آرشیو سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹، شماره ۴۶۸۰
اندیشه
۱۵
اندیشه روز

«برآمد» سمپوزیوم های طرح افکنی نوشریعتی و خویشتن

نگریستن به خود از منظر دیگری

دکتر عباس منوچهری دکتر حسین مصباحیان

شماری از روشنفکران و پژوهشگران علوم انسانی کشور، طی سال های 1396 و 1397، با برگزاری یک سمپوزیوم سه روزه زیرعنوان «اکنون، ما و شریعتی: نوشریعتی، بررسی شرایط امکان یک پارادایم بدیل» در دانشگاه تربیت مدرس و پس از آن در سمپوزیوم دیگری با عنوان «نوشریعتی و مسائل امروز جامعه ما» در دانشگاه اصفهان، ضرورت بازخوانی اندیشه های دکترعلی شریعتی را در پیوند با مسائل مبتلابه ملی و جهانی مورد تاکید قرار داده بودند. پس از برگزاری این دو نشست، به تدریج مطالب بیشتری ازسوی طیف فکری موسوم به «نوشریعتی» در رسانه های کشور منتشر شده است. در چهل وسومین سالگرد هجرت دکترشریعتی، در 29 خرداد امسال نیز، جریان فکری نوشریعتی نشستی را زیرعنوان «نوشریعتی و سیاست اخلاقی: دولت، مساله سلطه و مسوولیت پذیری اجتماعی» برگزار کرد که در آن احسان شریعتی، مجتبی مهدوی و حسین مصباحیان به سخنرانی و گفت وگو پیرامون نسبت جریان نوشریعتی و سیاست اخلاقی پرداختند. همزمان با این نشست، متنی ازسوی «کمیته علمی» این سمپوزیوم ها زیرعنوان «نوشریعتی و ابداع خویشتن» منتشر شد. این متن که در حقیقت ناظر بر خروجی های اصلی مباحث سمپوزیوم های پیشین است، می تواند دربردارنده حداقل های مشترکی درباره طرح افکنی نوآفرینی یا «ابداع خویشتن» باشد. پروژه ای که توسط شریعتی پی افکنده شد و طیف متنوعی از روشنفکران متاثر از آرای او خود را متعهد به تداوم، تدقیق و تعمیق آن می دانند. نویسندگان این متن یا اعضای هیات علمی سمپوزیوم های پیشین، تلاش کرده اند باتوجه به گستره بحران های درهم تنیده و تودرتویی که سرزمین ما با آن مواجه است، راه های برون رفت از آنها را به بحث و گفت وگو بگذارند و امیدوار باشند تا به سهم خود، در جهت شناخت روشن تری از شرایط این دوران و مهم ترین پرسمان های (پروبلماتیک ها) آن، گامی برای خروج از تنگناهای این موقعیت بردارند.

(آنچه می خوانید فصل اول این کتاب است که به طور اختصاصی در اختیار روزنامه اعتماد قرار گرفته است).

1- مفهوم «نوشریعتی»

هیچ تفکری بدون حافظه، بدون مبارزه علیه فراموشی و خطر فراموشی وجود ندارد. اندیشه به خلاف علم به دنبال ردپای خود است و با همین درک است که «نوشریعتی» خود را به میراث فکری شریعتی وفادار می داند.

