آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۴۹۲۰
دنیا
۴

رفراندوم قانون اساسی در حال برگزاری است: سلطنت پوتین تا سال 2036

محمدحسین باقی

دنیای اقتصاد : همه پرسی درمورد اصلاحات قانون اساسی روسیه در حال برگزاری است؛ به دلیل کرونا این رای گیری در 5 روز انجام می شود و سرانجام در اول ژوئیه به پایان می رسد. اگر مردم به این رفراندوم رای دهند، پوتین می تواند تا سال 2036 در قدرت باقی بماند. به همین دلیل می توان گفت که روسیه در قرن بیست ویکم هیچ رهبری جز پوتین به چشم ندیده است. با رای مثبت به رفراندوم محدودیت بر قدرت پوتین برداشته شده و او تا 80 سالگی می تواند سکاندار روسیه باشد.

روز پنج شنبه 5 تیرماه (25 ژوئن)، روسیه به پیشواز رای دهی زودهنگام در یک همه پرسی ملی در مورد اصلاحات اساسی در قانون اساسی کشور رفت؛ همه پرسی که اگر با رای مردم همراه شود می تواند به ولادیمیر پوتین اجازه دهد تا سال 2036 در قدرت بماند. با این حال، گزارش هایی در مورد دستکاری در فرآیند انتخابات و رای دهی اجباری هم مطرح شده است. «ماری ایلیوشینا» و «ناتان هاج» در گزارش 25 ژوئن برای سی ان ان نوشتند این همه پرسی برای 22 آوریل تدارک دیده شده بود اما به دلیل شیوع کرونا به تعویق افتاد. مقام های انتخاباتی گفتند این رای دهی زودهنگام و آغازین برای کمک به فاصله گذاری اجتماعی برگزار خواهد شد. به عبارت دیگر، رای گیری قرار است به منظور پیروی از دستورات مربوط به فاصله گذاری اجتماعی طی پنج روز در سراسر روسیه برگزار شود، حتی در نقاطی که بیماری کووید-19 بیداد می کند. بر اساس برآوردهای رسمی، روسیه هنوز روزانه 7 هزار مبتلای کرونایی دارد. همه پرسی در نهایت در یکم ژوئیه به اوج خواهد رسید؛ این روز اساسا برای همه پرسی تعیین شده و «روز ملی» اعلام و تعطیل شده است. ولادیمیر پوتین در ژانویه 2020 طرح برگزاری همه پرسی به منظور ایجاد تغییر در قانون اساسی را پیشنهاد داد. یکی از مسائل مهمی که قرار است به رای گذاشته شود، اجازه دادن به او برای نامزدی مجدد برای دو دوره 6 ساله دیگر است. بر اساس روندهای کنونی، پوتین باید در سال 2024 از قدرت کناره گیری کند اما با این تغییرات تا سال 2036 یعنی زمانی که حدودا 80 ساله می شود در قدرت خواهد ماند. معنای دیگر این همه پرسی این است که محدودیت بر قدرت او برداشته خواهد شد.  «اوا اونتیوروس»، در گزارش 25 ژوئن برای بی بی سی نوشت:«روسیه در قرن بیست ویکم هیچ رهبری جز پوتین نداشته است.» روس ها تا به امروز شاهد انتصاب او به عنوان نخست وزیر (1999)، انتخاب او به عنوان رئیس جمهوری (2008-2000)، انتصاب مجدد به عنوان نخست وزیر (2012-2008) و انتخاب دوباره به عنوان رئیس جمهوری (2012) بوده اند. با این حال، «ایلیوشینا- هاج» در گزارش خود نوشتند پوتین در هفته گذشته مصاحبه ای با تلویزیون دولتی روسیه داشت و آشکارا دیدگاه خود را در مورد باز کردن درهای ریاست جمهوری به روی رقابت سیاسی بیشتر خاطرنشان ساخت. اما سوال این است که کدام رقابت؟ رقابت با چه کسی؟ رقابت با خود؟ یا رقابت با رقبای دستچین شده؟ پوتین در این مصاحبه گفت: «ما باید به این کار ادامه دهیم و نباید در انتظار جانشینانمان بمانیم.» اصلاحات پیشنهادی در دادگاه قانون اساسی و در هر دو مجلس با کمترین مخالفتی تصویب شد. «الا پامفیلووا»، رئیس کمیسیون انتخابات مرکزی کشور گفت: این تغییرات نیازی به همه پرسی مشروع ندارد اما پوتین اصرار داشت که تغییرات به رای همگانی سپرده شود.

