آرشیو چهار‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، شماره ۲۲۵۰۱
پاورقی
۶
ده گفتار از رهبر معظم انقلاب در تحلیل مبارزات سیاسی امامان معصوم (ع) (28)

آغاز دوران ترویج اسلام حقیقی

بعد از آنکه واقعه عاشورا پیش آمد، حکومت اموی ابتدا خیلی سرمست بود، خوشحال بودند که قال کنده شد؛ همه جا تبلیغ کردند و گفتند که دشمنان حکومت، دشمنان قدرت یزید، سرکوب شدند و از بین رفتند؛ تصور خودشان هم این بود. خب خیلی روشن است؛ خلاصه و عصاره قرآن خوان های حجاز و عراق و فارس و یمن و شام و بقیه استان های اسلامی در 72 نفر جمع شد و این 72 نفر در یک نیمروز کشته شدند و به خاک وخون تپیدند؛ تمام شد، قال کنده شد.

تا حالا معاویه به ابن عباس1 می گفت: «قرآن را بخوان اما معنا نکن.»2؛ می گفت قرآن را بخوان اما حق نداری تفسیر [کنی]؛ برای خاطر اینکه قرآن خوانی وجود داشت، تفسیرگویی ممکن بود وجود داشته باشد و گمان بنده این است که معاویه با ابن عباس تعارف می کرد والا کسی از ابن عباس نمی ترسید. معاویه اگر عبدالله عباس را می شناخت، اصلا نباید از او می ترسید؛ ابن عباس که ترس نداشت؛ ابن عباس هم یکی مثل دیگران. بنده درباره ابن عباس هم خیلی حرف ها دارم؛ بنده به ایشان هیچ ارادت ندارم، [حتی] یک ذره.

ابن عباس پدربزرگ منصور است و فرزندان منصور بیش از پانصد سال در جامعه اسلامی حکومت کردند؛ تو دلت می خواهد ابن عباس این قدر آبرو پیدا نکند؟ ابن عباس پدربزرگ خلفای پانصد ساله بنی عباس است؛ ابن عباس بیت المال دزد، ابن عباس قلمبه گو به علی، از علی سر برتابنده، علی را تنها گذارنده.

تو می خواهی در طول زمان، این آقا عالم امت نشود، این قدر آبرو پیدا نکند؟ بنابراین، معاویه از ابن عباس نمی ترسید؛ اگر می ترسید، نمی شناختش. بنده اگر جای او بودم، نمی ترسیدم از ابن عباس. ابن عباس ترس ندارد؛ ابن عباس حاشیه نشین. ترس معاویه از حسین(ع) بود؛ به ابن عباس می گفت تفسیر نکن قرآن را تا معلوم بشود که تفسیر قرآن جرم است و حسین کار خودش را بکند و حساب خودش را نگه دارد.ترس از او بود.

 بعد عاشورا حالا حسینی نیست، اباالفضلی نیست، بقیه مردان بنی هاشم نیستند؛ آن جوانهای دلاور و چیزفهم، آن جوانهای از صدها پیر بهتر و شریفتر و به خدا نزدیکتر، در کربلا کشته شدند؛ آن حبیب بن مظاهر3 و مسلم بن عوسجه4 و دیگر مردان بزرگ که کوفه را پایگاه ضد دشمن کرده بودند، دیگر نیستند. البته در این نترسی، جوانی و حماقت یزید هم بی تاثیر نبود؛ والا شاید اگر خود معاویه بود، باز هنوز یک قدری می ترسید. ولی یزید مست است؛ مست جوانی، مست حکومت و مست شراب، او نمی فهمد: «انی یفیق فتی به سکران».5

خیال کردند که قال کنده شد و ماجرای نبوت و امامت و تشیع سر آمد و دیگر در مقابل آنها کسی نیست؛ حجربن عدیه ا که قبلا کشته شدند و بقیه هم که در کربلا به خاک وخون غلتیدند، کسی باقی نماند؛ تصور این بود ولی ناگهان دیدند که نه، اشتباه کرده اند.

اولا در بازماندگان دودمان نبوت کسی مثل زینب هست که کوفه را در یک جا و دربار فاسد و پلید و وحشی یزید را در یک جای دیگر منقلب می کند. در بازماندگان کشتگان کربلا علی بن الحسین(ع) هست که در شام، در مرکز قدرت یزید و زیر گوش تخت حکومت یزید و بر روی همان منبری که یزید می رود و ادعای جانشینی پیغمبر می کند و سر مردم را کلاه می گذارد و بین مردم شامی که چهل سال است زیر یوغ این خاندان دارند زندگی می کنند و هیچ نمی فهمند، از اسلام هیچ نمی دانند، در میان این جمعیت و در میان این حصار پولادین جهل که معاویه و قبل از او برادرش یزید بن ابی سفیان6 به وجود آوردند و دنبالش را هم یزید بن معاویه گرفته، و در میان تیغ ها و تیرها و نیزه ها و کلاه خودها و جوشن ها و دل های دژخیم سنگ تر از سنگ، امام سجاد، یک آدم تنها، یک جوان داغدار، ظاهرا یک شکست خورده، بر منبر می رود و حقایق را می گوید و اولویت خودش را برای همین مقام تثبیت می کند و اسلام را به یاد مردم می آورد و فضلیت ها را در ذهن مردم بیدار می کند.

یزید اینها را دید، فهمید که اشتباه کرده است؛ ماجرای نبوت ختم نشد، دنباله علی هنوز در دنیا هست؛ اینجا یزید این را احساس کرد و فهمید. شما اگر چنانچه کتاب لهوف ابن طاووس را بخوانید، خواهید دید که خطبه را فقط زینب و علی بن الحسین نخواندند، [بلکه] چندین زن خطبه خواندند؛ ام کلثوم خطبه خوانده، سکینه بنت الحسین خطبه خوانده، فاطمه بنت الحسین خطبه خوانده و خطبه هایشان به عین الفاظ در کتاب لهوف ثبت است. اینها دخترها و زنهایشان هم اینجوری بودند.

1- عبدالله ابن عباس ابن عبدالمطلب مشهور به ابن عباس (3 سال پیش از هجرت _ 68 ق)، پسر عموی پیامبر(ص) و امام علی(ع)، در کودکی پیامبر(ص) را درک کرد.

2- احتجاج طبرسی، ج 2، ص 294

3- حبیب ابن مظاهر اسدی (شهادت 61 ق) از قبیله بنی اسد، اهل کوفه و از اصحاب خاص حضرت علی(ع) و از یاران امام حسن و امام حسین (ع). او در روز عاشورا و در راه دفاع از امام حسین(ع) به شهادت رسید.

4- مسلم ابن عوسجه اسدی (شهادت 61 ق) از صحابه رسول خدا (ص) و از شهدای کربلا.

5- تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج36، ص208؛ «سکران سکر هوی و سکر مدامه / انی یفیق فتی به سکران»؛ ترجمه: «دو مستی در تو است: مستی هوای نفس و مستی شراب/ و کسی که مست است چگونه بیدار خواهد شد؟»

6- یزیدبن ابیسفیان، برادر معاویه (21 ق). او در زمان خلیفه اول، حاکم شام شد و خلیفه سوم نیز فلسطین را به منطقه تحت حکومتش افزود. بعد از مرگ او، برادرش معاویه، حاکم شام و فلسطین گردید.