آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۷۳۷۹
جهان
۴
پاورقی : اتاقی که در آنجا اتفاق افتاد (خاطرات 453 روز حضور در کاخ سفید) (4)

ترامپ، مرد همیشه متکلم وحده

جان بولتون (مشاورامنیت ملی سابق ترامپ) مترجم: مسعود میرزایی بهجت عباسی

من نقش مهمی در کمپین انتخاباتی ترامپ ایفا نکردم، بجز یک بار که در روز 23 سپتامبر 2016 و سه روز پیش از نخستین مناظره تلویزیونی اش با هیلاری کلینتون، به دیدار وی در برج ترامپ رفتم. من در دانشکده حقوق دانشگاه «ییل» تحصیل کرده بودم و هیلاری و بیل کلینتون نیز همزمان به عنوان دانشجویان سال بالایی در همین دانشکده تحصیل می کردند. در ملاقاتم با ترامپ علاوه بر بحث و گفت و گو درباره مسائل امنیت ملی، به دلیل شناخت قبلی که از کلینتون ها داشتم، مشاوره هایی نیز درباره نحوه عملکرد احتمالی هیلاری در مناظره انتخاباتی پیش رو ارائه و تاکید کردم که او بخوبی آماده سازی شده و هر اتفاقی بیفتد او برنامه از قبل طراحی شده خود را برای این بازی تعقیب خواهد کرد. اعتقادم بر این بود که هیلاری طی 40 سال گذشته تغییر چندانی نکرده است. در این ملاقات بیشتر ترامپ حرف زد همان گونه که در نخستین دیدارمان در سال 2014 و قبل از اعلام نامزدی اش نیز او متکلم وحده بود. در پایان این ملاقات، ترامپ گفت: «می دانی دیدگاه های من و تو بسیار نزدیک است، بسیار نزدیک.»

در ایام فعالیت های انتخاباتی در سال 2016، من مشغله های زیادی داشتم؛ عضو ارشد موسسه امریکن اینترپرایز بودم، پای ثابت میزگردها و برنامه های تحلیلی فاکس نیوز بودم، به عنوان وکیل حقوقی در یک موسسه معظم حقوقی فعالیت می کردم و در هیات مدیره چند شرکت نیز عضویت داشتم، مشاور ارشد یک شرکت جهانی فعال در عرصه مالی بودم و حداقل هفته ای یک بار هم در ستون دیدگاه برخی از مطبوعات مقاله می نوشتم. در اواخر سال 2013 من یک «کمیته اقدام سیاسی» و یک «سوپر کمیته اقدام سیاسی» تشکیل دادم تا به نامزدهای سنا و مجلس نمایندگان که به ضرورت تعقیب یک سیاست قوی امنیت ملی برای کشور اعتقاد داشتند، کمک کنم (این کمیته ها در امریکا تشکیلاتی سیاسی و قانونی به شمار می روند که اجازه دارند کمک های مالی را برای انتخابات جمع آوری و در میان نامزدهای همسو توزیع کنند، گستره اختیارات سوپر کمیته بیشتر از کمیته است.) در این عرصه من صدها هزار دلار به طور مستقیم در میان نامزدهای انتخاباتی توزیع کردم و میلیون ها دلار دیگر نیز در سال های 2014 و 2016 در بخش امکانات ارتباطی و پشتیبانی نظیر راه اندازی وب سایت و شبکه های اطلاع رسانی و تبلیغات مستقیم در جریان رقابت های انتخاباتی هزینه کردم و آماده می شدم که دوباره همین کار را در سال 2018 انجام دهم. به هر حال من مشغله های زیادی داشتم که با آنها سرگرم بودم، همچنین در سه دولت جمهوریخواه امریکا (دولت های ریگان و جورج بوش پدر و پسر) خدمت کرده بودم. باید اعتراف کنم که حوزه روابط بین الملل نیز از همان ایام حضورم در دانشگاه ییل مرا سر ذوق می آورد و من آماده بودم که دوباره وارد این حوزه کاری شوم.

معتقدم تهدیدات و فرصت های جدید با سرعت بالا به سمت ما در حرکت بودند و با توجه به هشت سال حضور باراک اوباما در کاخ سفید، لازم بود اصلاحات و تغییرات زیادی انجام شود. من طی سال های طولانی بشدت درباره امنیت ملی امریکا در این جهان متلاطم دغدغه داشتم و درباره این موضوعات می اندیشیدم؛ روسیه و چین در سطح راهبردی و ایران، کره شمالی و برخی دیگر از کشورهای یاغی که آمال هسته ای در سر داشتند در سطحی پایین تر. تهدیدات متنوع و متغیر که از ناحیه تروریست های مذهبی بنیادگرا در خاورمیانه آشوب زده (سوریه، لبنان، عراق و یمن)، افغانستان و فراتر از آن صادر می شد از دیگر موضوعات مورد علاقه ام بود. همچنین تهدیداتی در نیمه کره خودمان از جانب کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه وجود داشت.