برخی معتقدند پوتین با شکل دادن به حلقه ای از «خویشاوندسالارها» (نپوتیسم) و «دزدسالارها» (کلپتوکرات) نوعی نظام حامی پرورانه ایجاد کرده است. این حامیان و «مخدومان» پوتین در تلاش هستند به «خادم» خود «ادای دین» کرده و با طرح «ریاست جمهوری صفر» عملا دوران ریاست او را به صفر رسانده و به او اجازه دهند بار دیگر به عنوان نامزدی «بکر» وارد گود رقابت ها شود. «والنتینا ترشکوا»، کیهان نورد سابق که حالا نماینده مجلس و از حامیان سرسخت پوتین است، حامی چنین طرحی است. اگرچه پوتین در تقلا است تا خود را نسبت به انتخابات «بی میل» نشان دهد و می خواهد این تصور را القا کند که این «فشار از پایین» است که از او می خواهد بار دیگر نامزد شود، اما شواهد نشان می دهد در نظام دست ساز پوتین کسی را یارای آن نیست که با «پدرخوانده» در افتد. آنچه در این کشور روی می دهد با طراحی قبلی شخص پوتین یا با نظارت او رخ می دهد.

«ایلیوشینا- هاج» در ادامه گزارش خود نوشتند، تصمیم به برگزاری انتخابات از سوی مقام های بهداشتی تصویب شد اما با مخالفت کارگران کمیته انتخاباتی مواجه شد که در نامه ای سرگشاده نوشتند:«ما وسیله یک بار مصرف و دور انداختنی نیستیم.» آنها امیدوار بودند به این وسیله زنگ خطر را به صدا در آورده و هشدار دهند که در بحبوحه همه گیری این ویروس خطرناک جان خود و سازمان دهندگان و رای دهندگان به شدت در معرض خطر قرار می گیرد. کمیسیون مرکزی انتخابات گفت ایستگاه های انتخاباتی مرتب ضد عفونی می شوند اما این هم نتوانسته ترس از اوج گیری کرونا را فروکاهد. روز پنج شنبه، رسانه های اجتماعی ده ها مکان را نشان دادند که در آنها غرفه های رای دهی در صندوق های اتومبیل، چادرهای مصنوعی یا نیمکت های معمولی در خیابان ها علم شده است. برخی رسانه های مستقل روس هم از تخلفاتی پرده برداشتند که در ساعات اولیه رای دهی رخ داده است. «پاول لوبکوف»، مجری تلویزیونی رسانه مستقل TV Rain پستی را منتشر کرد که نشان می داد او چگونه توانسته دو بار رای بدهد: یک بار با برگه های معمولی و بار دیگر به شکل الکترونیکی.

کمیسیون مرکزی انتخابات در واکنش به لوبکوف، اقدام او را یک «تخلف اداری» نامید و گزارش او را «تحریک آمیز» خواند. اما در عین حال، تصریح کرد کمیسیونرهایی که بر ایستگاه های رای دهی نظارت دارند وضعیت را اصلاح خواهند کرد. «گولوس» (Golos)، یک سازمان غیرانتفاعی مستقل روس که انتخابات روسیه را رصد می کند، لیستی شامل 700 تخلف ادعایی و رای اجباری در روزهای منتهی به همه پرسی را منتشر کرد. این سازمان همچنین تصاویر «اسکرین شات شده ای» از روسا، مدیران مدارس و بوروکرات های محلی را منتشر کرد که کسانی را که رای ندهند یا از ثبت نام در رای گیری امتناع ورزند به «توبیخ» و «اخراج» از کار تهدید می کردند. اگرچه رای دهی اجباری بر اساس قوانین پوتین امری غیرقانونی است اما رخدادی متداول در انتخابات گذشته بوده است. «گریگوری ملکونیانتس»، یکی از روسای گولوس، در مصاحبه با «مسکو تایمز» می گوید سازمان تحت امرش «هرگز این همه شکایت مردمی در مورد فشار گسترده بر آنها به منظور رای دهی نداشته است».

