آرشیو سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹، شماره ۳۷۵۴
سیاست
۶

خوانش سیاسی از دو ترور تاریخ به روایت جناحی

دو حادثه، دو بمب گذاری، به فاصله دو ماه 7 تیر و 8 شهریور 1360. به یک شکل و شیوه و شناسایی دو متهم وابسته به یک سازمان و جریان که عامل این دو انفجار بودند و از کشور فرار کردند. محمدرضا کلاهی، متهم عامل انفجار در حزب جمهوری اسلامی و مسعود کشمیری، متهم عامل انفجار در نخست وزیری. اولی به استناد شواهد موجود و اخبار، چند سال پیش کشته شد و درباره دومی هم برخی اخبار تاییدنشده حاکی از کشته شدن اوست. حتی به تازگی گفته شد که یک عضو دیگر این سازمان و همدست کشمیری در انفجار در خارج از کشور بازداشت شده است. با توجه به آنچه برخی اعضای جداشده سازمان روایت می کنند، مسعود رجوی در جلسات درونی سازمان بارها به این موضوع اشاره می کرده و با افتخار از دو ترور بزرگ 7 تیر و 8 شهریور سال 60 یاد می کرده است. ابراهیم خدابنده، عضو جدا شده این سازمان، در گفت وگویی با سازمان اسناد انقلاب اسلامی، گفته است: «مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای 7 تیر و 8 شهریور است. البته هنوز سازمان زیر بار نرفته و قبول نکرده است؛ ولی صدها عضو سازمان از خود مسعود رجوی شنیده اند که قبول کرده است. رجوی در یک نشست مسعود کشمیری را به همه نشان داد و گفت او دفتر نخست وزیری را منفجر کرده است. در یک نشست که همه اعضای سازمان حضور داشتند. رسمی اعلام نشد؛ ولی در جلسه های خصوصی اعلام می شد و به آن هم افتخار می کردند. آنجا مسعود کشمیری با اسم مستعار «باقر» شناخته می شد. خیلی ها نمی دانستند که باقر چه کسی است و چه کار می کند تا اینکه مسعود رجوی او را معرفی کرد و گفت این مسعود کشمیری است... . رجوی از پاریس به عراق آمد. این موضوع (مسئولیت انفجار 7 تیر و 8 شهریور) را ضمنی پذیرفت و حتی در نشریه هم می زدند: رهنمود قرآنی در هفت تیر و یک آیه می آوردند که سقف بر سرشان فرو ریخت و...».

اما در سال های اخیر یک جریان سیاسی در کشور به دنبال این است که از یکی از این انفجارها نمدی برای کلاه خود بدوزد. به دنبال تفکیک کردن این دو بمب گذاری از یکدیگر ند. اولی را کار منافقین می دانند و شک و شبهه ای درباره اش ندارند و دومی را کار اصلاح طلبان امروزی یا در بهترین حالت همکار منافقین! اولی را بمب گذاری منافقین در دفتر حزب نام گذاشته و دومی را بمب گذاری مشکوک. درباره اولی به طور قطع به یقین می گوید نام بمب گذار کلاهی بود و سازمان مسئول این رخداد و از دومی با نام اعترافات غیررسمی سازمان، پرونده مشکوک و پرونده مسکوت نام می برد. بهزاد نبوی یکی از اصلاح طلبان متهم شده از سوی اصولگرایان به نقش داشتن در بمب گذاری نخست وزیری، معتقد است که این پرونده از همان ابتدا سیاسی شد.

