آرشیو دو‌شنبه ۹ تیر ۱۳۹۹، شماره ۳۷۵۳
ادبیات
۶

زمستان فردا

شرق: «حقیقت این است که به لحاظ نقد ادبی شعر یا خوب است یا بد و فرم چه کهنه باشد و چه نو فرقی نمی کند». این نظری است که سیروس شمیسا در پیشگفتار «گزینه اشعارش» که مدتی پیش در نشر مروارید منتشر شد، نوشته و خودش هم طبق همین نظر عمل کرده است. شمیسا در این پیشگفتار، هم به موضوع انتخاب شعرهایش پرداخته و هم به نکته ای درباره شعر نو و شعر در قالب های سنتی اشاره کرده است.

او درباره انتخاب شعر می گوید که باید قاعدتا معیاری در کار باشد و مثلا براساس ذوق و پسند خوانندگان یا سلیقه خود شاعر دست به انتخاب زد. اما این معیارها در عمل با محدودیت هایی نیز روبه رو هستند. برای مثال شمیسا اشاره می کند که قصاید و قطعاتی را که در طول سال های مختلف و براساس شیوه قدما سروده و در آنها تلمیحات و اشارات مرسوم در شعر سنتی به وفور دیده می شود نیز می پسندد اما این شعرها «به اصطلاح فضلایی است که جز برای اهل فن ممکن است لطفی نداشته باشد» و از این رو در گزینه اشعارش فقط به یکی، دو نمونه از این اشعار بسنده کرده است.

از سوی دیگر، طبیعی است که ذوق و پسند خوانندگان هم تفاوت های زیادی با هم دارد و هر خواننده ای ممکن است بنا به دلایلی یک شعر را بیشتر از شعر دیگر بپسندد. با این اوصاف، شمیسا می گوید که روش گزینش شعرهایش در این مجموعه التقاطی بوده و کوشیده هم شعرهای مورد علاقه خودش و هم شعرهایی را که مورد پسند مخاطبان بوده اند، گرد آورد. در گزینه اشعار او، هم شعرهای نو دیده می شود و هم شعرهایی در قوالب سنتی و او خود نوشته که علاقه داشته است این شعرها در دو بخش مجزا منتشر شوند؛ چراکه حال وهوای اشعار نو و کهن متفاوت از هم است اما ناشر در انتشار مجموعه گزینه اشعار اسلوب دیگری داشته است. در یکی از شعرهای شمیسا با نام «زارزار بخند» که در قالب کلاسیک سروده شده اند، می خوانیم: «تو ای خزان غم آلود بر بهار بخند/ چو گل به اشک دل ابر بیقرار بخند/ کنون که در قدمت ریخت شاخه نقد نثار/ به جلوه آی و بر این خیل جان نثار بخند/ اگرچه در گذرت فتنه کاشت دست سپهر/ به پی خجسته سواران شاخسار بخند/ کنون که در نظرت روزگار شعبده کرد/ یکی، دو روز بر این روز و روزگار بخند/ تو ای گل سحری یک شبی به باغ بمان/ بر این حقیقت ناپایدار خود بخند/ ترا که لاله رخ است و شقایق است گهر/ بر این تجمع خونین داغدار بخند».

اما نکته دیگری که شمیسا در پیشگفتارش به آن اشاره کرده، بحث شعر نو و شعر کهن است. او دراین باره نوشته: «در روزگار نوجوانی من اکثر شاعران نوپرداز از سرودن و مخصوصا از انتشار اشعار سنتی خود پرهیز داشتند، چنان که در مجموعه آثار سپهری حتی یک شعر هم در قوالب سنتی نیست. فروغ در تولدی دیگر چند شعر (عالی و درخشان) در قوالب سنتی آورده است، اما جالب است که در مصاحبه ای، از او بازخواست می کنند که چرا چنین کرده است! باری یاد دارم که همکاران من در مورد استادی می گفتند فریب این سخنان او را در دفاع از ادبیات معاصر نخورید، از آن سیاهکارهاست! وقتی به خانه می رود پنهان قصیده می گوید! من وقتی با حقوقی تنها بودم او برایم فقط از قصاید خود می خواند اما هیچ وقت (جز به ندرت) آنها را چاپ نکرد. البته با گذشت زمان این خط کشی بی مورد از میان رفت و شاعران بسیاری (مثلا اخوان، سایه، خوئی، شفیعی کدکنی...) در هر دو اسلوب، اشعار خود را چاپ و نشر کردند».

در «گزینه اشعار» شمیسا شعرهایی از هفت دفتر که مربوط به سال های 63 تا 97 است، منتشر شده است. «وزن های پاییزی خواب»، «چهل شعر»، «سه منظومه»، «کهن جامه»، «زندگانی قدیمی ست»، «اخبار باغ های بزرگ» و «تاریخ باد» مجموعه هایی هستند که در شعرهایی از آنها برای انتشار در «گزینه اشعار» به چاپ رسیده اند. همچنین در بخش پایانی کتاب نیز چند شعر که هنوز در مجموعه ای به چاپ نرسیده اند، دیده می شود. در یکی دیگر از شعرهای این مجموعه با عنوان «زمستان هشتادوپنج» می خوانیم: «کسی نیست تا برف ها را بروبد/ بر ایوان من ریخت بهمن/ و بر سقف من سیل تاخت/ ولی شیشه ام مانده است/ و در کوره ام دوزخ کوچک شاخه هایی که راه مرا تا سر چاه بستند بازست/ زمستان امسال/ به اندازه روزهایی که در پای این کوه ها شام کردم درازست/ زمستان این سال ها می برد عاقبت جاده ام را/ تمام حواسم تماشای یک شاخه ترد بود و زمستان پیر/ و یک وسعت سرد و تاریک/ و یک حس سنگین سرمای سرریز ساکن/ اگر زنده ماندم ترا این فراوانی برف ها رود می خواهم و دشت را باغ/ و تکرار آلوچه ها تا نهایات راه/ و ایوانی از بادهای قدیمی/ دلی مثل این برف ها صاف/ سری از تماشای عالم سفید/ شب و ماه!».