 پوتین چگونه پوتین شد؟

همه چیز به «درسدن» در آلمان شرقی باز می گردد؛ همان جایی که ولادیمیر جوان به عنوان افسر «کا.گ.ب» شاهد انقلاب 1989 بود. روزهایی که شخصیت و نگرش پوتین در حال شکل گیری بود و توانست در آینده او هم سهم بسزایی داشته باشد. «اوا اونتیوروس» در بی بی سی به نقل از پوتین می نویسد، وقتی در دسامبر 1989 مقر «کاگ ب» در درسدن به محاصره جمعیتی خشمگین درآمده بود، تقاضای کمک کرد، اما مسکو در «سکوت کامل» فرو رفته بود. او به تصمیم شخصی خود اسناد بسیاری را سوزاند. در حقیقت، نزاع بین دو اردوگاه شرق و غرب در آن سال ها در حالی به اوج خود می رسید که پوتین شاهد بود اقتدار اردوگاه شرق به رهبری شوروی همچون شمع در حال آب شدن است و دیگر نه اقتداری در داخل برایش مانده و نه آبرویی در خارج. حباب قدرت ابرقدرت شرق با فروپاشی دیوار برلین در سال 1989 و فروپاشی شوروی و تبدیل آن به 15 کشور مستقل در سال 1991 ترکید و پوتین که شاهد این اوضاع بود می دید که چگونه ابهت کشورش فرو می ریزد. به نوشته اونتیوروس، «درماندگی ناشی از آن وقایع از دو منظر بر او تاثیر گذاشت: ترس از قیام های مردمی - که ناشی از مشاهده اعتراضاتی بود که به سقوط دیوار برلین و پرده آهنین منجر شد - و نفرت از خلا قدرتی که در پی فروپاشی اتحاد شوروی در مسکو ایجاد شد.»

وقتی پوتین به کشورش بازگشت ابتدا در شهرداری لنینگراد دست به کار شد اما دیری نپایید که بوریس یلتسین، رئیس جمهور وقت روسیه، او را نامزد این مقام کرد. پوتین که می دید پنجره شانس به رویش گشوده شده، درصدد بود شکست های تاریخی و غرور فروپاشیده روس ها را با دستیابی به قدرت احیا کند. چنین بود که «والنتین یوماشف» در رئیس جمهورشدن ولادیمیر پوتین نقش اساسی ایفا کرد. «استیو روزنبرگ» در گزارشی برای بی بی سی نوشت، یوماشف قبلا روزنامه نگار و یکی از نزدیک ترین دستیاران بوریس یلتسین بود که با «تاتیانا»، دختر یلتسین ازدواج کرد. یوماشف در سال 1997 به عنوان رئیس دفتر یلتسین خدمت می کرد و او بود که اولین بار شغلی را برای پوتین در کرملین فراهم کرد. یوماشف می گوید: «رئیس دفتر پیشین یلتسین، آناتولی چوبایس به من گفت که او یک مدیر توانا را می شناسد که معاون خوبی برای من خواهد شد. او مرا با ولادیمیر پوتین آشنا کرد و ما با هم شروع به کار کردیم. من بلافاصله متوجه کار فوق العاده پوتین شدم. او در طرح ایده، تحلیل و استدلال عالی بود». چنین بود که پوتین آهسته آهسته از نردبان قدرت بالا رفت. او پیشرفت خود را مدیون سابقه اطلاعاتی اش در آلمان شرقی است. به واسطه همین تجربه، با یاری اولیگارش هایی که از اطرافیان و نزدیکان و یاوران فکری یلتسین بودند، در کسوت «رئیس جمهور اتفاقی» بر تخت قدرت تکیه زد. این اولیگارش های روس تصور می کردند که پوتین به عنوان رئیس جمهور ناشناس، دستچین شده و منعطف مردی است برای تمام فصول و آنها می توانند روی او برای پیشبرد منافع خود حساب کنند. اما دیری نپایید که پوتین تمام آن اولیگارش ها را تصفیه کرد و پس از محکم شدن جای پایش در کرملین، شروع به چیدن مهره های خود کرد.

