آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۵۶۹۱
فرهنگ: ادبیات و هنر
۱۰

ظهور و افول یک ستاره/ در 4 دهه اخیر ستاره های زیادی درخشیدند؛ ستاره هایی که هر کدام ویژگی های خاص خودشان را دارند

عبور و مرور ستاره ها

آذر مهاجر

ستاره های سینما، همیشه بهانه هایی بودند برای تماشای فیلم های سینمایی. بعضی از ما را بیژن امکانیان، یعنی جوان اول نجیب درام های دهه 60 به سینما کشاند، برخی دیگر به شوق تماشای بازی های پرطمطراق و قهرمانی های جمشید هاشم پور معروف به جمشید آریا، صف کشیدیم. بعد نوبت به جوان های خوش سیما و چشم رنگی های سینما رسید و مسیر ستاره سازی به عنوان یک ضرورت برای حیات سینما، ادامه پیدا کرد تا رسید به امروز. هنوز هم این ستاره ها هستند که ما را به سینما می کشانند، اما به نظر می رسد از ابتدای دهه 90، برای ستاره های سینمای ایران اتفاقاتی افتاده؛ ستاره های کمتری در این دهه ظهور کرده اند و درخشش این معدود ستاره ها به زیبایی چهره و آراستگی ظاهرشان متکی نیست! گویی قانون بقای ماده و انرژی بر دنیای ستاره های سینما حاکم شده؛ نه ستاره ای از بین می رود و نه ستاره ای زاده می شود، فقط یک دهه است که آنها از فیلمی به فیلم دیگر می روند بدون این که بخواهند چشم های رنگی، قد و بالا و جلال و جمال شان را به نمایش بگذارند. نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار و امیر جدیدی، معدود بازیگرانی هستند که طی چند سال اخیر در قامت یک ستاره ظهور کرده اند و ما بقی یا هنوز ستاره نشده اند یا بیشتر از یک دهه از ظهورشان گذشته است. این ستاره ها با قهرمان های کلاسیک دنیای سینما فرق دارند و همین سبب شد که به جست وجوی علل ماجرا برویم و به نکته هایی درباره سینمای ایران دست پیدا کنیم.

هنر مزرعه بلال نیست

دیالوگ معروفی هست در فیلم کمال الملک به کارگردانی علی حاتمی؛ ناصرالدین شاه در بازدیدش از دارالفنون به کمال الملک جوان برمی خورد که توسط عضدالملک مدیر مدرسه هنر، محمدمیرزا برادرزاده صنیع الملک نقاش باشی معرفی می شود.

عضدالملک به ناصرالدین شاه می گوید: ان شاءا... که سال آینده این باغبان پیر خدمتگزار، توفیق تقدیم نهال برومند دیگری داشته باشد.

و ناصرالدین شاه با نقش آفرینی عزت الله انتظامی پاسخ می دهد: امیدوار نباشید. مدرسه هنر، مزرعه بلال نیست آقا که هر سال محصول بهتری داشته باشد. در کواکب آسمان هم یکی می شود ستاره رخشان، الباقی سو سو می زنند.

چیزی شبیه به همین نظر را غلامرضا موسوی دارد و معتقد است ستاره شدن در سینما نیازمند گذشت زمان است و بروز و ظهور استعدادهای خاص. این تهیه کننده با سابقه سینما می گوید: هر سال تعداد زیادی بازیگر جوان وارد سینما می شوند و اگر ستاره نشده اند برای این است که زمان درخشش آنها هنوز فرا نرسیده است. بازیگران برای ستاره شدن نیاز به زمان دارند همچنان که بسیاری از ستاره های امروز، سال ها کار کردند و حضورشان در سینما استمرار داشته تا بالاخره در یک اثر خوب دیده شدند و درخشیدند.

 موسوی معتقد است بازیگر با یک فیلم ستاره نمی شود مگر یکی دو مورد استثنا و توضیح می دهد: استعداد و توانایی بازیگر سر جای خودش، اما هر بازیگری باید مدتی تجربه کسب کند تا فرصت بازی در یک فیلم خوب و تاثیرگذار را به دست بیاورد و توانایی هایش را به نمایش بگذارد.

