آرشیو سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹، شماره ۷۳۸۱
جهان
۴
پاورقی : اتاقی که در آنجا اتفاق افتاد (خاطرات 453 روز حضور در کاخ سفید) (6)

کاخ هرج و مرج

جان بولتون (مشاورامنیت ملی سابق ترامپ) مترجم: مسعود میرزایی بهجت عباسی

من از حمایت های قابل توجه امریکایی های طرفدار اسرائیل (اعم از یهودیان و مسیحیان اونجلیکال) از خودم بسیار سپاسگزارم. همچنین از حامیان متمم دوم قانون اساسی امریکا (آزادی حمل اسلحه)، امریکایی های کوبایی تبار، ونزوئلایی تبار و تایوانی تبار و به طور کلی همه محافظه کاران تشکر می کنم. بسیاری از افراد در حمایت از من با ترامپ و مشاورانش رایزنی کرده بودند که جزئی از فرآیند لابی گری در دوره انتقالی بود و من از همه آنها ممنونم. بی نظمی و هرج و مرج حاکم بر فرآیند انتقال قدرت که روز به روز بیشتر آشکار می شد، نه تنها ناکامی ساختاری و سازمانی را به نمایش گذاشت بلکه شیوه ذاتی ترامپ را در روند تصمیم سازی ها نشان داد. «چارلز کراتامر» ستون نویس و تحلیلگر محافظه کار امریکایی که از منتقدان جدی ترامپ است، به من گفت که وقتی در گذشته رفتارها و شخصیت ترامپ را به رفتارهای یک کودک 11 ساله تشبیه کرده، سخت دچار اشتباه شده است. وی گفت: «10 سال کم می کنم، ترامپ مثل کودکی یک ساله است. او به هرچیزی از دریچه ای نگاه می کند که فقط برای خودش منفعت داشته باشد.» مطمئنا فرآیند انتخاب افراد برای پست های دولتی توسط ترامپ، از نگاه افراد بیرونی چنین به نظر می رسید. یکی از استراتژیست های حزب جمهوریخواه به من گفت که بهترین راه برای اینکه وزیر خارجه بشوی این است که «سعی کنی آخرین نفر باشی.»

 «مایک پنس» معاون رئیس جمهوری منتخب روز 29 نوامبر به من تلفن کرد و قرار ملاقاتی را برای روز بعد تعیین کرد. من پنس را از زمان حضورش در کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان می شناختم؛ او یکی از حامیان سرسخت طراحی و اجرای یک سیاست قدرتمندانه در حوزه امنیت ملی بود. ما خیلی خودمانی درباره طیفی از موضوعات مختلف در حوزه سیاست خارجی و سیاست دفاعی گپ زدیم اما او جمله ای درباره تعیین وزیر خارجه گفت که بسیار متعجب شدم؛ «فکر نمی کنم تصمیم گیری در این زمینه خیلی زود اتفاق بیفتد.» با توجه به اینکه در آن ایام گزارش های رسانه ای متعددی منتشر می شد که نشان می داد جولیانی از رقابت برای این پست کنار کشیده است، بنابراین کل فرآیند انتخاب مسئول سیاست خارجی امریکا باید مجددا از اول شروع می شد و صد البته که این تحولی غیرمنتظره برای دوره انتقال قدرت بود.

وقتی من روز 30 نوامبر وارد ساختمانی شدم که دفاتر اداری دوره انتقالی در آنجا مستقر بودند، «جب هنسارلینگ» عضو مجلس نمایندگان در حال خروج از دفتر مایک پنس بود. گفته می شد که هنسارلینگ برای کسب ریاست خزانه داری کاملا مطمئن است به گونه ای که به کارمندانش هم گفته آماده باشند و کار برنامه ریزی را شروع کنند. اما در نهایت اسم او به عنوان وزیر خزانه داری درنیامد، همان گونه که «کتی مک موریس راجرز» که اسمش برای تصدی وزارت داخله و سناتور سابق «اسکات براون» که برای وزارت کهنه سربازان مطرح شده بودند، هیچ کدام گزینه نهایی ترامپ نبودند. الگوی رفتاری ترامپ کاملا آشکار شده بود. من در گفت و گوی نیم ساعته خود با پنس که کاملا دوستانه پیش رفت، سخن مشهور «دین اچسون» وزیر خارجه ترومن را بازگو کردم، همان گونه که قبلا هم چند بار برای ترامپ نقل کرده بودم. وقتی از اچسون پرسیده بودند که شما چگونه چنین روابط کاری درجه یکی با رئیس جمهور ترومن دارید، پاسخ داده بود: «من هرگز فراموش نمی کنم که چه کسی رئیس جمهوری و چه کسی وزیر خارجه است و آقای ترومن هم دقیقا چنین رویکردی دارد.»

