آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۴۶۷۸
هنر و ادبیات
۹
یادداشت

چگونه می توان به بیمارستان توی بیمارستان نگاه داستانی داشت؟

پزشکی روایی

امید میرزایی

همیشه برایم محل کنجکاوی و سوال بود اینکه آیا نگاه داستانی به اتفاقات و آدم های بیمارستان و سعی در دراماتیک دیدن آنها و شنیدن صحبت های بیمارانم نه فقط به صورت «شرح حال» بلکه به صورت «دیالوگ»، چه کمکی به درمان آنها خواهد کرد؟ این سوال مدت ها جایی برای خودش در پس زمینه ذهنم پیدا کرده بود و پنهان شده بود تا اینکه جایی خواندم این روزها در محافل علمی دنیا موضوع داغی به نام «پزشکی روایی» بر سر زبان ها افتاده است؛ موضوعی که نه تنها مساله ای ذهنی بلکه رشته تخصصی خیلی از پزشکان دنیاست و این شد که کامپیوتر شخصی ام را باز کردم و پرداختم به جست وجو در گوگل و خواندن مقاله ها و وبلاگ های مرتبط با این رشته تا رسیدم به سرمنشا این علم یعنی دانشگاه کلمبیا و خانم دکتر شارون، پزشک متخصصی که دکترای ادبیات دارد!  تا پیش از آن هر چند که بسیار به تجربه دیده بودم پزشکانی که داستان می خوانند و با ادبیات سر و کار دارند، در کار طبابت شان، یعنی نه فقط در ایجاد ارتباط موثر با بیماران، بلکه حتی در درمان آنها موفق تر از دیگران هستند، اما اولین بار با دیدن این عبارت، یعنی «پزشکی روایی»، اولین سوالی که از خودم پرسیدم این بود که مگر ساختار روایت و کار پزشکی چه ارتباطی با هم دارند که چنین واژه ای در دنیای واژه ها وجود دارد؟ پس برای منی که تا قبل از آن نتوانسته بودم نخ ظریفی که خواندن ادبیات داستانی را به تشخیص و درمان پزشکی متصل می کند پیدا کنم، شنیدن این عبارت تازه جرقه ای بود برای باز کردن دریچه ای جدید در دنیای پیش رویم. 

و اما پزشکی روایی یعنی چه؟ و چطور می توانیم با کمک پزشکی روایی ساختارهای مرتبط با نظام سلامت را بهبود ببخشیم؟  پزشکی روایی یک مفهوم نو در دنیای پزشکی است که آفریننده آن یعنی خانم دکتر شارون -رییس مرکز آموزش پزشکی روایی در دانشگاه کلمبیا- اعتقاد دارد این رشته راهی جدید به سوی تحول بنیادی در پزشکی مدرن از طریق تغییر در نگاه پزشکان و درمانگران نسبت به بیماران شان می گشاید. نکته اصلی اینجاست که درنظر گرفتن فرد بیمار به عنوان شخصیت یک داستان و شنیدن حرف هایش به عنوان قصه ای از زندگی او، درست شبیه به دنبال کردن ماجرای یک شخصیت از یک رمان تازه، فاصله زیادی دارد با آنچه امروز به عنوان ارتباط بین درمانگران و بیماران می بینیم که در عمل درنظر گرفتن بیمار تنها به عنوان «بیماری او» و شنیدن حرف های او به عنوان شرح حال و شکایت او از بیماری خود است. در پزشکی روایی بحث بر سر این است که آیا پزشکان می توانند با کمک شناختی کامل از ساختار و اجزای روایت داستانی و تمرین خواندن و نوشتن روایت های داستانی، رابطه ای حقیقی تر و موثرتر با بیماران خود شکل بدهند و درنتیجه به نتایج درمانی موفق تری دست یابند؟ باید بگویم آنچه تحقیقات و تجربه های این چند سال اخیر در حیطه پزشکی روایی نشان داده اند، پاسخ مثبتی به این سوال می دهد! 

