آرشیو سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹، شماره ۴۶۸۰
دیپلماسی
۵
یادداشت

قدرت واقعی در مردم داری و اقناع افکار عمومی داخلی است

محمود اکبری (کارشناس روابط بین الملل)

امروزه به رغم وجود نهادها، معاهدات و میثاق های متعدد بین المللی و سازوکارهای به ظاهر بشردوستانه، همچون گذشته شاهد حاکمیت نظام جنگل در روابط و مناسبات بین الملل هستیم. قدرتمندان، حق هرگونه وحشیگری را دارند، بدون اینکه پاسخگوی کسی باشند. آنها با راه اندازی جنگ های مستقیم مرگبار، فروش سلاح و تجهیزات نظامی به دیکتاتورها و اعمال تحریم های ظالمانه، در حالی که بیشترین جنایت را علیه بشریت می کنند، قیافه مدافع حقوق بشر به خود گرفته و کشورهای مستقل را به خاطر نقض به اصطلاح حقوق بشر مجازات می کنند. شعارهای پرطمطراقی نظیر برقراری دموکراسی و دفاع از حقوق بشر، بهانه ای برای دخالت در امور کشورهای مستقل و تحت فشار قرار دادن و در صورت امکان به زیر کشیدن آنها شده است. نگاهی گذرا به منشور سازمان ملل از سویی و عملکرد ایالات متحده امریکا و کشورهای عمده اروپایی به خصوص در کشورهای اسلامی، ثابت می کند که قانون کنونی حاکم بر جهان، همان قانون جنگل است و اقویا مجازند تا ضعفا را با بهانه و بی بهانه بدرند. در چنین فضایی حقوق بین الملل نیز مورد سوءاستفاده قرار می گیرد.

 طبق یک اصطلاح رایج در ادبیات آکادمیک «حقوق بین الملل دو بخش دارد: بخش متعارف و همه شمول حقوق بین الملل که اصول مشخصی دارد اما ضمانت اجرا ندارد و دوم هم حقوق نیویورک (شورای امنیت) که چندان حساب و کتاب ندارد و هر چیزی را می تواند شامل شود!» چنانچه کشورهای قدرتمند عضو این شورا تضاد منافع نداشته باشند، می توانند بدون توجه به حقوق و مقررات بین المللی، اراده خود را بر کشورهای دیگر تحمیل سازند. 

طی روزهای گذشته اتفاقاتی در صحنه جهانی افتاد که به خوبی گویای ادعای فوق الذکر است: 

1- خارج سازی عربستان سعودی از لیست سیاه نقض کنندگان حقوق کودکان: 

از فروردین 1394 که ائتلاف نظامی تحت رهبری ریاض به یمن حمله کرد، بیش از پنج سال می گذرد. در این سال ها وحشیانه ترین اقدامات ضد بشری علیه مردم یمن صورت گرفته و برخی از سازمان های حقوق بشری هم به آن اذعان دارند. برای نمونه در گزارش 2019 سازمان ملل، ائتلاف سعودی مسوول مرگ حداقل 222 کودک یمنی معرفی شد. این در حالی است که آنتونیو گوترش دبیر کل سازمان ملل متحد، اخیرا ریاض را از لیست سیاه نقض کنندگان حقوق کودکان حذف کرد. در سال 2015 نیز دبیر کل وقت سازمان ملل متحد، اقدام مشابهی کرده بود و صراحتا دلیل این اقدام را تهدید پادشاهی عربستان سعودی به قطع کمک به بودجه سازمان ملل اعلام کرد. این در حالی است که دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد اعلام کرده است که در هر 10 دقیقه یک کودک یمنی از پیامدهای مستقیم جنگ و محاصره تحمیل شده به یمن توسط سعودی می میرد. آنچه موجب چنین رویکردی در قبال عربستان می شود، از سویی قدرت مالی عربستان (یکی از ابزارهای قدرت) و از سوی دیگر منافع اقتصادی امریکا و کشورهای اروپایی به واسطه دوشیدن آن کشور با فروش سلاح های مرگبار است. 

