آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۳۷۵۲
هنر
۶
نگاه

درباره نمایشگاه «در خلوت شهر» شهر در ذهن انسان

شهر در ذهن انسان

حسین گنجی

اگر بپذیریم هنر در اشکال گوناگون خود زبانی است برای بیان برخی مفاهیم که هنرمند درپی ادای آنهاست، باید برای درک یا خوانش آن نیز به سطحی از سواد یا سطحی از دانستن اعتقاد و باور داشته باشیم.فراتر از این، در هنر مدرن به ویژه باید بپذیریم این زبان گاهی فراتر از یک زبان ساکن و قاعده مند است و حروف آن گاهی بی قاعده و بی اراده از هنرمند حتی، معانی را خلق یا بیان می کنند که گاهی خود هنرمند یا به نوعی نویسنده آنها نیز از چنین ترکیب، جمله و معنای شکل گرفته ای، بی خبر است. با چنین گزاره و پیش فرضی که در آن اثر هنری به مثابه یک زبان قابل انعطاف شناخته و تصور می شود، می توان به درک درستی از بسیاری از آثار هنر مدرن نگاه کرد و به درک بهتری از آنها رسید. چه چگونگی شکل گیری آنها که پروسه رسیدن هنرمند به اثر هنری را ترسیم می کند و بسیار هم مهم است و چه در ماحصل و درک نتیجه کار که همان اثر هنری است، کمک می کند. بر همین مبناست که می توانیم به درک درست تری از آثار هنرمندان مدرن و معاصر برسیم و کارهای امثال جکسن پالک و دیگر هنرمندان را درک کنیم. جکسن پالک در نوشته ای که برای نخستین نمایشگاهش در سال 1948 منتشر کرد، آورده است:«هنگامی که غرق نقاشی هستم، حالی ام نیست که دارم چه کار انجام می دهم. تنها هنگامی که ملاقاتی دست دهد، درمی یابم که به چه کاری مشغول بوده ام. از به عمل آوردن تغییرات و ازبین بردن تصویرها و... هیچ هراسی ندارم، زیرا نقاشی حیاتی مستقل از آن خود دارد. من سعی می کنم که بگذارم این حیات واقعیت خود را پیدا کند». در ادامه صحبت از زبان، حیاتی که جکسن پالک از آن حرف می زند و رها می کرده تا بدان برسد، همان زبان اختصاصی اوست. زبانی که هر هنرمندی روزی باید بدان برسد؛ اما این زبان از کجا بیرون می آید و حروف آن چطور استخراج می شود و روی بوم می نشیند. البته می تواند بوم نباشد، دیوار باشد یا هر چیز دیگری از محیط و دریافتی که خودآگاه یا ناخودآگاه هنرمند از محیط می گیرد. اگر این روزها به کارهای علی رضوی، در گالری ایرانشهر نگاه کنیم، به خوبی به آنچه از زبان حرف می زنیم و آنچه برداشت هنرمند و کشف حروف و رهایی است که پالک بدان ارجاع می داد، پی می بریم. شهر با تمامی اشکال و جزئیات کوچک و بزرگش و زندگی شهری با تمامی ابعاد و زوایا و خوانش های متنی و سپیدش، در ذهن علی رضوی به تصاویری بدل شده که بحر طویل وار به روی دیوار و بوم می آیند و انتهایی نیز برای شان نمی توان قائل بود، زیرا شهر و ماجراهای زندگی هنرمند در شهر پایانی ندارد. به قول مارک توبی، این زبان همان زبان نوشتار سپید است که اثر هنری را به خوانش یک شعر طولانی بدل می کند؛ شعری که او با تصاویر و اشکال آن را سروده است.این طبیعی است که شهر و عناصر شهری را نمی توان از ذهن هنرمند بیرون کشید و او را بی تاثیر از محیطی که در آن زندگی می کند، تصور کرد. علی رضوی یک هنرمند تمام عیار زمانه معاصر است و تمامی آنچه به ذهن انسان امروز هجوم می آورد، او را نیز تحت تاثیر قرار داده و زبان تصویری او را پدید آورده است. زبانی که ما را گاهی به پوچی و بی معنایی مثل زندگی شهری سوق می دهد و گاهی نه در پس و پشت خود، معنایی را دنبال کرده و مخاطبش را در برداشت با دست باز برای جمله سازی و مفاهیم مواجه می کند. ترکیب استفاده از تصاویر به شکلی که انگار انباری از حروف نه منظم و قفسه بندی و طبقه بندی شده که به صورت خرواری و بیلی یکجا سر هم ریخته شده اند، نامرتبط با زندگی و محیط شهری که در آن زندگی می کنیم، نیست. گویی در این انبان اشکال سرهم ریخته شده، باید آن بخش گم شده خود را یافت. در آثار رضوی به نظر می آید، شهر و جهان مدرن امروز - آوا شده در ذهن انسان معاصر - را یافت و توجه کرد که اگر ذهن انسان همچون خانه انباری و همچون شهر بخشی رهاشده دارد، این آثار روایتگر آن بخش اند. بخشی از انسان که مدام بدان مراجعه می کند و از قرار معلوم علاقه ای به عیان کردن آن نیز ندارد و همواره در تلاش برای پنهان کردن آن یا از دسترس دور کردن آن است. نمایشگاه در خلوت شهر با این دیدگاه و از این منظر است که روایتگر بخش خلوت و متروک یک خانه، یک شهر، یک ذهن است و توانسته سری به ناکجاآباد شهر درون ذهن انسان بزند.