آرشیو دو‌شنبه ۹ تیر ۱۳۹۹، شماره ۷۳۸۰
فرهنگی
۱۹
گفت و گو

گفت و گو با کیوان صادقی، نویسنده اثر شایسته تقدیر جایزه مهرگان ادب

ذهنی نویسی گریبان ادبیات امروزمان را گرفته

گفتگو: مریم شهبازی
«دوازده نت برای سکوت» عنوان اثری نوشته کیوان صادقی است که با همراهی نشر نیماژ در اختیار علاقه مندان قرار گرفته، اثری که موفق به کسب عنوان شایسته تقدیر بخش داستان کوتاه جایزه «مهرگان ادب» برای نویسنده اش شده است. این مجموعه داستان روایتی است از شرایطی که کارگران افغان در مهاجرت به کشورمان برای عبور از مصائبی که سرزمین شان گرفتار آنها شده تجربه می کنند؛ از نگاه های افراطی و گاه نژادپرستانه گرفته تا تعاملات نابرابری که با مالکان ساختمان ها به عنوان صاحبکاران خود دارند.
 از «دوازده نت برای سکوت» بگویید و اینکه چرا این نام را برای آن انتخاب کرده اید؟

این مجموعه دربردارنده دوازده داستان به هم پیوسته است، با اینکه می توان هر داستان را مستقل از دیگر داستان ها خواند اما همه آنها در نهایت یک هدف نهایی را دنبال می کنند که توجه مخاطب را به تصویر مهم تری جلب می کنند. این دوازده داستان و ماجراهای رخ داده در آنها را می توان نماد چرخه مداومی دانست که در یک موقعیت مکانی رخ داده و حتی با جابه جایی آدم ها باز هم تکرار می شوند؛ چرخه ای که آدم های تشکیل دهنده آن دو گروه کارگران مهاجر و مالکان هستند، مطالعه این داستان ها شما را با روابط نابرابر میان طبقه بالادست و فرودست مواجه می کند.

 و این تصویر مهم تر چیست؟

این تصویر بیانگر جدال نابرابری است که کارگران افغان در مواجهه با مهاجرت تجربه می کنند، جدالی که خود را در شکل های مختلفی از جمله تنهایی، تلاش برای زنده ماندن و امرار معاش نشان می دهد و چرخه ای بی پایان را شامل می شود که نام کتاب به نوعی اشاره به آن است.

 این مجموعه داستان درباره افغان ها و مشکلات پیش روی آنان در مهاجرات به کشورمان است؟

 بله و البته در خلال پرداخت به هر داستان نیم نگاهی نیز به آنچه داشته ام که بر افغان ها در کشور خودشان گذشته، اینکه آنان چه سختی ها و مصائبی را پشت سر گذاشته اند که در نهایت راضی به مهاجرت و قبول مواجهه با مشکلاتی تازه شده اند. این مجموعه روایتی از اتاق های نیمه کاره ساختمان های در حال ساختی است که اغلب ما بی تفاوت از کنار آنها می گذریم؛ بی آنکه بدانیم در پس پرده زندگی هر یک از ساکنان آنها چه می گذرد. انتشار خبر انفجار بمب یا انجام عملیات تروریستی در کابل و هرات برای من و شما تنها در حکم یک خبر است و شاید عجیب باشد بدانید که اتفاقات یک جغرافیای وسیع چطور در آن اتاق کوچک آوار می شود و برای آنان در حکم یک فاجعه است.

 این داستان ها تا چه اندازه برگرفته از واقعیت هستند؟

هر دوازده داستان این کتاب برآمده از تجربه های زیستی ام در برخورد با کارگران مهاجر افغان است؛ از آنجایی که حرفه اصلی ام معماری است، تجربه زیستی بسیاری در برخورد با آنان به دست آورده ام و از همین رو پی به بسیاری خصوصیات اخلاقی شان برده ام و می دانم با وجود برخی تفکرات اشتباهی که در ذهن ما شکل گرفته برخوردار از ویژگی های مثبتی هستند.

