نیز تا آنجا که بتوانم در خانه می مانم. کلاس هایم در دانشگاهی که تدریس می کنم به صورت آنلاین برپا می شود و من هنوز مشغول یادگیری فوت و فن تدریس مجازی ام! البته می دانم که در بسیاری از نقاط جهان و حتی در جای جای ایالات متحده، امکانات کم و محدودی در این خصوص هست. بعضی افراد دسترسی به امکانات آموزش مجازی ندارند. درمورد فعالیت های پژوهشی چون کتابخانه ها همگی بسته اند سعی می کنم تا حد توان از منابع دیجیتال استفاده کنم، ولی فعالیت های دانشگاهی همه چیز نیستند. در این دوران سخت در کنار همسر و دخترم هستم در حالی که بهار تازه در شرق تنسی آغاز شده. همچنین فهرستی از رمان هایی که سال هاست می خواهم بخوانم، دارم. ضمن اینکه امیدوارم شما و همه خواننده های تان سلامت و ایمن باشید، از بابت این مصاحبه متشکرم. 

سرایت به قدمت بدن انسان است

سرایت به قدمت بدن انسان است (شاید حتی قدیمی تر ازآن) و کارکرد نمایشی بدن انسان به قدمت هنر نمایش. بنابراین بله؛ کاملا موافقم که تئاتر سرایت به طرز اجتناب ناپذیری از مدیومی آغاز می شود که بدن انسان وسیله اصلی اش است. «ادیپ شهریار» سوفوکل که با تبای طاعون زده آغاز می شود، دو سال پس از طاعون آتن نوشته شده.