نسبت «نو» با «شریعتی» با هیچ یک از مفاهیم «تکرار»، به روزسازی «اکنون زده»، نئو در برابر «ارتدوکس» و «عبور» قابل توضیح نیست. در «نو» عناصر اساسی و رویکردهای پایه ای فکر یک متفکر یا تئوری های او حفظ می شوند و تلاش کسانی که خود را به کلیات یک نظریه وفادار می دانند معطوف به شبهه زدایی، ساخت گشایی و توسعه اساس اندیشه در ساحت های جدید می شود. در رویکردهای تجدیدنظرطلبانه اما تلاش ها معطوف به تصحیح بخش هایی از اندیشه است که سست پنداشته می شود. تفاوت بین «نوگرایی» و «تجدیدنظرطلبی» هم از این رو اهمیت بسیار دارد. جریان نوشریعتی باید معین کند که اولا چه بخش هایی از اندیشه شریعتی را بنیادی تلقی می کند و به آن وفادار می ماند و ثانیا باتوجه به تحولات دوران، چه افزوده هایی بر اندیشه او دارد؟ نوشریعتی بی تردید در درون خود گفتاری چندوجهی است و عمده ترین دغدغه اش این است که غیبت جزم های متصلب با غیبت مرزهای معرفتی و نبود وفاداری به یک رشته از ارزش های اخلاقی و اجتماعی در عرصه عمومی و در حوزه سیاست و جامعه یکی گرفته نشود.

ویژگی تفکر و پارادایم نوشریعتی، همت همدلانه برای بازسازی مترقیانه اندیشه شریعتی در مواجهه با بحران ها و پرسش های امروزین و عطف به آینده ای امکانی-آرمانی است. «نوشریعتی» میراث برجای مانده از شریعتی را امکانی برای نقد خویشتن منسوخ و نقطه عزیمت حرکت به سمت افقی تازه می داند اما به میراث او نه به منزله یک پناهگاه خودبسنده که صرفا به منزله امکانی برای آغازی نو می نگرد.

«نوشریعتی» با تکیه بر میراث شریعتی و روش او برای فهم زمانه خود و ایجاد تغییر در آن، در جست وجوی طرحی برای جست زدن از بزنگاه امروزی است که اگرچه در تداوم دیروز است با این حال دستخوش تحولات شگرفی بوده و توقف بر او را غیرعملی می سازد. از همین رو می توان از حرکت از بزنگاهی تازه سخن گفت و جریان «نوشریعتی» با آغاز از شریعتی پروژه خود را که به تعبیر شریعتی می توان آن را «ابداع خویشتن» نام نهاد، در سه مرحله پی می گیرد: 1- گفت وگو با شریعتی و پرسش از چند و چون فهم و تفسیر او از میراث فکری ایرانی- اسلامی و نیز گفت وگوی وی با هم عصران از سویی و شیوه مواجهه وی با بحران ها و معضلات زمانه از سوی دیگر؛ 2- درک همدلانه از چشم اندازها و امیدهای وی؛ 3- ترسیم امکان ها برای زمانه و آینده براساس دو پرسش نخست و اما، معنای «ابداع خویشتن» همچون طرح افکنی (پروژه) چیست؟

2- طرح افکنی «ابداع خویشتن»

هر کسی به میزان هنری که دارد انسان است و با انکار واقعیت طبیعت، حقیقت خویش را ابداع می کند. این است آن دیالکتیک اعجاز گری که هیچ کس، هیچ کس از آن سخن نگفته است.»

«نوشریعتی» عبارت است از ترکیب میان مولفه هایی که در اندیشه شریعتی بنیادی و همچنان معتبر تلقی می شوند و امکاناتی که در این اندیشه برای امروز ما موجود است و شرایط ساختن بدیل را فراهم می سازند؛ آنچه بقا داشته و آنچه تفاوت دارد و نیازمند ازسر گیری و نوآفرینی است. 

به عبارتی، «نوشریعتی» محصول وفاداری به میراثی فکری و نیز تداوم آن از خلال تشابهات و تفاوت های دو دوران است. این دیالکتیک وفاداری و تداوم، پیش شرط آن پروژه ای است که شریعتی از آن زیر عنوان «ابداع خویشتن» نام برده است. پروژه ای که با شریعتی کلید خورده و با نوشریعتی تداوم می یابد. شریعتی را با «بازگشت به خویش» به یاد می آورند و پرسش این است که آیا طرح «ابداع خویشتن» را باید بدعتی در اندیشه شریعتی تلقی کرد؟