2- سکوت در مقابل اعمال ضد بشری در امریکا: درحالی که رژیم امریکا علاوه بر مردم ایران، حق تنفس را از مردم خود نیز سلب کرده و به صورت وحشیانه ای، اعتراضات مسالمت آمیز مردم آن کشور را سرکوب می کند، کشورهای اروپایی به عنوان به اصطلاح مدعیان و مدافعین حقوق بشر سکوت مرگباری را اختیار کرده و کمترین اعتراضی از جانب آنها علیه اقدامات ضد بشری امریکا شنیده نمی شود.

3- تمدید ماموریت گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران: در حالی که امریکا و اروپا در خصوص اقدامات ضد بشری ریاض در یمن و در قبال شهروندان خود همچون سلاخی خاشقجی، روزه سکوت گرفته اند و در دادن پاداش به آن رژیم نقش مستقیم دارند و مدافعین به اصطلاح حقوق بشری در اروپا وقایع امریکا را نادیده می گیرند، در نشست اخیر شورای حقوق بشر، با ادعاهای تکراری و همیشگی علیه ایران، ماموریت گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران را یک سال دیگر تمدید کردند.

4- تصویب قطعنامه ضد ایرانی در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی: از زمان خروج ترامپ از برجام و نقض قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل بیش از دو سال می گذرد. رژیم امریکا تحت لوای تروریسم اقتصادی، فرهنگی و اخیرا پزشکی و اعمال ضد بشری ترین تحریم ها علیه مردم کشورمان، موجب واکنش ایران در کاهش تعهدات برجامی، پس از یک سال صبر استراتژیک شد. در این مدت کشورهای اروپایی برجام با بی عملی و توسل به کلام درمانی، رژیم امریکا را یاری کرده و در درد و رنج مردم کشورمان شریک بوده اند. آنها به جای واکنش جدی به امریکا و پایبندی به تعهدات خود، اخیرا در نشست شورای حکام، قطعنامه ضد ایرانی به تصویب رسانده و خواهان همکاری ایران با آژانس در مورد سایت هایی شدند که نخست وزیر رژیم صهیونیستی گرای آن را داده و آن رژیم با وجود برخورداری از زرادخانه و سلاح های هسته ای، هیچ همکاری با آژانس انرژی اتمی ندارد. قطعنامه علیه ایران در حالی به تصویب رسید که مطابق با اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی توسط ایران، بازرسان آژانس هزاران ساعت مراکز هسته ای کشورمان را بازرسی کرده اند.

5- ادعای دبیرکل سازمان ملل مبنی بر «منشا ایرانی» موشک های به کار گرفته شده در حمله به تاسیسات آرامکو: دبیر کل سازمان ملل به واسطه زر و زور ریاض و واشنگتن و با اهداف سیاسی، طی گزارشی مدعی شد که موشک های کروز به کار گرفته شده در حملات به تاسیسات نفتی و فرودگاه بین المللی عربستان سعودی، دارای «منشا ایرانی» بوده اند. این در حالی است که ایران بارها چنین ادعاهایی را رد کرده و یادآور شده که با وجود محاصره ضدبشری و همه جانبه یمن حتی کمک رسانی بشردوستانه به آن کشور نیز غیرممکن است. ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب، طعم تلخ رویکرد مبتنی بر قلدری کشورها را بسیار چشیده است، با این وجود سال ها است که در مقابل آنها سر خم نکرده است. ایران برای مقابله با چنین رویکردی، مطابق با آیه شریفه «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه و...» و این بیت معروف «برو قوی شو اگر راحت جان طلبی/ که در نظام طبیعت ضعیف پامال است»، باید هر چه بیشتر در جهت تقویت خود بکوشد. باید گفت که واقعیت قدرت، واقعیتی دایمی است و بنابراین دولت و سلطه سیاسی پدیده ای همیشگی و پرهیز ناپذیر به شمار می روند، بنابراین باید چاره ای دایمی اندیشیده شود.