ترامپ در روز اول دسامبر «جیمز متیس» را به عنوان وزیر دفاع معرفی کرد ولی بی ثباتی در وزارت خارجه همچنان ادامه داشت. من روز دوم دسامبر برای مصاحبه (به عنوان نامزد وزارت خارجه) وارد برج ترامپ در نیویورک شدم و در لابی تشکیلات ترامپ برای شروع جلسه منتظر بودم که متوجه شدم یکی از دادستان های ایالتی و یکی از اعضای مجلس سنا هم منتظر هستند. ترامپ معمولا همیشه از برنامه زمان بندی اش عقب بود و ما منتظر نشسته بودیم که در کمال تعجب «باب گیتس» وزیر دفاع سابق از اتاق رئیس جمهوری منتخب خارج شد. من بعدها متوجه شدم که گیتس برای لابی کردن به نفع «رکس تیلرسون» جهت تصدی وزارت انرژی یا وزارت خارجه به دیدن ترامپ آمده بود. با گیتس خوش و بش مختصری کردم و البته خود او چیزی در مورد تیلرسون بروز نداد. بالاخره نوبت من شد و وارد اتاق شدم. دیدارم با ترامپ که با حضور «رینس پریباس» و «استیو بنن» انجام شد، کمی بیش از یک ساعت طول کشید (پریباس خیلی زود به عنوان رئیس کارکنان کاخ سفید و بنن به عنوان استراتژیست ارشد دولت منصوب شدند). من و ترامپ درباره نقاط بحرانی جهان، تهدیدهای راهبردی گسترده تر نظیر تهدیدات روسیه و چین، تروریسم و موضوع اشاعه تسلیحات هسته ای گفت و گو کردیم. من باز با روایت سخنان دین اچسون شروع کردم و برعکس دیدارهای قبلی ام با ترامپ، این من بودم که بیشتر حرف می زدم و سوالات حاضران در جلسه را جواب می دادم. فکر می کنم ترامپ بدقت به حرف هایم گوش می داد، در طول جلسه هیچ تلفنی نزد و به هیچ تلفنی هم پاسخ نداد تا اینکه بالاخره دخترش «ایوانکا» وارد اتاق شد و مطالبی را در مورد مسائل تجاری خانواده ترامپ مطرح کرد، شاید هم قصد داشت اتمام زمان جلسه را یادآوری کند تا ترامپ بیش از این از برنامه زمان بندی شده عقب نیفتد.

من در این جلسه توضیح دادم که چرا وزارت خارجه امریکا به یک انقلاب فرهنگی نیاز دارد تا به ابزاری کارآمد برای اجرای سیاست های واشنگتن در جهان تبدیل شود. صحبت ها پیرامون این موضوعات در جریان بود که ترامپ گفت: «ما در این جلسه پست وزیر خارجه را بررسی می کنیم، اما می خواهم بدانم نظرت در مورد قائم مقامی وزارت خارجه چیست؟» من پاسخ دادم که اصلا این پست مدنظر من نیست و چرایی آن را توضیح دادم؛ «من نمی توانم در جایگاه قائم مقام وزیر خارجه این وزارتخانه را به نحوه مطلوبی اداره کنم. علاوه بر این من راحت نیستم با کسی کار کنم که می داند من قبلا برای به دست آوردن جایگاه او رقابت کرده ام. وزیر خارجه بعدی اگر من معاونتش را بپذیرم احتمالا همواره ذهنش مشغول این خواهد بود که یک نفر برای به زیر کشیدن وی تلاش می کند.» در پایان جلسه ترامپ با هر دو دستش دست مرا گرفت و گفت: «من مطمئنم که ما با هم کار خواهیم کرد.»