آرشیو چهار‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، شماره ۳۷۵۵
صفحه آخر
۱۲
هفته نوشت

تاملات پشت چراغ قرمز

الهام فخاری

دیشب که از شورا برمی گشتم کارهای روز و کارهای فردا را مرور می کردم. پشت چراغ قرمز چهارراه جای و گاه درنگ است. چند چراغ قرمز در راهم بوده؟ کجاها از بزرگراه رفته ام که پشت چراغ قرمز نایستم؟ اصلا چراغ قرمز کجاها برای شهر و درنگ و عدالت سودمند بوده اند؟

سخنم درباره چراغ قرمز فقط مربوط به همان پایه فلزی بالای خیابان نیست؛ از یک مفهوم کلی تر حرف می زنم.

هر ماه از تخلف ها، اتهام ها و رسیدگی گاه به گاه به آنها خبری پخش می شود. جایی که ما به گفته برخی دچار تورم قانون هستیم و شاید بشود گفت نشانه های راهنمایی و راهبری و جدول کشی و چراغ قرمز این قدر زیاد است، چگونه و چرا این همه ماجراست؟

آدم ها چراغ قرمزها را نمی بینند یا باور ندارند یا شاید چراغ قرمزها را فقط برای دیگران می پذیرند.

از کارهای روزمره و خرده کاری های خانه و کوچه و خیابان تا سازمان های کلان و روندهای ملی، انگار باورهای بلندمدت و چشم اندازهای جمعی کم رنگ هستند. اگر پلیس نباشد، تابلوی فلزی کنار خیابان یا حتی بازدارنده های سیمانی و آهنی هم نمی توانند از ایستادن و گذاشتن خودروها بکاهند.

روزمره را که بازخوانی می کنی، می بینی هر کسی حق خود را پایمال شده می داند، درست یا نادرست. از آن بدتر اینکه هر که می خواهد به شیوه خود و هر جا و هرطور شده تلافی آن حق فرضی را از دیگران می گیرد و جبران می کند. اگر کسی به دیگری زور گفته، در صف نانوایی زده و نادرست پیش برده و رفته، انگار خشم و ناکامی انبار می شود و نخستین نگون بختی که در مسیر باشد باید تاوان آن را بپردازد، چه بسا فرزندت باشد، چه بسا همکار اداری یا همسایه یا نه؛ اصلا راننده خودروی کناری که به جبران حق در صف نانوایی حالا مجال آن می یابی زودتر از او بپیچی یا چراغ قرمزی را رد کنی!

داشتم به آنهایی که برایشان قانون به مثابه ابزار عدالت و نظم بخشی اصل است و روز به روز انگار کمتر می شوند یا میان این همه خبر و میان برروی های دیگران گوشه گیرتر شده اند، فکر می کردم. آیا ما در این آشفتگی های هیجانی راه به جایی می بریم؟ آیا با پندو اندرز و پیام های تبلیغاتی شهری یا رسانه ملی درست می شود؟ راهش حکم های سنگین و دادگاه های گاه به گاه است؟ پس چرا این طور و اینجا هستیم؟

احساس امنیت، باور ذهنی به عدالت و انگیزه همراهی جمعی چیزی فراتر از سازه های بیرونی و شکل های اداری هستند.

خیلی ها فرض شان این است که راه پیشرفت کاری و سازمانی، برخورداری از یک اپ راه یابی مانند همین هاست که مردم برای گریز از ترافیک به کار می برند، البته برای دانستن جای چراغ قرمزها، برای دانستن جایی که مامور قانون کار سنجش و ارزیابی انجام می دهد تا بدانند کجا رنگ و شتاب شان را تنظیم کنند. همین ها برای بهبود پست های اداری، کاری و سازمانی پرشتاب هستند و راه دررو زیاد بلدند و همین ها هم جاهای دور از دسترسی رفته اند. این الگوی موفقیت خطرناک است و راه یافتگان قانون مدار و رشدیافتگان بحق را هم دچار مسئله می کند. اینها هستند که وقتی در سازمانی زیاد شدند باور به قانون به مثابه ابزار عدالت را سست می کنند. دنبال سازمان عجیبی نگردیم؛ اینها همه جا هستند و بقیه روز به روز خسته تر کنار می کشند. چراغ قرمزها روشن و خاموش می شوند، گاهی برای یک مسیر دستی سبز شده و نگه داشته می شوند و گاهی چشمک زن کار می کنند و ما جامعه 80میلیونی و بیش از 10 میلیون نفر در تهران پشت چراغ قرمزها گاهی با هم دست به یقه می شویم، گاهی خمیازه می کشیم و گاهی بر حال و روز اسفنددودکن ها و خودمان چشمان مان تر می شود. راستی چراغ قرمزها برای چه ساخته شدند، چرا، کجا و چگونه نصب شدند و چگونه تنظیم می شوند؟ مشکل از ماست یا از چراغ قرمزها؟