تعریف «ابداع» و «خویشتن» شاید این ابهام را روشن سازد. ابداع بی تردید در نگاه شریعتی به معنای «بدعت»، شروع از صفر و پشت به دیروز و ریشه کن شدگی، آن چنان که در نگاه مدرن تعریف می شود، نیست. ابداع همان ازسرگیری است. بازگشت به سرچشمه و لایروبی مسیری است مسدود شده. «رنسانس» است؛ می میرد و زنده می شود. «خویشتن» را نیز نباید مساوی با «فرد» گرفت، اگر فرد عبارت باشد از موجود، محصول و محکوم به شرایط و محیط و طبقه و تقدیر و...، شریعتی «خویشتن» را آن باید باشدی می داند که نیست، موجودیتی که باید نوآفرینی شود و تقدیرش را به دست گیرد و نه امری دیروزی و از دست رفته. خویشتن (در مفهوم نیچه ای) نیز این گونه باید فهمیده شود «آنچه هستی بشو!» آنچه هستیم را مگر می شود که شد؟ یعنی بدل کردن آنچه هستی به موقعیت آگاهانه. باید با آنچه تقدیر تو است آشتی کنی. بار دومی است که می شوی. خودی است که متفاوت است با من (من چونان دیگری). مفهوم ابداع در برابر مفهوم بازگشت قرار ندارد. بازگشت به خویش، «بازگشت به من» نیست بازگشت به من آگاه به خود است. خود آگاهی محصول نگریستن به خود از منظر دیگری است. خویش دو تا است؛ به معنای «این همان» idem. این همان «خود» است به علاوه «دیگری»، «خود و دیگری» مکمل همند، به خلاف ipse که به معنای هویت من تکین است.

در نتیجه، «ابداع خویشتن» در امروز مستقر است و به فردا نظر دارد اما از مواریث پشت سر خویش برای حرکت به سمت فردا غافل نیست و مرز معینی با ارتجاع یا احیای خویشتن متصلب دیروزی و بازگشت های حسرت آلود (نوستالژیک) دارد. این ابداع در نگاه شریعتی به یاری عمل (پراکسیس) ممکن می گردد و نه تنها به تجربیات استعلایی و وجودی برمی گردد، بلکه به همه ساحت های حیات جمعی و اجتماعی نیز تعمیم می یابد. خویشتنی گشوده در همه جلوه های اجتماعی، سیاسی، ملی، بشری و...