البته که غلامرضا موسوی نقش شانس و اقبال را در ستاره شدن انکار نمی کند و تاکید دارد که هر قدر یک فیلم موفق تر، جذاب تر و خوش ساخت تر باشد، بازیگر هم شانس بیشتری برای ستاره شدن خواهد داشت. او نقش جایزه های سینمایی را هم در این مورد موثر می داند و اشاره می کند به بازیگرانی که با برنده شدن جایزه، توانسته اند شانس های بیشتری برای بازی در فیلم های بهتر کسب  و فرصت درخشیدن را برای خودشان فراهم کنند.

در روزگار کم تعداد شدن ستاره های سینما، برخی تهیه کنندگان سراغ چهره های معروف فضای مجازی رفته اند. غلامرضا موسوی این اتفاق را ناشی از دغدغه بازگشت سرمایه می داند، اما تصریح می کند: هیچ کس به خاطر این چهره ها بلیت نمی خرد. یک فیلمنامه خوب و جذاب، کارگردانی دقیق و بازی های خوب است که مخاطب را به سینما می کشاند. چهره های فضای مجازی می توانند نقش های کمکی را به عهده بگیرند آن هم اگر درست و برای نقش مناسب انتخاب شده باشند.

آسمانی که معمولا پرستاره نیست

فرضیه کم شدن تعداد ستاره های سینمای ایران می تواند نقض شود. به عنوان نمونه مازیار معاونی، منتقد سینما و تلویزیون با کم شدن یا تکراری شدن ستاره های سینما در سال های اخیر موافق نیست و ضمن رد نظریه ای که این گزارش بر آن بنا شده، توضیح می دهد: باید دید گزاره کاهش آماری ستاره های جدید در سینما تا چه اندازه دقیق است، چون مثال های نقضی هم در این باره شاهد هستیم. البته که تعداد ستاره های سینمای امروز ما به قدری نیست که این فرضیه را به طور کامل نقض کند. هنوز برخی از ستاره های دهه 80 در اوج هستند و در کنار ستاره های دهه 90 بازیگرانی مانند امیرحسین آرمان، پدرام شریفی و ماهور الوند هم ظرف چند سال اخیر وارد سینما و شبکه نمایش خانگی شده و نقش های قابل قبولی ایفا کرده اند.

 معاونی اضافه می کند: البته که تغییر شرایط ناشی از گذشت زمان و افزایش جمعیت و آسان تر شدن فرآیند فیلم سازی، تولید آثار تجربی و توسعه شبکه نمایش خانگی این توقع را ایجاد می کند که ظهور ستاره های بیشتری را در یک دهه اخیر انتظار داشته باشیم، اما نباید ظرفیت کلی سینمای ایران و میزان ریسک پذیری این سینما به خصوص در بخش خصوصی که سر و کار بیشتری با ستاره ها دارد را از نظر دور داشت. از نظر این منتقد، فرآیندهای متعددی در تولد ستاره های سینما نقش دارند؛ از پروسه تربیت و آموزش بازیگر تا تولیدات متنوع سینمایی در ژانرهای گوناگون. طبیعی است که خلل در یکی از این فرآیندها، به کم شدن تعداد ستاره های نوظهور منجر می شود.

معاونی ضمن اشاره به ستاره های سینمای ایران در ادوار مختلف که در نمودار  مقابل می بینید، توضیح می دهد: باید دید ظهور ستارگان در طول چند دهه با چه تواتری بوده است. در دهه 60 ستاره سازی در سینما نداشتیم؛ شاید بیژن امکانیان و جمشید هاشم پور تنها ستاره های مهم این دهه به حساب بیایند. در سال های بعد فقط در نیمه دوم دهه 70 و نیمه اول دهه 80 که ساختار فرهنگی و هنری کشور تحت تاثیر جریان اصلاحات بود، تعداد و تنوع ستاره ها بیشتر شد ولی ستاره سازی از منظر کمی، در سایر ادوار اختلاف فاحشی نداشته و به طور میانگین، تعداد ثابتی ستاره در این دوره ها بروز کرده اند.