 چرا مهاجران افغان؟

شاید به این خاطر که خودمان را از زاویه دید یک ناظر خارجی ببینیم؛ ایران در بردارنده جمعیت بزرگی از مهاجران است که بخشی از آنان را افغان ها تشکیل می دهند. در نتیجه تجربه ای که از برخورد و کار با مهاجران افغان به دست آورده ام بیش از قبل متوجه شده ام که ما ایرانیان با وجود ادعای بسیاری که در رد تبعیض نژادی داریم اما رفتار درستی با این مهاجران نداریم. این در شرایطی است که خودمان هم تجربه های گاه ناخوشایندی از مهاجرت به برخی کشورهای اروپایی کسب کرده ایم و به این مساله هم معترض هستیم. برای این مجموعه داستان، مصاحبه های طولانی متعددی با مهاجران انجام داده ام، فیش نویسی های بسیاری جمع آوری کرده ام و درباره حقایق تلخی اطلاعات کسب کرده ام. منتهی بخشی از این واقعیت ها آنقدر تلخ است که شاید برای مخاطب باورپذیر نباشد؛ از عرضه عریان بخش هایی صرفنظر کردم.

 چرا از عرضه عریان حقایق صرفنظر کردید؟

به گمانم مخاطبان ایرانی آمادگی چندانی برای پذیرش آن ندارند؛ اما نکته ای که متوجه شده ام این است که ما ایرانیان گرفتار نوعی خودبرتر بینی شده ایم. با نشان دادن آنچه بر مهاجران افغان می گذرد سعی کرده ام تا اندازه ای نگاه اشتباهی که متوجه افغان هاست را تصحیح کنم؛ از سوی دیگر این داستان ها را می توان تلنگری دانست که نشان می دهد جامعه ای که گرفتار تعصب و قومیت گرایی شده چه سرنوشتی در انتظار آن است.

به نظر می رسد نویسندگان جوان بیش از پیش متوجه ضرورت پرداخت به مسائل اجتماعی در آثار خود شده اند؛ بیش از نویسندگان نسل های قبل!

بله، خوشبختانه شاهد انتشار کارهای خوبی هستیم که نشات گرفته از تجربه های زیستی نویسندگان جوان است؛ با این حال بخش بزرگی از ادبیات امروزمان دچار ذهنی نویسی شده، نویسندگان بدون برخورداری از تجربه های زیستی کافی، تنها با اتکا به روابط محدود با برخی گروه های ادبی و مطبوعاتی دست به تالیف آثار خود می زنند. نویسنده ای که دور خود حصار کشیده آثاری می نویسد که بیشتر حدیث نفس شخصی است، آن هم بدون بهره گیری از تاریخ، جغرافیا و... معتقدم ادبیاتی که منجر به گفت و گو نشود در کشور ما کارکرد چندانی ندارد. ادبیات ذهنی بیشتر مناسب جوامعی است که خیلی از مسائلی را که امروز با آنها دست و پنجه نرم می کنیم حل کرده اند.

اثر شما به عنوان مجموعه داستان شایسته تقدیر جایزه مهرگان ادب انتخاب شده، ارزیابی تان از اثرگذاری جوایزی از این دست چیست؟

در شرایطی که از جای خالی نقد در عرصه ادبیات رنج می بریم، جوایز ادبی در صورت برپایی اصولی تا حدی قادرند جای خالی این خلا بزرگ را پر کنند. نویسنده بعد از نوشتن یک اثر حرفش را زده و باید منتظر بماند تا اثرش مورد نقد و بررسی منتقدان قرار گیرد. با این حال نه خبری از منتقدان بی طرف است که به دور از عداوت یا رفاقت نوشته اش را بررسی کنند و نه خبری از جوایز ادبی اصولی است که بخشی از این بار را به دوش بکشند. البته در موارد انگشت شماری هم شاهد برپایی جوایز ادبی خوبی نظیر مهرگان هستیم یا معدود منتقدانی که اصولی آثار را نقد می کنند که اینها به تعداد انگشتان دست هم نمی رسند.

 و مهم ترین آسیب این مساله را در چه می دانید؟

مخاطبان به نوشته های نویسندگان معاصر بدگمان می شوند چراکه گاه بر مبنای گفته های فلان رسانه یا انتخاب جایزه ای ادبی سراغ کتابی می روند که هیچ ارزشی ندارد و بر همین اساس کم کم آثار ترجمه شده را به تالیف ها ترجیح می دهند. اگر جامعه ای که ادعای روشنفکری دارد اصل فعالیت های خود را بر شایسته سالاری نگذارد ادبیات معاصرمان ضربه ای جدی می خورد. هر چند که در نهایت آثار خوب راه خود را پیدا می کنند اما در صورت ادامه این روند باید منتظر آسیب های مقطعی به ادبیات باشیم.

 کتاب دیگری آماده انتشار دارید؟

بله، رمانی با عنوان «پانامرا» که با نگاه به مسائل و مشکلات اجتماعی نوشته ام، این کتاب هم با همراهی نشر نیماژ در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد که در حال حاضر مراحل کسب مجوز آن سپری می شود.