«ابداع خویشتن» به معنای تولید درکی جمعی از خود در نسبت با یک موقعیت تازه است. «ابداع خویشتن»، «ابداع» و «بازگشت» را به نحوی توامان دارد. ابداع است از این حیث که بازگشت به یک امر پیش داده نیست، آفرینش است. چشم به گذشته ندارد، معطوف به آینده است. نشان از حسرت ندارد، امیدوار است اما در همان حال، خلق از عدم نیست. بستر و جایگاه معینی وجود دارد که ابداع را امکا ن پذیر می کند. ابداع کننده از نقطه ای که ایستاده آغاز می کند. توجه به نقطه آغاز، بستر آفرینشی تازه است. همواره در نسبتی است با نقطه آغاز ظهور. خویشتن های هویت جو نسبت به میراث و دستاوردهای گذشته آری می گویند اما نقطه عزیمت «ابداع خویشتن» نقد زایشگر است. نقدی که همه چیز را مهیای زایش امر نو می کند. فرد یا جامعه ای که در بستر «ابداع خویشتن» قرار می گیرد با بازخوانی و سنجش هر آنچه طبیعی و بدیهی انگاشته شده، آغاز می شود. سنت، تاریخ، فرهنگی، دین و همه قواعد و رسوم متعارف به پرسش گرفته می شوند یا به عبارتی از سر گرفته می شوند اما در این پرسشگری سر از بیابان برهوت نیهیلیسم درنمی آورد. مبدع خویشتن، دیروز را دوباره فرا می خواند و در میدانی از خلق و ابداع تازه باز تعریف می کند. به این معنا فرآیند «ابداع خویشتن»، فرآیند بازآفرینی همه داشته ها در نسبت با آن چیزی است که ساخته می شود. تنها به شرط این ابداع است که یک نسل، امکان حرکت و امید پیدا می کند. همان طور که فرد پس از تجربه یک بحران، خود را از دست می دهد و برای ادامه زندگی نیازمند بازیافتن خویشتن است، یک جمع و ملت نیز نیازمند پیدا کردن خود است. یافتن خویشتن، «برگشت به خویشتن از پیش موجود نیست، بلکه یافتن خویش است به نحوی تازه در بستر و موقعیتی تازه. «ابداع خویشتن» محصول شرایط بحران است. خویشتن تکیه گاهی است برای فرد تا خود را از مخاطره رهایی بخشد و مسوولانه سهم خود را برای رهایی دیگران ایفا کند و این مهم روی نمی دهد مگر آنکه همزمان، خویشتن به منزله یک سرمایه جمعی برای رهایی ظهور کرده باشد. خویشتن محصول جست وجوی ناممکن هاست در شرایطی که اضطرار اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، فرد و جمع را در مخاطره انداخته باشند؛ اما ناممکن ها همیشه از امکان هایی ظهور می کند که پیشاپیش موجودند. امکان هایی که چه بسا خود ناممکن های ممکن شده پیشین اند. برای ابداع خویشتن باید هوش بهره گیری از امکان های موجود را از دست نداد. همیشه در منظومه از ریخت افتاده مواریث پشت سر، نقطه عزیمتی هست که به مدد آن هم قادر به ساخت گشایی خویشتن منسوخ خواهیم شد و هم نقطه عزیمتی برای آفرینش دوباره به دست خواهیم آورد.

«ابداع خویشتن» ضرورتی است که در جهان جدید ظهور کرده است. تحولات پرشتاب، بلایای فراوانی را متوجه تداوم شخصیت فرد و جامعه می کنند و خویشتن، موضوعی است که مستمرا باید در هر منزلگاه بحرانی روی بنمایاند. نیروی زندگی هم فرد و هم جامعه را به طور طبیعی به دوباره ساختن خود فرا می خواند. تحولات مستمر دنیای مدرن در سویه های متنوع و غیرقابل پیش بینی، موقعیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی را دستخوش تغییر و تحول می کند. همین تحولات است که خویشتن موجود و 

در دسترس را ناممکن و گسیخته می سازد و نیاز به ابداع را ضروری می کند؛ بنابراین، «ابداع خویشتن»، جز با درک عمیق تغییرات ممکن نیست. درک تغییر همیشه در میان دو ورطه روی می دهد: نخست، ورطه نادیده انگاری یا سطحی انگاری تغییرات و دوم درکی افراطی از کمیت و کیفیت تغییرات. ورطه نخست مستعد محافظه کارانی است که الگوهای منسوخ شده خویش را از دست نمی نهند و ورطه دوم، مستعد کسانی که خطرات ناشی از بی خویشتنی را بر حصر در خویشتن های منسوخ شده ترجیح می دهند. در این زمینه، سیاست، دین، فرهنگ، هنر و همه میدان های حیات بشری، قلمروهای ابداع خویشتنند.

