آرشیو چهار‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹، شماره ۴۶۸۱
جلد دوم
۷
یادداشت

سیاست سکوت در آموزش و پرورش

مهدی بهلولی (آموزگار و کنشگر صنفی)

 گفته اند «سکوت سرشار از ناگفته ها» و همچنین ناکرده هاست. در سیاست هم، گاهی سکوت نشانه ای از ناگفته ها و ناکرده هایی مهم و به اصطلاح ترفندی برای خود را به کوچه علی چپ زدن است. با این وجود جامعه می داند که در پس آن سکوت، مسوولیت های فراوانی نهفته است که بناست بر آنها سرپوش گذاشته شود. برای نمونه وقتی رومینا اشرفی، دختر 14 ساله، چندی پیش به دست پدر خود کشته شد فرادستان آموزش و پرورش ما، ترجیح دادند که سکوت کنند. این سکوت یعنی اینکه این رخداد به ما و آموزش و پرورش هیچ ربطی ندارد و مساله ای کاملا خانوادگی است که ما در قبال آن مسوولیتی نداریم.

یا وقتی در زمستان گذشته، جسد یخ زده فرهاد و آزاد خسروی، دو برادر و کولبر 14 و 17 ساله مریوانی در کوه های اورمان پیدا شد باز فرادستان آموزش و پرورش ترجیح دادند سخنی نگویند تا مبادا پای آنها هم به میان کشیده شود و بخواهند بخشی از مسوولیت جان باختن آن دو نوجوان را به عهده بگیرند. نمونه ها البته و متاسفانه بسیار است و گویا توجیه اصلی آموزش و پرورش این است که رویدادهای بیرون مدرسه، به آموزش و پرورش ربطی ندارند. نکته بسیار مهم این است که آموزش و پرورش در قبال آنچه در مدرسه رخ می دهد هم درست برخورد نمی کند. مثلا در برابر پدیده خشونت در مدرسه، هیچ گاه به یک آسیب شناسی جدی دست نزده است تا زمینه ها و ریشه های این پدیده را از بین ببرد یا کمتر کند. 

 اما آموزش و پرورش در قبال آنچه در مدرسه و بیرون مدرسه رخ می دهد مسوول است؛ گرچه نوع و میزان این مسوولیت فرق دارد. آموزش و پرورش، تنها در آموزش موضوع های درسی خلاصه نمی شود که اگر این گونه بود در آموزش و پرورش نوین، مشاور و مددکار اجتماعی و پرستار و حتی پزشک مدرسه هیچ جایگاهی نداشت. اینکه در نظام آموزشی پیشرو جهان، بر تغذیه رایگان برای دانش آموزان تاکید می شود نشان می دهد که آموزش و پرورش، خود را تنها مسوول آموزش صرف کلاسی نمی داند و در قبال وضعیت فقر در جامعه که می تواند باعث گرسنگی دانش آموز در مدرسه شود، نیز مسوول است. اینکه سخن از «مدرسه های اجتماع» می شود، نشان می دهد که مدرسه قرار است با اجتماع در پیوند باشد و به آن خدمت کند. اینکه سخن از آموزش و پرورش رایگان و کیفی برای همه دانش آموزان می شود نشان می دهد آموزش و پرورش پیامدهای گوناگون اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... بر سرنوشت کودک و در کل جامعه دارد. نکته مهم این است که آموزش و پرورش و فرادستان آن باید خود را در قبال سرنوشت کودک، مسوول بدانند و بکوشند مانع های گوناگون آموزشی و غیرآموزشی ای را برطرف کنند که جلوی رشد و شکوفایی کودک را می گیرند. سکوت در برابر مرگ دردناک فرهاد و آزاد خسروی، یعنی سکوت در برابر وجود فقر در جامعه. یعنی چشم پوشیدن بر اینکه فقر بر کودک و آموزش و سرنوشت او اثرگذار است.

خاستگاه کنش و اعتراض فرادستان آموزشی کشور به وجود نابهنجاری ها و فقر شدید در درون و بیرون مدرسه می تواند کاملا آموزشی محسوب شود و سکوت آنها در برابر آنها، هم نشان از بی توجهی به مسوولیت اخلاقی و انسانی دارد و هم خبر از این می دهد که شوربختانه آموزش و پرورش ما، در قبال آنچه در درون و بیرون مدرسه رخ می دهد، به ریشه یابی و آسیب شناسی جدی علاقه ای ندارد و می خواهد یکی را با برخوردهای اداری و صوری مدیریت کند و یکی را با سکوت. رفتار فرادستان آموزش و پرورش ما، بیش از اینکه انسانی، اخلاقی و آموزشی باشد، سیاسی است.

در پاره ای موارد که سیاست رسمی بر آنها تاکید دارد، بارها و بارها موضع می گیرند و در جایی که سیاست رسمی خواستار سکوت و پرداختن حداقلی به مساله است، سکوت می کنند. این است که بسیاری از فرهنگیان و بخش بزرگی از جامعه، شمار زیادی از کار به دستان سیاسی- و در اینجا آموزشی- کشور را نماینده دلسوز و راستین خود نمی دانند. چگونه است که مردم از جان باختن رومینا و فرهاد و آزاد و... متاثر می شوند و واکنش نشان می دهند اما فرادستان آموزش و پرورش، یا هیچ به روی خود نمی آورند یا به اظهار تاسفی خشک و خالی بسنده می کنند؟! در اینجا پای آموزش شناسی و شناخت و درک آموزشی فرادستان آموزش و پرورش و خاستگاه آنها نیز به میان می آید. اگر آموزش و پرورش را آموزش شناسان و کسانی رهبری کنند که خاستگاه آنها آموزش است و عمر خود را بر آموزش نهاده اند، می توان انتظار سیاست ها، رفتارها و موضع گیری مستقل، تخصصی و در نهایت اثرگذارتر را داشت.

شوربختانه در آموزش و پرورش، تخصص چندان جایگاهی ندارد و در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها، به آن چندان وقعی نهاده نمی شود. اگر فرادستان آموزش و پرورش ما، انسان هایی مستقل و آموزش شناس باشند بی گمان در برابر آنچه در درون و بیرون مدرسه رخ می دهد، کارشناسانه و مسوولانه تر رفتار می کنند.