زمستان 13 سال پیش

 فرزاد موتمن ،کارگردان سینما برای مرگ ستاره های سینما یک تاریخ دقیق به دست می دهد. او می گوید: همه چیز برمی گردد به تشکیل مافیای اکران در زمستان 86. هفت شرکت فیلمسازی دست از تولید کشیدند، شریک شدند تا در زمینه پخش فعالیت کنند. از آن زمان تهیه کنندگان سینما مانند معاملات املاک با فیلم ها برخورد کردند. یعنی سرمایه را از خارج سینما وارد کردند، فیلم ساختند و دستمزدشان را از همان سرمایه برداشتند. به همین دلیل از این تاریخ به بعد سینمای ما بی ضابطه، غیر حرفه ای و بسیار ملاحظه کار و ترسو شد.

این کارگردان ادامه می دهد ،فروش بالا لزوما نشان دهنده سلیقه مردم نیست و بخشی از این مساله به نوع ریل گذاری سازمان سینمایی مرتبط است و بعد توضیح می دهد: یعنی دارند شرایطی را ایجاد می کنند که فیلم های مورد نظر خودشان فروش بیشتر داشته باشد و بقیه شکست بخورند. اداره کل امور سینمایی را تبدیل به سازمان سینمایی کرده اند تا به این شکل به جان سینمای ایران بیفتد. یکی از مشکلات امروز سینمای ما نفوذ و قدرت بیش از اندازه سازمان سینمایی و ریل گذاری های این سازمان است.  او همه این توضیحات را می دهد که بگوید، با ریل گذاری های جدید چند فیلم و در نتیجه چند بازیگر برجسته شده اند و حالا تهیه کنندگان از این چارچوب خارج نمی شوند. موتمن می گوید: راه برای ورود بازیگران با استعداد بسیار تنگ شده. بخل عجیبی به سینمای ما حاکم و نتیجه این شده که در سینما تنوع نداریم. بازیگران زیادی هم وارد شدند، ولی نتوانستند جایگاه پیدا کنند، شاید برخی از آنها واقعا توانایی ستاره شدن را نداشتند، اما در مورد برخی دیگر اوضاع به ترتیبی طراحی شده که جا نیفتند. بسیاری از بازیگران خیلی خوب این سال ها با سینما قهر کرده اند از بس که مورد اهانت قرار گرفته اند و از بس که کار در سینما زننده شده است.

ستاره ها چطور می درخشند؟

هر ستاره، داستانی دارد و برای عبور از جهان بی نامی تا درخشیدن روی پرده، مسیری را پیموده است. این مسیر می تواند بسیار ساده و سرراست باشد یا پیچیده و دشوار اما در این همه داستان متنوع، می توان مولفه های ثابت و مشخصی پیدا کرد که در درخشش یا خاموشی ستاره های بالقوه موثر عمل می کنند:

اقتصاد و بازگشت سرمایه: تورم و تنگنای مالی در دنیای سینما، تهیه کنندگان را به سمت ستاره های موفق در گیشه سوق می دهد. طبیعی است دعوت از ستاره ای که در گیشه موفق بوده، منطقی تر از ستاره سازی یا دعوت از بازیگرانی است که حضورشان تضمینی بر فروش فیلم نیست.

مناسبات و روابط پشت صحنه: عده ای بر این باور هستند که مناسبات و روابطی در پس معرفی ستاره ها وجود دارد و البته وجود ستاره هایی که توسط فرد یا افراد مشخصی به جهان سینما معرفی شده اند این گفته را تایید می کند.

آموزش و تربیت بازیگر: ستاره های سینما لزوما دانش آموخته رشته بازیگری نیستند اما دانشکده ها و کلاس های آموزش بازیگری می توانند در معرفی ستاره های نوظهور نقش داشته باشند اما در سال های اخیر کارگردان ها و تهیه کنندگان کمتر به انتخاب بازیگر از میان این دانش آموختگان اقبال نشان داده اند.

نبود تنوع تولید: ساخت آثار سینمایی در گونه های مختلف، برای بازیگران بیشتری این فرصت را فراهم می کند که در یکی از این گونه ها بدرخشند و به عنوان ستاره مطرح شوند. اگر به جز درام و کمدی، در سینمای ایران فیلم هایی از گونه های وحشت، علمی - تخیلی، تاریخی و سایر گونه ها ساخته می شد، حتما تعداد بیشتری از بازیگران این فرصت را داشتند که توانایی های خود را در یکی از این گونه ها به نمایش بگذارند و به ستاره بدل شوند.