جامعه امروز ایران نیز در لحظه ای بدیع قرار دارد و جز به نیروی «ابداع خویشتن» قادر نیست از بحران اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی و امنیتی به سلامت برخیزد. در این شرایط اضطرار، نیروهای جوان کشور، به مهاجرت و تداوم زندگی در یک موقعیت دیگر می اندیشند. گسیختن و از مهلکه برون رفتن، همان خطری است که در نتیجه فقدان نیروی برانگیزاننده خویشتن جمعی و فردی روی نموده است. امروز ما در یک بزنگاه تازه از «ابداع خویشتن» هستیم و تنها به شرط این ابداع که بی تردید در تداوم دیروز است، یک نسل، امکان حرکت و امید پیدا می کند. همان طور که فرد پس از تجربه یک بحران، خود را از دست می دهد و برای ادامه زندگی نیازمند پیدا کردن خویشتن است، یک جمع و ملت نیز نیازمند بازیافتن خویشتن است. در چنین شرایطی، تلاش برای برانگیختن نهضتی که حاصل آن «ابداع خویشتن» است، رسالتی عمومی برای همه کسانی است که دل به این دیار و میراث فرهنگی بسته اند و به تداوم آن می اندیشند.

ابداع خویشتن، یک اتفاق تدافعی و تمهیدی برای حفظ خود در برابر حضور و نفوذ دیگران نیست. همیاری با دیگران برای رهایی انسانی در سطح عموم بشری است. «دیگری» با هر ظهور تازه فراخوانی است برای الگوی تازه ای از «خود» بودن. هر فرد به سهم خود با «ابداع خویشتن» پیرامون خود را بارور می کند و هر جماعت و جامعه و ملت و هر حوزه فرهنگی نیز به غنای حیات انسانی در سطح عام بشری مدد می رساند. «ابداع خویشتن»، بارورسازی یک قلمروی فرهنگی به منزله امکانی از باروری در سطح جهانی است. ابداع خویشتن خواستی است همساز با جست وجوی تمامیت که از خصایص زیست در دنیایی ذره ذره شده (اتمیزه) و چندپاره ای مدرن است. فردیت عصر جدید و تحولات پرشتاب، تمامیت ها و خویشتن های فردی و جمعی و ملی و دینی را از هم می گسلد و عسرت های این از هم گسیختگی، نیاز به تمامیت را پدید می آورد. تمامیت دوباره بازنمی گردد مگر با هنر ابداع و خلق خویشتن. توفیق در این مهم، نیازمند مولفه های زیر است: «به یاد آوردن و نیز درک تفاوت موقعیت و ضرورت نوآفرینی نوشریعتی با این درک از ابداع و نوآفرینی به سراغ «میراث» می رود تا با فهم و تصاحب دیروز ابداع را تدارک بیند.

3- تشابهات دوران ما و دوران شریعتی

فرآیند ابداع از شناسایی تشابهات و تفاوت های موجود با بزنگاه های پیشین آغاز می شود. دوران ما چه تشابهات و تفاوت هایی با بزنگاه پیشین دارد؟ ابتدا باید تعریف خود را از مفهوم «دوران» روشن کنیم تا بر آن اساس بتوان از تداوم و گسست» سخن گفت.

«دوران»، یک تمامیت یکدست و ارگانیک نیست. یک فرآیند است. فرآیندی که با تنش میان ناهمزمان های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، وضعیت های خاص و موقعیت های جهانشمول و مبتنی بر دیالکتیک سه روند درازمدت، تمدنی، میان مدت فرهنگی و کوتاه مدت، سیاسی اجتماعی، شکل می گیرد که همچون واحد اندازه گیری عمل می کنند تا بتوان بر آن اساس، گسست ها و تدوام ها را شناسایی کرد. پیدا کردن نسبت و صرف توامان این سه روند است که فهم نه تنها «مساله»، که اساسی ترین مسائل دوران را ممکن می سازد. 

پروژه شریعتی نیز مبتنی بر همین درک از مفهوم «دوره» است؛ همزیستی ناهمزمان ها (زمان تقویمی-زمان تاریخی) و به صورت توامان، زمان بومی و زمان جهانی. از حیث روندهای درازمدت تمدنی، نیم قرن گذشته، در بستر سده های متمادی تمدنی، لحظه ای بیش به شمار نمی رود. ما همچنان در یک بستر تمدنی می زی ایم. در ترکیب این سه زمان شریعتی به تشخیص سه مساله می رسد و برای حل آن به دنبال پاسخ می گردد. این سه مساله همچنان مساله ما هم هست.