در مقاله ای که گزارش یکی از جلسات داستان خوانی انجمن پزشکی روایی در آلمان است و در یک مجله معتبر پزشکی چاپ شده، خانم دکتر پلوگر و دوستانش بر سر این موضوع بحث می کنند که داستان مرگ ایوان ایلیچ تولستوی چه جنبه هایی از پزشکی روایی در خود دارد و چطور خواندن آن موجب دریافت سطوح بالای درک بیماران و ارتباط با آنها خواهد شد؟ همچنین در تلاشی دیگر، اعضای انجمن پزشکی روایی دانشگاه کلمبیا هر ماه یک کتاب از حیطه ادبیات داستانی را تعیین می کنند و اعضا باید بعد از خواندن آن کتاب در جلسات هفتگی به موشکافی طرح و ساختار روایت آن کتاب بپردازند. این دست فعالیت ها که اگر یک سرچ دقیق در گوگل بکنیم، می بینیم که تعداد آنها به  چند ده مورد هفتگی و ماهیانه در دانشگاه های معتبر سراسر دنیا می رسد، همگی با این هدف انجام می شوند که با کمک گرفتن از ادبیات، از پزشکان امروزی -چه به عنوان مصرف کننده ادبیات و چه در جایگاه تولیدکننده آن- پزشکانی مفیدتر بسازند. 

یکی از همکارانم در زمانی که در بیمارستان نمازی شیراز کار می کردم، می گفت که ما پزشک ها همیشه در این طرف خط ایستاده ایم و اگر یک روز خودمان بیمار شویم و آن طرف خط را تجربه کنیم، از آن به بعد پزشک دیگری خواهیم بود. این حرف به طرز جالب و دقیقی به وضعیت نامطلوب فعلی رابطه بیمار و پزشک اشاره می کند که هر دو طرف این رابطه تصور درستی از جایگاه فرد مقابل ندارند و می توان گفت که ادبیات با روایت کردن بیمارانی در قالب شخصیت های داستانی و در موقعیت های مختلف، می تواند ما را با خودش به آن طرف خط ببرد! چه خواننده باشیم و چه نویسنده و با این نگاه در رشته پزشکی روایی به درمانگرانی که می خواهند با گرفتن دست های ادبیات تبدیل به پزشک بهتری شوند توصیه می کنند که نویسنده باشید! و نه فقط خواننده و به این توصیه با کمک گرفتن از بهترین نویسنده های دنیا در دوره های آموزشی هر ساله جامه عمل می پوشانند. 

مهارت گوش دادن و برقراری ارتباط عمیق با بیماران، مهارتی که به گفته دکتر شارون اگر خوب بلدش باشیم می تواند تنها در چند دقیقه انجام شود، برای یک پزشک داستان نویس که می خواهد از بیمارانش شخصیت های داستانی اش را در بیاورد، از یک فعالیت تزیینی آن هم مخصوص اوقات خلوت و اوایل شیفت که خستگی هنوز هجوم نیاورده است، تبدیل به یک فعالیت ضروری و عادتی تغییرناپذیر می شود که نتیجه اش ارتباط موثر با بیماران و دریافت نتایج بهتر درمانی (آنچه یک پزشک «بهتر» نیاز دارد) از یک سو و نوشتن داستان هایی با شخصیت های جذاب از سوی دیگر است، چراکه جوهره شخصیت آدم ها در شرایط روحی خاص دوران بیماری شان، در عریان ترین حالت خود به یک پزشک عرضه می شود.  شاید به علت همین قرار گرفتن همیشگی در موقعیت های خاص و داستانی و مواجهه دایمی با انسان ها در این شرایط باشد که در طول تاریخ ادبیات کم نبوده اند پزشکان نویسنده ای که با داستان های شان درخشیده اند. نویسندگانی که طبیعتا پزشکان محبوب و درخشانی هم بوده اند که بعضی های شان -به قول خودشان- داستان های شان را در عرض چند ساعت می نوشتند و در زمان های دیگر روزانه شان به کار طبابت مشغول بوده اند و حین ویزیت بیماران شان علاوه بر یادداشتی که پر از علایم و مشخصات بیماری بود، یادداشت هایی هم برای داستان بعدی شان برمی داشتند؛ نویسندگانی همچون آنتوان چخوف، میخاییل بولگاکف، سامرست موآم، آرتور کانن دویل، خالد حسینی و غلامحسین ساعدی.