استعداد و نبوغ بازیگری: بدون تردید از بهترین کلاس های آموزشی هم ستاره ای درخشان بروز نمی کند مگر این که کسی از نبوغ ذاتی و استعداد قابل توجه برخوردار باشد. در یک دهه اخیر بازیگران زیادی به آثار سینمایی راه پیدا کرده اند و برخی حتی توانسته اند نقش های اصلی را به دست بیاورند اما به جز چند ستاره معدود، درخشش چندانی را شاهد نبودیم.

شانس: این که یک بازیگر مستعد به دنیای بازیگری راه پیدا کند، این که در زمان مناسب برای نقش مناسب انتخاب شود و این که بتواند استعدادش را به نمایش بگذارد تا اندازه ای به شانس یا تقدیر هم مرتبط است. شاید در یک دهه اخیر فرآیندهای تولید در سینما به ترتیبی پیش رفته که بازیگران مستعد برای ستاره شدن، کمتر شانس بروز و ظهور پیدا کنند.

جوایز بازیگری: فرآیند داوری آثار سینمایی در جشنواره ها، به بدنه تولید برای ستاره سازی و سرمایه گذاری روی بازیگران خط می دهد و به نوعی شانس داشتن نقش های بهتر را مدیریت می کند و چه بسا ستاره های بالقوه ای باشند که امکان درخشیدن برایشان فراهم نشده باشد.

نظریه میان ستاره ای

در یک دهه اخیر سینمای ایران، کم وبیش از سینمای تجاری با آن مولفه های آشنا فاصله گرفته و مردم از فیلم هایی استقبال کرده اند که به واقعیت زندگی شان شبیه تر بوده است؛ فیلم هایی که موقعیت ها و چالش های انسانی را مطرح می کند، از قهرمان و ضدقهرمان به معنای کلاسیک در آن خبری نیست اما در عین حال قصه گوست و یک روایت پرکشش را پیش روی مخاطبانش قرار می دهد. موج چنین آثاری با فیلم هایی مانند جدایی آغاز شده است؛ فیلم هایی که زمانی جزو آثار روشنفکرانه سینما محسوب می شدند و در گیشه شانس چندانی نداشتند اما حالا مورد استقبال قرار می گیرند.

شرایط اجتماعی، تجربه های بین المللی سینماگران و رشد فکری مخاطبان سبب شده، آثار واقعگرایانه با استقبال مخاطبان مواجه شوند. این اتفاق نه فقط در ایران بلکه در بالیوود و حتی هالیوود که مسیر طراحی شده ای را دنبال می کنند، قابل ردیابی است. مدت هاست  عامرخان و شاهرخ خان هم به جای آوازخوانی و اجرای صحنه های شبه فانتزی واقعیت ها را بازی می کنند.

تغییر مسیر سینما به سمت آثار واقعگرایانه و پرهیز از قهرمان سازی، نسل متفاوتی از ستاره ها را به مخاطبان معرفی کرده است. در چنین سینمایی با موجی از آثار اجتماعی، ستاره هایی فرصت درخشیدن دارند که دانش و استعداد بازیگری را همزمان داشته باشند و حضورشان در مقابل دوربین سینما معطوف به چهره و ظاهرشان نباشد. در چنین سینمایی حتی ستاره های پیشین هم تغییر سلیقه می دهند و از فیلم های تجاری به سمت آثار عمیق تر روی می آورند. بسیاری از ستاره های دهه 80 و 70 سینمای ایران از جمله نیکی کریمی، بهرام رادان، الناز شاکردوست، مهناز افشار   و دیگران بازی در فیلم های اجتماعی و موج تازه سینمای ایران را به حضور در آثار تجاری ترجیح  داده اند.

ستاره شدن در سینمایی که از داستان پردازی به قصه گویی رسیده، دشوارتر است و به طور طبیعی بازیگران کمتری فرصت درخشیدن  پیدا می کنند.