رسانه های وابسته به جریان اصولگرایی حتی اعترافات منافقین دستگیر شده درباره برنامه سازمان برای انفجار دفتر حزب را پخش می کنند؛ اما از کنار انفجار دوم سوت زنان می گذرند؛ حتی سازمان اسناد انقلاب اسلامی که ریاستش با روح الله حسینیان، کارشناس برنامه معروف چراغ، از چهره های نزدیک به جبهه پایداری و مخالف سرسخت اصلاحات است، کتابی با نام پرونده مسکوت منتشر می کند و در آن با استناد به برگه های بازجویی مظنونان، محسن سازگارا، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و بهزاد نبوی را متهم به نقش داشتن در انفجار نخست وزیری می کند. نکته تامل برانگیز این است که اصولگرایان سوت زنان از کنار یکی از متهمان این پرونده که اتفاقا بیش از متهمان دیگر در بازداشت بوده (دو سال) می گذرند؛ چون کامران سال ها بعد نماینده جریان اصولگرایی در مجلس شورای اسلامی شد. آنها تعمدا متهم شدن حسن کامران را در آن پرونده برجسته نمی کنند؛ چون در این صورت پازل سیاسی شان خراب می شود. حسن کامران در این باره گفته است: «برخی با این پرونده سیاسی برخورد کردند و نکته دیگر این بود که امام (ره) تشخیص دادند این پرونده مختومه شود؛ البته من نمی دانم چرا ایشان این تشخیص را دادند. فقط این را می دانم که پرونده در دست اندازهای سیاسی افتاد و به علت همین سیاسی کاری ها مختومه شد. بالاخره فشارهای سیاسی وجود داشت؛ کمااینکه امروز هم برخی دنبال این موضوع هستند. برای مثال برخی با یک طرح تحقیق و تفحص یا یک سوال سیاسی برخورد می کنند یا گاهی چنین موضوعاتی را برای باج خواهی مطرح می کنند؛ بنابراین وقتی امضا شود، فرد باید مسئولیت امضای خود را برعهده بگیرد؛ بنابراین فرد یا نباید امضا کند یا اگر امضا کرد، باید تا آخر پای آن بایستد... . آن پرونده مختومه شد. حال اگر دوباره قوه قضائیه آن را باز کرد که من خود از آن استقبال می کنم، بار دیگر به آن می پردازم. یادمان نرود در کشور ما با مسائل سیاسی برخورد می شود و اگر غیر از آن بود، چرا آن قدر که بر پرونده نخست وزیری مانور داده شد، با پرونده انفجار حزب برخورد نکردند؟! و می بینیم بیشترین هجمه متوجه نخست وزیری شد. آن زمان شهید رجایی با یک تیم آمد و آن تیم هم ردیف آقایان بهشتی و... بودند؛ بنابراین یک سیاسی کاری وجود داشت و خوشبختانه تیم ما بسیار شفاف عمل کرد و هیچ نقطه تاریکی ندارد».

اصولگرایان مدعی اند که موسوی خوئینی ها توانست با فشار به امام پرونده را مسکوت بگذارد و محسن سازگارا، بهزاد نبوی، سعید حجاریان و خسرو تهرانی را از مخمصه نجات دهد. این در حالی است که این پرونده به دستور امام و بعد هم به لحاظ حقوقی مختومه شد، نه مسکوت؛ ولی اصولگرایان اصرار دارند به جای واژه مختومه از واژه مسکوت استفاده کنند. در بخشی از کتاب «پرونده مسکوت» که از سوی موسسه فرهنگی-هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، می خوانیم: «پرونده انفجار نخست وزیری یکی از قطورترین و مهم ترین پرونده های قضائی در جمهوری اسلامی ایران بود که بررسی آن تا سال ها طول کشید. در سال 1363، با برکناری اسدالله لاجوردی از دادستانی انقلاب مرکز با حکم شورای عالی قضائی، شماری از بازپرسان دادسرای انقلاب مرکز نیز استعفا دادند و به تبع آن بررسی پرونده انفجار نخست وزیری متوقف شد. سال 1364، سیدمحمد موسوی خوئینی ها بر کرسی دادستانی کل نشست و متعاقب آن، پرونده انفجار نخست وزیری از سوی گروهی به مسئولیت بهزاد نبوی خارج از روال قانونی و قضائی بررسی شد. با حساسیت قوه قضائیه و انحلال این کمیته، در اولین مراحل