مشخصه های اصلی این مساله شناسی را می توان چنین برشمرد: 

3-1 تسلط منطق سرمایه بر منطق مردم سالاری

تسلط منطق سرمایه بر منطق دموکراسی روندی است که محدود به 40 سال اخیر نیست و از جنگ جهانی دوم به بعد و شکل گیری فاشیسم و اشکال متعدد پوپولیسم، سخن از خطرات متعددی است که دموکراسی های لیبرال و نمایندگی» را تهدید می کند و خالی از شهروند. سلطه  منطق سرمایه بر منطق دموکراسی، به رسمیت نشناختن دیگری، نابرابری های اجتماعی که دموکراسی را مختص نخبگان ساخته است و دچار نوعی نیهیلیسم گشتن، از نقاط آسیب دموکراسی های مستقر بوده اند.

3-2 بحران امر جهانشمول یونیورسال 

به پرسش گرفته شدن امر جهانشمول تک الگوی غرب محور امری است که از دهه چهل میلادی در حوزه نظری و با شکل گیری مبارزات ضد استعماری کشورهای زیر سلطه عمومیت یافته و تعریف جدیدی از جهانشمول های مبتنی بر شناسایی فردیت های فرهنگی را ضروری ساخته است.

3-3- بحران هویت

هویت و چیستی نه تنها مساله بنیادی اگزیستانسیل و جهانشمول دورانی است که مدرن نام گرفته، بلکه واقعیتی است که جهان های بسته روی خویش را در معرض همدیگر قرار داده و خود و دیگری را در برابر هم نشانده و ترس از خود نبودن و ترس از دیگری شدن را در دل و جان فرهنگ ها انداخته است. ترسی که محصول تهاجم است: فرهنگی، نظامی و سیاسی. تهاجم استعمار باشد یا استحمار.

هویت در دنیای امروز دیگر نمی تواند با تکیه بر یک خاطره خود را تعریف کند. این خاطره از خویش دستخوش فراموشی و در معرض حضور «دیگری» و امر معاصری است که تغییر را اجتناب ناپذیر کرده و این پرسش را بدل به پرسشی عمومی ساخته است؛ من کدامم و چه باید باشم؟ در چنین شرایطی است که ماهیت هویت از هویت فردی گرفته تا هویت ملی، مذهبی و... در تقابل با دیگری و در تنش با «ما» قرار گرفته است و در عصری جهانی شده در نسبت قرار گرفتن هویت دیروز با معاصریت ضروری شده است.

دچار شدن به این وضعیت و در این سه گانه ها توسط شریعتی و حضور پررنگ این مضامین در اندیشه او است که زمانه های او و ما را در تداوم یکدیگر و در ذیل یک «دوران بلندمدت» تاریخی جای می دهد. به اعتبار همین اشتراک است که می توانیم بزنگاه شریعتی را نقطه اتکای بزنگاه خویش بدانیم و در ذیل آن بتوانیم از تداوم یا ضرورت بازاندیشی اندیشه های شریعتی سخن گوییم. پاسخ های شریعتی همان مولفه های بنیادینی است که در نگاه نوشریعتی نیز همچنان از اعتبار برخوردار است: خویشتن های «تاخورده روی خود در زمانه بحران جهانشمول یونیورسال و ضرورت «ابداع خویشتن» در این وضعیت.

*استاد دانشگاه تربیت مدرس و دبیر علمی سمپوزیوم «اکنون، ما و شریعتی: نوشریعتی، شرایط امکان یک پارادایم بدیل»، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، 1396

**عضو هیات علمی دانشگاه تهران و دبیر علمی سمپوزیوم «نوشریعتی و مسائل امروز جامعه ما»، دانشگاه اصفهان، 1397