آرشیو پنج‌شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، شماره ۴۷۰۶
پنج شنبه روز آخر نیست
۱۵
ایران ویج

دغدغه اش مردم محلی است

فاطمه باباخانی

آخرین بارهایی که با او حرف زدم درباره موضوع حفاظت از پلنگ و بیمه این گونه بود؛ می گفت خبرنگاران بهتر است ارتباط بیشتر با حفاظت گرانی داشته باشند که در شهرستان ها و روستاها کار می کنند تا اینکه خودشان را محدود به چند فعال محیط زیست و حیات وحش در مرکز کنند. کسانی که در منطقه همواره حضور دارند و در ارتباط دائم با مردم هستند و اگر کسی باید دیده شود آنها هستند. در کارش با افراد مختلفی از این جامعه همراه بود، چه یک کارگر ساده باشد برای ساخت یک آبشخور و چه یک شکارچی که بعدها تبدیل به حافظ حیات وحش شده بود. خودش هم با شکار مشکلی نداشت، معتقد بود شکار اگر به شیوه اصولی انجام شود، می تواند ابزاری برای انتفاع جامعه محلی و در نتیجه افزایش جمعیت حیات وحش باشد. بعدها که دچار مشکل شد فراتر از خودش دغدغه اش همان مردم محلی بود، اینکه خرج زن و بچه شان تامین می شود یا نه؟ موتورشان خوب کار می کند؟ ممکن است این تصور پیش بیاید که او با چنین روحیه ای باید شخصیت محبوبی باشد، البته این طور بود ولی نه برای همه! گروه دیگری بودند که این تعامل با محلی ها برای شان مساله دار بود، مگر می شود با یک شکارچی دوست بود؟ مگر می شود طرفدار شکار بود و در آن منفعت نداشت؟ در بهترین حالت مگر می شود طرفدار شکار بود و بازیچه نشد؟ محلی هایی که منافع کوتاه مدت شان را می بینند چطور می توانند در موضوع حفاظت همراه شوند؟ مگر می شود کسی به حقوقی چنین اندک زندگی خود را در بیابان و جنگل و کوه و دشت بگذراند؟

کدام یک از این گروه ها تصویر دقیق تری از او و بسیاری از فعالان حیات وحش ایران می دهند که همانند او این روزها به حفاظت مشغولند و تحت عنوان شکارفروش از سوی گروهی برچسب می خورند؟ برای مقایسه میان او و منتقدانش می شود از رویکردهای مختلف بهره گرفت. یکی از آنها رویکرد نتیجه گراست. خوشبختانه در ایران نمونه های انجام شده در موضوع حفاظت و محیط زیست کم نیست و البته جای کار همچنان بسیار است. طی دهه ها انواع پروژه ها انجام شده و هر کدام نتایج خاص خود را داشته است، از توانمندسازی زنان و تشکیل صندوق های خرد روستایی گرفته که عموما روی موضوعاتی مانند صنایع دستی متمرکز می شوند تا پروژه های حفاظتی روی موضوعاتی گونه هایی خاص از سمندر لرستانی گرفته تا فوک خزری، خرس سیاه، یوز و لاک پشت های پوزه عقابی. برخی هم روی یک منطقه خاص متمرکز بوده اند مانند شکار پرندگان در فریدون کنار یا روی یک تالاب یا دریاچه نظیر ارومیه، هامون، انزلی یا شادگان و... . پروژه هایی هم خواسته اند یک عرصه جنگلی را احیا کنند و گروه دیگری به دنبال سازگاری مردم محلی با تغییر اقلیم بوده اند.

در میان این انبوه پروژه ها که از آنها انواع نمایشگاه ها درآمده کمتر پروژه هایی توانسته اند به پایداری برسند و با خروج تیم پروژه به راه خود ادامه دهند، یکی از مشکلات شاید فرآیندگرا بودن مدیران پروژه بوده یا درگیر شدن جامعه بومی و محلی با کسانی که تحت عنوان حفاظت سراغ شان رفته و به شکل مخفیانه از آنها عکاسی و فیلمبرداری کرده و در مستندها آنها را به عنوان قاتلان حیات وحش شناسانده اند، شاید مشکل مدت کوتاه پروژه بوده که در نهایت پیش از رسیدن پروژه به دستاوردهای مورد انتظار تیم پروژه به واسطه مشکلات مالی ناچار به خروج شده است، شاید مساله دیگر خامی و بی تجربگی بوده و شاید تفاوت دیدگاه تسهیلگران و جامعه محلی به عدم دستیابی به نتیجه مورد انتظار منجر شده، به این معنا که تسهیلگران به دنبال دستیابی به درآمدهایی از راه صنایع دستی یا گردشگری بوده اند اما منطقه مورد نظرشان پتانسیل گردشگری نداشته و در نهایت بازار صنایع دستی هم محدود بوده و تعداد معدودی از زنان را تحت پوشش قرار داده و مردان به عنوان نیروی اصلی مخرب سرزمین نادیده گرفته شده اند.

در هر صورت می شود بررسی کرد طی سال ها فعالیت او آیا منطقه با کاهش جمعیت حیات وحش مواجه شده یا خیر؟ آیا اعتماد به نفس جامعه محلی را از آنها گرفته؟ آیا سراغ راهکارهای موازی مانند گردشگری و صنایع دستی رفته؟ چقدر حضور او توانسته دیگران را به حفاظت ترغیب کند؟

پاسخ به این پرسش ها می طلبد که سوال کننده کوله سفر بندد و با دور کردن هر نوع پیش داوری سراغ جامعه ای رود که او یا همفکرانش آنجا کار کرده یا می کنند و این را از آنها و از خلال صحبت های شان دریابد، آن هم نه در گفت وگو با یک نفر بلکه در مکالمه با طیفی از افراد که هر کدام دیدگاه های مختلفی دارند، چه از آنها که انتفاع مستقیم برده اند و چه آنها که منتفع نبوده اند. می شود درباره جمعیت گونه ها هم به آمار سازمان حفاظت محیط زیست استناد کرد و البته محض اطمینان سفری هم با یکی از محیط بانان به منطقه داشت تا آسوده خاطر شد. پس از همه اینها شاید بتوان به نتیجه گیری درستی رسید و آنگاه با علم به حقایق درباره او و دیگران و البته سایر پروژه ها سخن گفت.