از مهره های نزدیک و وفادار به پوتین «سرگئی شویگو»، وزیر دفاع روسیه، و چهره کلیدی در حلقه نزدیکان پوتین است که نه تنها عامل اجرای «جدایی کریمه» و منضم ساختن آن به روسیه بود بلکه چهره ای است که در تحولات سوریه هم نقش کلیدی ایفا کرده است. سیاست خارجی تهاجمی روسیه مدیون اوست.

«دمیتری مدودف»، نخست وزیر سابق، در کنار «میخاییل خودورکوفسکی» مدیر پیشین شرکت نفت و گاز یوکاس روسیه و بسیاری دیگر از کسانی هستند که در زمره حلقه فکری و نزدیکان پوتین محسوب می شوند. نظام سیاسی که پوتین بنا گذاشت در حقیقت نوعی گسست از گذشته و در انداختن طرحی نو است. روسیه در دوران پس از فروپاشی چندین مرحله پوست اندازی کرده تا فرآیند سیاست خارجی اش تثبیت شود. از «رویکرد یوروآتلانتیک گرایی» به «یوروآسیا گرایی» و از«نظریه موازنه قوا» به «قدرت بزرگ مدرن هنجارمند»؛ گویی دوران ولادیمیر پوتین دوران ثبات در سیاست خارجی روسیه بوده و به عبارت دیگر، مسیر سیاست خارجی این کشور روشن تر شده است. این کشور اکنون می داند کانون بحران کجاست؛ نقطه ثقل کجاست؛ گلوگاه ها کجاست و کجا باید لنگر بیندازد و پهلو بگیرد و کجا رخت ببندد و برود. اگر مشخصه دوران پیش از پوتین «تقابل بی حاصل» با آمریکا بود در دوران او این تقابل بی حاصل جای خود را به «فرصت طلبی راهبردی» داد.

روس ها که از تحقیر فروپاشی و درغلتیدن از یک قدرت جهانی به یک قدرت دست چندم منطقه ای یا قاره ای دل خوشی نداشتند، فرشته نجات خود را در «پوتین» یافتند؛ گویی دست «پتر کبیر» از آستین «تزار روس» در آمده است. اوج گرفتن جایگاه روسیه باعث شد رئیس جمهوری روسیه با عباراتی مانند «تزار روس»، «تزار کرملین»، «پتر کبیر»، «سلطان»، «امپراتور» و القابی از این دست معرفی شود. پوتین بندباز ماهری است؛ او ضمن اینکه به رویکرد «مدارای استراتژیک» که مشخصه سال های پس از فروپاشی بود وفادار است اما «عملگرایی تهاجمی» را چاشنی آن ساخته تا بتواند به نحو بهینه تری بازی کند. کارشناسان معتقدند روسیه دوران پوتین اکنون وارد عصری شده که شاخصه آن تبدیل روسیه به یک «قدرت بزرگ مدرن هنجارمند» است. (روزنامه دنیای اقتصاد در گزارش های مفصلی به این مساله پرداخته بود. از جمله بنگرید به «برنده بحران خاورمیانه» که در تاریخ 22 آذرماه 1396 منتشر شد؛ «مشاور در سایه پوتین» در تاریخ 18 آذرماه 1394؛).