تحقیق گروه نبوی مورد سوءظن بازپرس ویژه قرار گرفت و به دستور او، این گروه منحل و بعضی از اعضای آن بازداشت شدند. چندی بعد در این میان 61 نفر از وزرا، نمایندگان و مسئولان طوماری به دفاع از متهمان امضا و به محضر حضرت امام (ره) ارسال کردند. هم زمان 62 نماینده مجلس نیز به قوه قضائیه تذکر دادند و خواستار پیگیری جدی پرونده نخست وزیری شدند؛ اما نامه 61 نفر از مسئولان کشور خطاب به امام خمینی بیشترین تاثیر را در روند بررسی پرونده می گذارد. این نامه با امضای سیدمحمد خاتمی، وزیر وقت ارشاد، آغاز و با امضای عبدالکریم سروش خاتمه می یافت. در صفحه امضا نیز اکثر امضاکنندگان با نوشتن مطلبی به تبرئه متهمان اقدام کرده بودند. متعاقب ارسال طومار یادشده به حضرت امام (ره)، ایشان آیت الله اردبیلی، رئیس وقت شورای عالی قضائی، موسوی خوئینی ها دادستان کل وقت و حجت الاسلام رئیسی، قاضی پرونده را به حضور می طلبند. آن گونه که گفته شده است، حضرت امام در آن جلسه بسیار عصبانی بودند و پس از استماع گزارش ها و تاکید موسوی خوئینی ها به اینکه «به پرونده رسیدگی کردیم و مسئله خاصی در پرونده ها وجود ندارد»، دستوری می دهند که دو گونه نقل شده است. برخی نظر امام را این گونه می دانند که ایشان به دلیل شرایط جنگی کشور و بحران هایی که به سبب اختلافات حاصل از این پرونده پدید آمده بود، فرمودند «فعلا مسکوت بماند». برخی دیگر نیز مدعی اند که امام (ره) فرمودند که «متهمان را آزاد و پرونده را مختومه کنید».

موسوی خوئینی ها که متهم است به امام فشار آورده تا پرونده را مسکوت بگذارد یا مختومه کند ماجرا را این گونه توضیح داده است: «الان به طور واضح در خاطرم نمانده است که بنا به درخواست چه کسی پرونده انفجار نخست وزیری به جریان افتاد لیکن علی القاعده باید آقای رئیسی این درخواست را کرده باشند. تصور بر این بوده است که امکان پیگیری و به نتیجه رساندن آن وجود نداشته است. من به آنان اطمینان دادم شما پرونده را به جریان بیندازید و در هر جا با مانعی و اعمال نفوذی مواجه شدید به اطلاع من برسانید تا من آن مانع را از سر راه بردارم و آقای رئیسی، فرد یا افرادی را مامور پیگیری پرونده کرد و آنان دستور بازداشت آقایان محسن سازگارا و خسرو تهرانی و... را صادر کردند و بازجویی ها آغاز شد و من هرچند روز یک بار از آقای رئیسی جریان پیشرفت کار را جویا می شدم و گاهی خودم به اوین می رفتم و اوراق بازجویی را مطالعه می کردم و در تمام مدت بازجویی از طرف بازجو ها یا آقای رئیسی گزارشی از اعمال نفوذ به منظور اخلال در امر رسیدگی به پرونده، داده نشد. من هرچند از کار دادسرا در انجام وظایفشان حمایت می کردم لیکن وقتی نتایج کار بازجو ها را ملاحظه می کردم، به هیچ وجه در اوراق بازجویی چیزی جهت توجیه انتساب جرم به بازداشت شدگان وجود نداشت. نه در پاسخ های متهمان و نه از جانب دادسرا مطلبی قابل توجه وجود نداشت. بدیهی است تعیین تکلیف نهایی درباره پرونده و کیفرخواست صادره توسط دادسرا، برعهده دادگاه بود. لیکن آنچه من در اوراق پرونده دیدم هرگز نمی توانست دادگاه را جهت صدور حکم به مجازات متقاعد کند. همچنان که کیفرخواست تنظیمی علیه آقای علی اکبر تهرانی در دادگاه پذیرفته نشده بود با این همه من تصمیم داشتم بدون دخالت در انجام وظایف قانونی دادسرا، تا مرحله دادگاه و پس از آن در مراحل تجدیدنظر، از زیرمجموعه خود حمایت کنم و به آنان اطمینان بدهم که کسی نمی تواند با اعمال نفوذ، در امر رسیدگی قضائی اخلال ایجاد کند. در این میان، روزی مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سیداحمدآقا، رحمت الله علیه، از طریق تلفن اطلاع داد که حضرت امام فرموده اند شما و آقای موسوی اردبیلی و آقای رئیسی بیایید کاری با آقایان دارم. الان در خاطرم نمانده است که مرحوم حاج احمدآقا (ره) موضوع مورد نظر حضرت امام را نیز گفتند یا نه، به هر حال طبق قرار، ما سه نفر خدمت حضرت امام رسیدیم و حاج احمدآقا نیز در جلسه حضور داشتند. من اظهارات حضرت امام (ره) در این جلسه را پس از مراجعت از خدمت امام مکتوب کردم و به آقای رئیسی دادم تا به عنوان سند روی پرونده گذاشته شود و آقای رئیسی نیز این کار را کردند. آن مکتوب در نقل اظهارات حضرت امام دقیق بود. لیکن من امروز خلاصه و نتیجه آن را در اینجا می آورم و با گذشت بیست و چند سال از آن جلسه اگر حافظه ام یاری نمی کند به طور دقیق تمام آن اظهارات را به دقت نقل کنم، عذر بنده را بپذیرند. پس از حضور ما خدمت امام، ایشان فرمودند که من از اول که این پرونده انفجار نخست وزیری تشکیل شد می دانستم که عده ای می خواهند با این کار افراد به دردبخور را از ما بگیرند و خودشان جای آنها را بگیرند. بعد درباره جناب آقای بهزاد نبوی مطلبی فرمودند ازجمله اینکه من در آن زمان که مابین آقای بنی صدر و مجلس بر سر اینکه چه کسی نخست وزیر باشد اختلاف بود، معتقد بودم که آقای نبوی شایسته این کار است و بعد فرمودند که مرحوم رجایی همین جا اشاره کردند به محلی نزدیک خودشان در آن اتاق نشسته بودند و به من گفتند که این آقای نبوی در زندان که بودیم مقید به آداب شرعی بود و... باز هم از خوانندگان عذرخواهی می کنم اگر اظهارات امام را به طور کامل به خاطر ندارم و ای کاش دادسرای انقلاب تصویری از آن مکتوب را که اشاره کردم یک بار دیگر در اختیار ما قرار می داد. بار اول پس از ارتحال حضرت امام بنا به درخواست مجمع روحانیون مبارز بود. توضیح آنکه در انتخابات میان دوره ای مجلس سوم، آقای بهزاد نبوی ردصلاحیت شد. وقتی مجمع جویای علت آن شد گفتند به استناد پرونده انفجار نخست وزیری. برای روشن کردن ماجرای این پرونده جناب حجت الاسلام والمسلمین کروبی که در آن زمان رئیس مجلس هم بودند از جناب آقای رئیسی که همچنان مسئول دادسرای انقلاب بودند خواستند که تصویری از آن مکتوب را در اختیار مجمع قرار دهند و ایشان هم انجام دادند و مجمع یک نسخه از آن را برای شورای نگهبان ارسال کرد. سپس امام فرمودند این پرونده را مختومه کنید و از این پس هیچ کس حق ندارد این پرونده را باز کند. گفتنی است که حضرت امام از آغاز جلسه، قیافه ای برافروخته داشتند و عصبانی به نظر می رسیدند. برای من هرگز معلوم نشد که چرا حضرت امام این برخورد را کردند. آیا از جریان رسیدگی به پرونده ناخرسند بودند؟ من از جریان رسیدگی چیزی خدمت امام گزارش نکرده بودم. آیا آقایان موسوی اردبیلی یا رئیسی گزارشی داده بودند؟ بسیار بعید می دانم. به هر حال بنا به دستور صریح حضرت امام پرونده مختومه گردید».

خسرو تهرانی هم درباره فرجام پرونده انفجار نخست وزیری می گوید: «دادگستری به پیگیری قضائی حادثه 8 شهریور بسیار حساس و علاقه مند بود. سناریو بچگانه دادستانی مبنی بر آن بود که ما می خواستیم رجایی را بکشیم تا نبوی را نخست وزیر کنیم. البته در نهایت این پرونده با نامه 100 نفر از دست اندرکاران نظام به امام و دستور مستقیم ایشان مختومه شد. یک بار با لاجوردی جلسه ای داشتیم و به او گفتم: «یعنی تو می گویی ما رجایی را کشتیم؟» گفت: «من هیچ وقت چنین جسارتی نسبت به شما نمی کنم»، اما ته ذهن او این بود که ما یک جورهایی منافق هستیم».