استفاده از برچسب های مرتبط با سیاست خارجی کمک چندانی به شناخت شخصیت و سیاست های افراد نمی کند مگر برای افراد تنبلی که زحمت اندیشیدن به خودشان نمی دهند، اما با وجود این اگر مجبور باشم که خودم و سیاست هایم را توصیف کنم، دوست دارم بگویم که سیاست من «حمایت و طرفداری از امریکا» است. من در اقتصاد دنباله رو «آدام اسمیت» و در مسائل اجتماعی پیرو «ادموند بورک» هستم، در موضوع امنیت ملی من به ترکیبی از دیدگاه های «دین اچسون» وزیرخارجه امریکا در دوران ریاست جمهوری ترومن و «جان فاستر دالس» وزیر خارجه امریکا در دولت آیزنهاور اعتقاد دارم و در دولتمداری هم طرفدار دیدگاه های مطرح شده در کتاب «مقالات فدرالیست ها» نوشته «الکساندر همیلتون»، «جیمز مدیسون» و «جان جی» هستم (نویسندگان این 85 مقاله، سه سیاستمدار نامدار نیویورک در اواخر قرن 18 بودند که با وجود داشتن اختلافات نظری فراوان، در مورد تشکیل یک جمهوری قدرتمند با یکدیگر هم نظر بودند. این کتاب هم اکنون به عنوان یکی از آثار کلاسیک فلسفه سیاسی شناخته می شود). نخستین حضور من در عرصه مبارزات سیاسی به سال 1964 بازمی گردد که به طرفدارای از «بری گلدواتر» مشهور به «آقای محافظه کار» و نامزد حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهوری، فعالیت می کردم (گلدواتر در انتخابات ریاست جمهوری سال 1964 در مقابل «لیندون جانسون» دموکرات متحمل شکست سختی شد).من مسئولان ارشد ستاد انتخاباتی ترامپ از جمله «استیو بنن»، «دیو باسی» و «کلین کانوی» را از همکاری ها و ارتباطات قبلی که با هم داشتیم، می شناختم و با آنها حتی در مورد پیوستن به دولت ترامپ در صورت موفقیت وی در انتخابات صحبت کرده بودم. پس از اعلام نتایج انتخابات 2016 و آغاز دوره انتقال قدرت، به نظرم منطقی رسید که من هم آمادگی خود را برای خدمت در دولت به عنوان وزیر خارجه به تیم ترامپ اعلام کنم، همان گونه که افراد دیگری نیز این کار را کرده بودند. به یاد دارم در ساعات اولیه بامداد نهم نوامبر که نتیجه نهایی انتخابات هم معلوم شده بود، «کریس والاس» مجری و گوینده شبکه فاکس نیوز پس از پایان کارش از استودیو بیرون آمد و در حالی که لبخندی پهنای صورتش را پوشانده بود، دست مرا به گرمی فشرد و گفت: «مبارکه آقای وزیر». البته روشن است که در زمینه داوطلبان و مدعیان تصدی پست وزارت خارجه اصلا کمبودی وجود نداشت و همین مساله باعث شد که رسانه ها هر روز گمانه زنی هایی را در مورد نامزدهای پست وزارت خارجه و اینکه کدام یک از شانس بیشتری برخوردارند، منتشر کنند. در این گمانه زنی ها ابتدا «نیوت گینگریچ» در صدر بود، بعدا «رودی جولیانی» به صدر اخبار آمد، «میت رامنی» نامزد بعدی بود که رسانه ها در مقطعی از او به عنوان پیشتاز تصدی پست وزارت خارجه یاد کردند و در نهایت دوباره اسم رودی جولیانی بیشتر مطرح شد. من با همه این افراد کار کرده بودم و برای تک تک شان هم احترام قائل بودم، چرا که هر سه آنها به سبک و سیاق خودشان افراد موجه و فوق العاده ای بودند. طبیعتا من هم به طور ویژه این بحث ها را پیگیری می کردم، بویژه که صحبت های زیادی می شد (اگر نگویم فشارهایی نیز بود) که من با پذیرش پست قائم مقامی وزارت خارجه موافقت کنم، هرچند ترجیح من به هیچ وجه قائم مقامی وزارت خارجه نبود. اما آنچه بعدا اتفاق افتاد تصمیم گیری به شیوه ترامپ را به نمایش گذاشت که باید به عنوان یک هشدار از آن درس محتاط بودن می گرفتیم.