به هر روی، دوران پوتین آدمی را به یاد «قلعه حیوانات» جورج اورول می اندازد. اورول با نگارش این رمان از استبداد طبقه حاکم شوروی به سختی انتقاد کرد و معتقد بود نظام شوروی به یک «دیکتاتوری» بدل شده و بر پایه کیش شخصیت بنا شده است. همین نگاه در روسیه دوران پوتین هم به روشنی قابل ردیابی است. فرانسیس فوکویاما، در کتاب «ریشه های نظم سیاسی از دوران پیشا انسانی تا انقلاب فرانسه» معتقد است، فدراسیون روسیه، به ویژه از زمان روی کار آمدن ولادیمیر پوتین در اوایل دهه 2000، به چیزی تبدیل شده که بسیاری از اندیشمندان سیاسی به آن لقب رژیم «اقتدارگرای انتخاباتی» داده اند. حکومت اساسا اقتدارگرا است که از سوی شبکه ای سایه وار از سیاستمداران، مقام ها و منافع تجاری کنترل می شود اما با این وجود، انتخابات دموکراتیک برگزار می کند تا تداوم حضور خود در قدرت را مشروعیت بخشد. کیفیت دموکراسی روسی بسیار پایین است: رژیم تقریبا تمام مجاری رسانه های اصلی را کنترل کرده و اجازه انتقاد از خود را نمی دهد، نامزدهای اپوزیسیون را مرعوب کرده و آنها را رد صلاحیت می کند و در عوض نامزدها و حامیان خود را به بالا کشیده و مورد حمایت قرار می دهد. بدتر از کیفیت دموکراسی اش، عملکرد این کشور در قبال حاکمیت قانون است. روزنامه نگارانی که فساد رسمی را برملا می سازند یا از رژیم انتقاد می کنند سر به نیست می شوند و سرنوشتی جز این در انتظارشان نیست و هیچ تلاش واقعی ای برای یافتن قاتل صورت نمی پذیرد؛ شرکت هایی که از سوی خودی های رژیم به صورت عدوانی تصرف می شوند در معرض اتهامات جعلی از سوی نهادهای حکومتی قرار می گیرند که آنها را وا می دارد تا دارایی هایشان را تسلیم کنند؛ مقام های مهم به معنای واقعی کلمه می توانند از قتل بدون هیچ پاسخگویی ای بگریزند. «شفافیت بین الملل»- یک سازمان غیردولتی که ارزیابی های نظام مندی از سطوح دریافت شده فساد در دنیا ارائه می دهد- از میان 180 کشور، رتبه روسیه را 147 ذکر کرده است؛ بدتر از بنگلادش، لیبریا، قزاقستان و فیلیپین و فقط اندکی بهتر از سوریه و جمهوری آفریقای مرکزی. فوکویاما در ادامه می افزاید: «بسیاری از مردم استمراری را میان روسیه قرن بیست و یکم و اتحاد جماهیر شوروی سابق می بینند؛ دیدگاهی که با دلتنگی برخی روس ها برای دوران استالین و شوروی تقویت و ابراز می شود».

 بسیاری از روس ها پوتین را تبلور قدرت روسیه می پندارند و معتقدند که دست تزار از آستین پوتین بیرون آمده است. با این حال، روی دیگر سکه این است که روسیه در قرن بیست ویکم هیچ رهبری جز پوتین به خود ندیده است و نسل جدید این کشور هم در کرملین فقط پوتین را دیده اند. در یک رژیم «اقتدارگرای انتخاباتی» فقط می توان رگه هایی از دموکراسی کاذب را دید چرا که تمام منتخبان از قبل انتخاب شده اند، تمام طرح ها از قبل تدارک دیده شده و تمام انتخاب ها از قبل انجام گرفته است. برای مشروعیت بخشی فقط به آرای مردمی نیاز است تا رنگ و لعاب دموکراسی حفظ شود. تداوم حضور پوتین در قدرت جز استحاله دموکراسی نیست چه، نظام سیاسی فقط قائم به شخص او و کیش شخصیت اوست.