به طوری که ملاحظه می شود، در عرصه بین الملل، قدرت وسیله نهایی تنظیم روابط واحدهای جامعه بین الملل و عامل تعیین کیفیت مسائل مربوط به این روابط است. به عبارت دیگر، قدرت، مرکز ثقل و هسته اصلی سیاست بین الملل است. قدرت را می توان به دو بخش سخت و نرم تقسیم کرد که در ارتباط با یکدیگر هستند، چرا که هر دو به عنوان جنبه هایی از توانایی دستیابی به اهداف از طریق تحت تاثیر قرار دادن رفتار دیگران محسوب می شوند.

با توجه به تجربه برخی کشورها که نگاه تک بعدی به قدرت، موجب فروپاشی آنها شد (مانند اتحاد جماهیر شوروی)، باید توجه داشت که بحث قدرتمند شدن ایران تنها متوجه بعد نظامی نیست و در کنار تقویت بنیه نظامی، اقدامات مهم تری هم باید صورت گیرد. شوروی یک ابرقدرت نظامی بود، ولی توان نظامی آن مانع از فروپاشی آن نشد، چرا که به ابعاد قدرت نرم بی توجهی شده بود. چنانچه در زمان شوروی در کنار قدرت سخت (نظامی گری) به قدرت نرم (آزادی ها، حقوق بشر و اقناع افکار عمومی داخلی) به عنوان پشتوانه اصلی قدرت نرم توجه می شد و قدرت اقتصادی کشور هم همپای قدرت نظامی پیش می رفت، تصور فروپاشی شوروی بسیار سخت بود. 

به جرات می توان گفت که امروزه اهمیت قدرت نرم بسیار فراتر از قبل است و هیچ کشوری نمی تواند به آن بی توجهی کند. از نظر جوزف نای «قدرت نرم، راه غیرمستقیم دستیابی به خواسته ها است؛ راهی که در آن از تهدید و سیاست چماق و هویج خبری نیست.» در قدرت نرم، خبری از فشار و اجبار نیست و دیگران با رضایتمندی، ترغیب به پیگیری اهدافی می شوند که صاحب قدرت نرم، در نظر دارد. قدرت فرهنگی به معنای عام و قدرت روانی تبلیغی، به معنای خاص، از تشکیل دهندگان قدرت نرم هستند. کشورها تلاش دارند با تقویت این بعد از قدرت، ضمن خارج کردن رقبا از صحنه، بازیگران دیگر را با خود همراه کنند.

کشوری می تواند قدرت نرم موثری در صحنه بین الملل داشته باشد که از پشتوانه قوی مردمی برخوردار بوده و مستظهر به اعتماد و اعتبار ملی باشد. رضایت و توافق عمومی در مورد اهمیت ارزش ها و باورها در هر کشور، فرهنگ ملی قوی را به وجود می آورد و کار کارگزاران سیاست خارجی در عرصه بین الملل را آسان می کند. آثار و ویژگی های فرهنگی هر دولت بر سیاست خارجی خود و انعکاس آن در تعاملات رفتاری در سیاست بین الملل، می تواند تصویر روشن تری از محتوای فرهنگی آن جامعه را ارایه کند و این مهم، از طریق روابط دیپلماتیک، به ویژه دیپلماسی عمومی و فرهنگی تجلی می یابد. منش ملی، روحیه ملی، کیفیت حکومت و جامعه و کیفیت دیپلماسی از جمله عوامل کیفی مربوط به قدرت ملی هستند. اگر مولفه های قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی و عمومی تضعیف شوند، امتیازات ناشی از موقعیت جغرافیایی، خودکفایی، تولیدات صنعتی، آمادگی نظامی و به طور کلی، چهره سخت قدرت، تاثیر زیادی نخواهد داشت. برد دیپلماسی عمومی و فرهنگی زمانی کاهش می یابد که رضایت عمومی داخلی و توافق در مورد ارزش ها و باورها، تضعیف شود. اگر دولتی نتواند موجب اقناع عمومی و رضایتمندی داخلی از جمله در زمینه اقتصادی شود، هرگز نخواهد توانست حتی با وجود بنیه نظامی قوی، در عرصه بین الملل که قانون جنگل بر آن حاکم است، موفقیتی کسب کند.