آرشیو دو‌شنبه ۹ تیر ۱۳۹۹، شماره ۹۷۹۹
صفحه آخر
۱۲

معراج السعادۃ

فصل اول : شناختن نفس، مقدمه شناختن خدا

و حال اینکه در این صفات و عوارض ، بسیاری از حیوانات بر تو ترجیح دارند . پس باید که: حقیقت خود را طلب کنی تا خود چه چیزی و چه کسی و از کجا آمده ای و به کجا خواهی رفت. و به این منزلگاه روزی چند به چه کار آمده ای ، تو را برای چه آفریده اند ؟ و این اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده اند و زمام قدرت و اختیار را به چه جهت در کف تو نهاده اند؟و بدانی که: سعادت تو چیست   و از چیست؟ و هلاکت تو چیست؟

و بدانی که: این صفات و ملکاتی که در تو جمع شده است بعضی از آن ها صفات بهایم اند و برخی صفات سباع و درندگان و بعضی صفات شیاطین  و پاره ای صفات ملائکه و فرشتگان و بشناسی که: کدام یک از این صفات ، شایسته و سزاوار حقیقت تو است  و باعث نجات و سعادت تو ، تا در استحکام آن بکوشی . و کدام یک عاریت اند و موجب خذلان و شقاوت ، تا در ازاله آن سعی نمایی. و بالجمله آنچه در آغاز کار و ابتدای طلب ، بر طلب سعادت و رستگاری لازم است آن است که : سعی در شناختن خود   و پی بردن به حقیقت خود نماید ، که بدون آن به سرمنزل مقصود نتوان رسید .

فصل دوم : ترکیب انسان از جسم و نفس

اگر خواهی خود را بشناسی ، بدان که : هرکسی را از دو چیز آفریده اند : یکی این بدن ظاهر ، که آن را تن گویند   و مرکب است از : گوشت و پوست واستخوان و رگ و پی و غیر این ها . و آن از جنس مخلوقات همین عالم محسوس است   که عالم جسمانیات است . و اصل آن مرکب از عناصر چهارگانه است که «خاک ، آب ، باد و آتش» است ، وآن را به همین چشم ظاهری می توان دید. و یکی دیگر «نفس» است که آن را روح و جان و عقل و دل نیز گویند و آن جوهری است «مجرد»  از عالم ملکوت  و گوهری است بس عزیز از جنس فرشتگان و «عقول قادسیه»  و دری است بس گرانمایه از سنخ مجردات ، که خدای تعالی به جهت مصالحی چند - که شمه ای از آن مذکور خواهد شد- به قدرت کامله خود ربطی میان آن و این بدن ظاهری قرار داده و او را مقید به قید علاقه این بدن و محبوس در زندان تن نموده ، تا وقتی معین و اجلی موعود ، که قطع علاقه نفس از بدن می شودرجوع به عالم خود می کند.