آرشیو یک‌شنبه ۸ تیر ۱۳۹۹، شماره ۹۷۹۸
سیاسی
۲

حدیث عدالت از زبان ولایت

حسین قدیانی

​​​​​​​درست 10 سال پیش در مسجدالحرام و درحالی که نگاهم به کعبه بود، خدا را شاهد گرفتم تا با عدالت طلب ترین نیت ها نامه ای خطاب به آیت الله آملی- رئیس وقت قوه-  بنویسم و خب! آن وجیزه مرا تا حد یک قهرمان بالا برد و تقریبا تمام مجازستان را پر کرد! در میان حزب اللهی ها، کم تر وبلاگی را می دیدی که آن نامه را پوشش نداده باشد! از قبلش هم علیه فتنه و نیز علیه مماشات با فتنه گران زیاد نوشته بودم، اما ذیحجه خیلی زود به محرم رسید و من هم که دیگر عوض مکه، در فکه بودم، شب عاشورایی را یادم می آید که هرندی و انبارلویی با ضعیف ترین آنتن ممکن در لب مرز در پی جاانداختن تلفنی این مهم به حقیر بودند که «با این ریش، نمی شه رفت تجریش!»

یعنی: مراقب باش به بهانه عدالت خواهی دچار بی عدالتی نشوی! نه که بگویی درجا تسلیم شدم، اما وقتی در خلوت خودم و با دقت بیشتری آن نامه را بازخوانی کردم، حق دادم به اساتیدم؛ بعضی جاهای متن ابدا قابل دفاع نبود و بی آنکه صحیح باشد، فقط صریح بود. این شد علت آن متنی که چندی بعد در «کیهان» نوشتم و علنی از آیت الله آملی عذرخواهی کردم. شگفتا! شماری از رفقایی که تا همین چند روز پیش مدح ما را می گفتند، ناگهان بنا کردند طعنه زدن که «قهرمان ما را باش! چه زود ترسید!» ان شاءالله ملاک برای نوشته های این قلم، نظر حضرت حق باشد، نه مدح و نقد این و آن! البته این و آن داریم تا این و آن! یک وقت این و آن، انبارلویی و صفارند که برای من  اول استاد اخلاق اند، بعد معلم روزنامه نگاری؛ یک وقت شماری از همین دوستان عدالت خواه فعلی که خوب باید حواس شان به تفاوت «مطالبه گری» و «طلب کاری» باشد! من البته جماعت را درک می کنم! این عزیزان همان 10 سال پیش خود من هستند و احتمالا دیر یا زود- خدا کند خیلی دیگر دیر نشود- خواهند فهمید که عدالت طلبی یک چیز است و بی اخلاقی یک چیز دیگر! همین مداقه ها بود که سبب شد روز خداحافظی آقای آملی از دستگاه قضا، متن «خداقوت قاضی القضات» را بنویسم؛ با آنکه خوب می دانستم فضای کامنت ها ابدا به نفعم نخواهد بود! حتما به آیت الله آملی نیز مثل هر مدیر دیگری نقد وارد است، لیکن جریانی دوست دارد که فضای این نقدها در بدنه جوانان مومن نیز سوق پیدا کند به رفتارها و گفتارهای جریان انحرافی! یک چیزی را علم کنیم تحت عنوان «خاندان لاریجانی» و هم چنان دوگانه بسازیم و ببریم و بدوزیم و... اما فی الواقع لگد بزنیم به عدالت  به بهانه عدالت خواهی! رفقای گرامی ما متوجه باشند که فرزندان آقای هاشمی در کدام دوره از قوه قضا بنا به حکم عدل رهسپار محکمه و حتی محبس شدند! آن قدر این اقدام بزرگ، بعید به نظر می رسید که یکی می گفت: «اگر م. ه راهی زندان شود، من ریشم را می ترشم!» لطفا یادمان نرود این چیزها! اجرای عدالت در حق بعضی آقازاده ها و شکستن تابوهایی که شکست ناپذیر به نظر می رسید، دقیقا و عمیقا زیرنظر و با اراده شخص آیت الله آملی بود که از قضات می خواست مبادا در صدور حکم، تحت تاثیر نام خانوادگی متهمین و مجرمین قرار بگیرند. مرحوم هاشمی علاوه بر آنکه بالا بروی و پایین بیایی «مرحوم هاشمی» بود و به قولی «استوانه نظام» در جلسات مجمع تشخیص نیز مافوق آیت الله آملی می نشست؛ شوخی بود مگر دست گذاشتن روی مهدی و فائزه هاشمی؟! رک بنویسم: هدف جریان انحرافی در تخریب رئیس پیشین قوه ذیل عناوینی چون «خاندان لاریجانی» فضادادن، مجال دادن و بلکه چشمک زدن به امثال «م. ه» و «ف. ه»  است. کاش فریب پوپولیسم را نخوریم و «عدالت خواری» را «عدالت خواهی» نخوانیم. از قضا برخورد با بعضی اعوان و انصار جریان حقیقتا منحرف انحرافی، برگ زرین دیگری در کارنامه آملی است. فساد فلان قاضی هرگز جرائم مالی، عقیدتی و امنیتی بهاری ها را پاک نمی کند. این را نیز باید در نظر داشت؛ قضاوت آیت الله آملی درباره ماجرای دانشگاه آزاد که یک سویش آقای هاشمی بود و سوی دیگرش برادر خود ایشان یعنی آقای علی لاریجانی در مقام رئیس مجلس. جز این بود که حکم صادره از طرف آیت الله آملی دقیقا به ضرر مرحوم رفسنجانی و آقای علی لاریجانی بود؟! حتی در باب این دادگاه های اخیر- اگرچه جای گله از مدیران سابق قوه به قوت خود باقی است- باز هم می بینیم که جرقه کشف فساد و شروع رسیدگی های مقدماتی در همان دوره آیت الله آملی کلید خورد؛ آنجا که متوجه نقش رسول دانیال زاده در پرونده حسین فریدون شدند و با کمی دقت بیش تر به اکبر طبری هم رسیدند. گاه می بینم بعضی رفقای جوان تر ما تحت تاثیر سخنرانان جوزده، بی اطلاع و بعضا بی اخلاق و بی تقوا، عجیب وغریب ترین احکام ممکن را صادر می کنند و فراموش می کنند که اصلا و اساسا ورود اکبر طبری به قوه، به دوره قبل از آیت الله آملی برمی گردد. الغرض!