بهزاد نبوی هم درباره بازشدن دوباره پرونده اتهامات او در ماجرای آن انفجار از سوی جریان اصولگرایی در سال های اخیر گفته است: «متاسفانه پرونده انفجار دفتر نخست وزیری از همان روز اول سیاسی شد. سال 81 تا 82 که به عمره مشرف شده بودم، در مکه به توصیه خبرنگار روزنامه رسالت که همراه کاروان ما بود با مرحوم عسگراولادی دیداری در اتاق این خبرنگار داشتم.

این دیدار زمانی بود که عده ای پرونده پتروپارس را علیه من علم کرده بودند و می گفتند پتروپارس یک شرکت خصوصی خارجی است و ایشان (بهزاد نبوی) رئیس هیئت مدیره اش است! در آن دیدار به آقای عسگراولادی گفتم به دوستانتان بفرمایید لازم نیست بهزاد نبوی حتما دزد، فاسدالاخلاق، جاسوس، خائن و قاتل باشد تا افکارش فاسد و مسموم و غلط باشد، می تواند هیچ کدام از اینها نباشد ولی افکارش فاسد و غلط باشد. اولا در آن ماجرا بازداشت نشدم. البته بازجویی شدم؛ ولی به شکل بازجویی محترمانه. آقای موسوی خوئینی ها، دادستان وقت، از من بازجویی کاملی کرده و تمام پرسش ها و پاسخ ها را ضبط کرده اند. پس از آن بازجویی ها مرحوم آیت العظمی موسوی اردبیلی و آقایان سیدمحمد موسوی خوئینی ها و سیدابراهیم رئیسی که ظاهرا آن زمان دادستان تهران بود؛ خدمت امام (ره) رسیدند و محتوای پرونده را اجمالا به ایشان گزارش دادند و امام نظرات خود را درباره پرونده صریحا اعلام کردند. آقای موسوی خوئینی ها و مرحوم حاج احمدآقا نظرات امام (ره) را صورت جلسه کردند و آن متن در پرونده گذاشته شد. امام فرموده بودند؛ پرونده کسانی که این اتهامات را مطرح کرده اند، به من بدهید تا خودم رسیدگی کنم. نبوی در پاسخ به این پرسش که مرحوم هاشمی رفسنجانی در ماجرای انفجار دفتر نخست وزیری، اتهاماتی را که به شما وارد شد، ترور دوم دانست و اینکه چرا با گذشت این همه سال از این رخداد ناگفته های خود را منتشر نمی کنید، گفته است: «نه تنها مرحوم هاشمی، بلکه مرحوم آیت الله مهدوی کنی هم در نماز جمعه های پس از هشتم شهریورماه سال 60، چنین مطالبی را مطرح کرده اند. گفته بودند گروهی را ترور فیزیکی و عده ای را هم ترور شخصیتی می کنند». احمد سالک اصولگرا هم زمانی درباره نبوی گفته بود: «ساعتی بعد از انفجار، به داخل ساختمان نخست وزیری رفتم، نبوی را دیدیم که مضطرب است، یقه اش را چسبیدم، گفت کشمیری شهید شد؛ اصلا سراغی از رجایی و باهنر نگرفت». نبوی در واکنش گفته است: «آدم گاهی بعضی چیزهایی را نمی تواند تکذیب کند، معلوم است که این حرف خلاف است که من، آن هم به فردی که اگر روزی در خیابان ببینم نمی شناسمش بگویم «رجایی و باهنر هیچی، کشمیری را بچسب؟!» یعنی من با آن همه ارتباط و نزدیکی که با رجایی داشتم، نگرانش نبودم؟ بگذارید این را هم بگویم. در اولین جایی که شب اول انفجار مطرح شد که نبوی قاتل رجایی است، در حزب جمهوری اسلامی شاخه اصفهان بود؛ یعنی روز هشت شهریور ساعت سه بعدازظهر انفجار رخ می دهد و ساعت 8 یا 9 شب در حزب اصفهان برای اولین بار مطرح می شود که نبوی قاتل رجایی است و ازقضا آقای سالک عضو شاخه اصفهان حزب بود! در هر حال هیچ تحقیقی از سه بعدازظهر تا هشت شب نمی تواند نشان دهد که چه کسی قاتل رجایی بوده است! اگر جایی هم قرار بود تحقیقات صورت گیرد در تهران بوده، چطور این حرف از اصفهان درآمد؟! معلوم است که عده ای مثل ایشان (احمد سالک) دنبال این بوده اند که من قاتل رجایی معرفی شوم». نکته جالب اینکه نبوی در مستند «ترور سرچشمه» می گوید بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به رجایی گفتم ممکن است این اقدامات ادامه پیدا کند و باید فکری کرد او می گوید شهید رجایی بلافاصله به شهید نامجو زنگ زد گفت به همه بچه های مسلح آماده باش کامل بده بعد هم اضافه می کند که اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری وارد ماجرای پیگیری انفجار سرچشمه نشد و عمدتا دادستانی پیگیر ماجرا بود. نکته جالب اینکه روزنامه کیهان همان زمان نوشت که بهزاد نبوی، هاشمی و رجایی را متهم کرده بود که زودتر از جلسه خارج شدند و این انفجار کار بخشی از درون حزب جمهوری برای تسویه حساب با طیف دیگر و انحصار قدرت بوده است. یکی از شاهدان عینی هم گفته بود آقایان دکتر باهنر، نبوی، محمد هاشمی، میرسلیم و طاهری نماینده کازرون در مجلس شورای اسلامی چند لحظه قبل از انفجار بمب سالن را ترک کردند. هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه بعد از این انفجار با اشاره به همین شایعات که وجود داشته گفت که عده ای ترور می کنند و عده ای دیگر هم زمان با آنها ترور شخصیت می کنند.

محمدرضا باهنر اصولگرا، برادر نخست وزیر وقت -محمدجواد باهنر- که در انفجار نخست وزیری به همراه محمدعلی رجایی، رئیس جمهوری و تعدادی دیگر شهید شد، آب پاکی را روی دست همه رفقای خود ریخته و چندی پیش به ایرنا گفته بود: «پیگیر پرونده انفجار دفتر نخست وزیری بودم. عده ای می خواستند چهره های مشهور دولت وقت را متهم به دست داشتن در این ترور کنند. پس از مدتی احساس کردم این اتهام زنی ها به رقابت های سیاسی ارتباط دارد. عده ای می خواستند بگویند یک سری از مسئولان رده بالای کشور در این ترورها دست دارند. پرونده را از اول تا آخر خواندم، خیلی شم حقوقی و اطلاعاتی ندارم اما واقعیت این است من در این پرونده چیزی استشمام نکردم... می خواستند برخی چهره های دولت وقت را به دست داشتن در بمب گذاری متهم کنند. احساس کردم این موضوع به رقابت های بی ربط سیاسی ارتباط دارد و می خواهند یکدیگر را متهم کنند». باهنر پیش تر هم درباره این موضوع صحبت کرده بود. او شهریور سال پیش به خبرآنلاین گفته بود: «در مورد پرونده عوامل هشتم شهریور، گرایش‎های سیاسی، بحث‎ها و حرف هایی مطرح بود که فکر می کنم طرح دوباره آنها به نفع هیچ کس نیست. درباره این پرونده مطالعاتی کرده بودم. در ضمن دوستانی که روی این پرونده کار می کردند، ممکن است شواهد نادری داشته باشند، اما در کلان پرونده به نظر می رسید که مسئله چشمگیر یا دستگیری جدی حقوقی که یک عده ای را بتوان متهم و دخیل دانست، آن هم در میان مقامات وقت کشور، وجود نداشت و ماجرا مقداری تحت تاثیر مسائل هیجانی و عاطفی آن زمان بود. معتقدم این مقوله را اگر به رسانه ها نکشانیم، شاید به نفعمان باشد.