مقابله های این چنین با مظاهر فساد، خود نشان می دهد که ما در جمهوری اسلامی «فساد سیستماتیک» نداریم، بلکه عزم برای اجرای عدل و داد داریم، ولو قصورها و تقصیرهایی داشته باشیم. نکته مهم این جاست: ما عاقبت دنبال عدالت هستیم یا خیر؟!

 اگر آری، پس چرا خداقوت به قاضی القضات بابت اجرای عدالت در حق گردن کلفت ترین آقازاده ها با آن همه کامنت منفی از ناحیه شماری از دوستان حزب اللهی مواجه شد؟! واقعا در پی عدالت می گردیم یا پوپولیسم؟! گاه عین سخن ما را رسانه های دشمن هم می توانند تکرار کنند، از بس صریح است و صحیح نیست! واقع امر این است: نه جریان اصلاحات لایق این است که به حضرت آقا اصول آزادی را یاد بدهد، نه بعضی از تشکل های این سو لایق این هستند که به حضرت ماه  اصول عدالت را آموزش بدهند. آن روزی که رهبر انقلاب در نخستین سالیان رهبری و در همین حسینیه امام خمینی علیه بریز و بپاش و تجمل سخن گفتند  هرگز دادگاه هایی مثل دادگاه های سالیان اخیر را نداشتیم و هنوز انداختن لباس بیرون شلوار میان خیلی از مسئولان نظام رواج داشت، ولی ولی فقیه از دیروز همین امروز را می دید. دقت شود که موضوع سخن مربوط به سال ها قبل از پیام معروف به

 «پیام 8 ماده ای» است و هنوز حتی حاج احمدآقای خمینی هم در قید حیات بودند. خنده دار است جوجه اصلاحات چی ها بخواهند برای تبعیدی زمان شاه آن هم به ایرانشهر کلاس آزادی بگذارند، اما این هم خنده دار است که یکی چون من توهم بزند که بیش از سیدعلی، دغدغه مند عدالت است. دفاع دیروز رهبر انقلاب از آیت الله آملی، دگربار ثابت کرد که در منش و روش رهبر انقلاب ابدا پوپولیسم محلی از اعراب ندارد، اما راستش در عجبم از بعضی رفقا که چرا درباره دادگاه اکبر طبری همه حرفی زدند

 الا یک تشکر خشک و خالی از قاضی القضات فعلی؟! گیرم با آملی حساب تان صاف نیست؛ رئیسی را دیگر چرا حمایت نمی کنید؟!

 آیا شما آفریده شده اید تنها برای نق زدن و انتقاد؟! و آیا با این روحیه مبرای از تقدیر و تشکر از اقدامات درست علیه فساد حتی در بدنه  خود قوه، شما را می توان حقیقتا طالب عدل و داد دانست؟!

 ابتر نگذارم این متن را؛ تشکل های دانشجویی اقدامات فراوانی چه در جهت مقابله با فساد و چه در جهت محرومیت زدایی انجام داده اند و به معنای درست کلمه فرزندان نهضت و نظام و شخص رهبر انقلاب اند و برای حضرت آقا، عزیز... لیکن حتی مقابل رکن یمانی واقع در مسجدالحرام هم می توان نامه را جوری نوشت که بعدش عذرخواهی لازم باشد. همه بترسیم از روزی که یوم العیار است و در آن هنگامه، دیگر پوپولیسم جواب نمی دهد! دفاع حضرت آقا از آملی، نه دفاع از یک شخص، بلکه دفاع از جریانی است که در جهت اجرای عدالت، قدم های بلندی برداشت، ولی عوض تقدیر، تخریب شد! اگر ما دلسوز پوپولیسم هستیم، ولی امر دلش برای خود عدالت می سوزد... و عدالت با شعار و جوزدگی و هیاهو و بی اخلاقی اجرا نمی شود. کاش همگی در سکنات و آنات خود، کمی عمیق تر باشیم و دقیق تر. و کاش هرگز نخواهیم سر خودمان را کلاه بگذاریم! این را بنویسم و خلاص! آقایی که حکم مشاوره به علی لاریجانی داد، همان آقایی است که برای احمدی نژاد نیز حکم جلوس در صندلی مجمع زد!

 اگر به علت یک حکم شک داریم و به دیگری نه، یعنی با عرض معذرت، نه ولایت را شناخته ایم و نه عدالت را! نه! آن چه خواندید «حدیث نفس» من نبود؛ حدیث عدالت بود از زبان ولایت...

 لطف می کنیم اگر به سیدی که به نشستن روی گلیم ساده حسینیه اش افتخار می کند و بیش ترین دارایی اش کتاب است و از وقتی که عدالت طلبی مد نبود، عدالت طلب بود؛ درس عدالت یاد ندهیم!