آرشیو شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹، شماره ۲۲۵۲۷
اخبار کشور
۳
ذره وار تا چشمه خورشید غدیر (1)

آنگاه که خفاشان کمر به قتل آفتاب می بندند

سید ابوالحسن موسوی طباطبایی

از خلیل بن احمد دانشمند بزرگ اسلام در قرن دوم هجری، مبتکر علم عروض و مولف اولین کتاب لغتنامه، سخنی حکیمانه در وصف امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است. از او خواستند در باره علی بن ابی طالب(ع) سخن براند. گفت: «چه بگویم در باره انسانی که دوستان از ترس و دشمنان از روی حسادت، فضایلش را پنهان کردند. با این حال، اوصاف و مناقب او شرق و غرب جهان را پر کرده است.»

هنگامی که امیرالمومنین(ع) به خلافت ظاهری رسید و حاکمیت سرزمین های اسلامی را به دست گرفت، فرمانداران خلفای پیشین را عزل و افراد موثق و مورد اعتماد خود را جایگزین آنان فرمود. اما معاویه، فرماندار منطقه شام زیر بار نرفت و با دادن نسبت های ناروا از جمله قتل خلیفه سوم به آن حضرت بنای مخالفت با ایشان را گذاشت.

   فتنه انگیزی معاویه بزرگترین عامل انحراف اسلام پس از جریان سقیفه بود که منجر به فاجعه ها و مصیبت های سخت شد. مخالفت وی با امیر مومنان تنها به جنگ صفین منتهی نگردید بلکه به دنبال آن سلسله ای از امواج فساد و حوادث ناگوار را پدید آورد: خدعه قرآن بر نیزه کردن، ماجرای حکمیت، روی آمدن جریان خوارج و جنگ نهروان و سرانجام شهادت مظلومانه مولی الموحدین(ع) و در پی آن سرگذشت غمبار امامان شیعه از امام مجتبی(ع) تا حضرت عسکری(ع) همگی از ثمرات بذر نفاقی بود که معاویه کاشت.

   سرزمین شام از همان ابتدا که در زمان خلیفه دوم فتح شد، زیر نظر خاندان امیه قرار گرفت و امارت آن را ابتدا یزید بن ابی سفیان و پس از وی برادرش معاویه به دست گرفت. مردم شام به علت دوری از مرکز جهان اسلام یعنی مدینه النبی، با فرهنگ دین کاملا بیگانه بودند و تنها اسلامی را می شناختند که آل ابی سفیان به آنان معرفی کرده بود. بعد از واقعه کربلا و ورود اسیران اهل بیت به شام و رسوایی یزید، عده ای از مشایخ شام نزد امام سجاد(ع) آمدند و سوگند خوردند که ما تا پیش از این، اهل بیتی جز خاندان معاویه برای پیامبر(ص) نمی شناختیم! این نوع سرسپردگی اهل شام نسبت به بنی امیه و از سوی دیگر تحریف حقایق و مکر و فریب معاویه نسبت به آنان از نوادر تاریخ است.

   پسر هند از همان ابتدا مبارزه سختی را علیه امام علی(ع) بنا نهاد و با تبلیغات مسموم، فضای جامعه را به شدت علیه آن بزرگوار ملتهب ساخت. یکی از اعمال زشت و وقیح معاویه و کارگزارانش سب و لعن امام در خطبه های نماز بود و این کار به جایی رسید که مردم سب آن امام مظلوم را جزء بزرگترین فرایض محسوب می کردند. نقل شده مردی شامی در سفر خود برای ادای نماز در جایی توقف کرد و پس از نماز، نفرین بر علی را فراموش نمود و به کفاره این فراموشی در همان مکان، مسجدی ساخت و آن را «مسجد ذکر» نام نهاد!

   از دیگر سیاست های معاویه جعل حدیث بود. وی برای خاموش کردن فروغ ولایت دست به تحریف روایاتی زد که در شان امیرالمومنین(ع) بود. همچنین در مقابل مناقب آن حضرت برای خود و خلفا احادیث مختلفی جعل کرد و با ریختن ثروت به پای جاعلان حدیث، روایات دروغین بسیاری را در بین مسلمانان اشاعه داد.

   از جمله سیاست های پلید فرزند ابوسفیان، شکنجه و قتل شیعیان بود. وی به کارگزاران خود می نوشت هر کس را که به اتهام شیعه یا حتی به گمان شیعه بودن یافتید بکشید. بدین سان انسان های بیگناه بسیاری به جرم تشیع به شهادت رسیدند یا دست و پایشان بریده شد و چشمانشان از حدقه بیرون آمد. شیعیان در آن دوره سیاه پناهی نداشتند و مخفیانه با خوف و همراه تقیه زندگی می کردند.

اما بعد از واقعه جانسوز کربلا حساب دستگاه خلافت از دین جدا شد و مسلمانان به وضوح دریافتند نزاع خلفا بر سر حاکمیت اسلام نیست بلکه آنان جهت استقرار باطل و دست یابی به قدرت می جنگند و هدف مشترکشان نابودی اسلام و بازگشت به عهد جاهلیت است. از سوی دیگر با قیام مقدس سیدالشهدا علیه السلام تشیع رنگ خون به خود گرفت و به عنوان مذهبی معترض که علیه ظلم می خروشد و از شهادت باکی ندارد شناخته شد. قیام های متهورانه و متعدد علویان و شیعیان هر چند راه به جایی نمی برد و به شدت سرکوب می شد اما باعث می شد دستگاه بنی امیه و بنی عباس از تهدید شدن پایه های حکومت باطل خود در گستره سرزمین های اسلامی در ناامنی و وحشت به سر برند و بدین جهت پیوسته اذیت و آزارشان بر شیعیان بیشتر می شد.

   امام باقر(ع) در شرح پاره ای از جنایات بنی امیه می فرمایند: «شیعیان ما را در هر شهری می یافتند می کشتند و دست و پای بی گناهان را تنها به گمان اینکه شیعه هستند قطع می کردند. هر که دوستیش با ما آشکار می شد به زندان می رفت، مالش غارت و خانه اش خراب می شد و این بلاها پیوسته رو به ازدیاد بود تا آنکه حجاج بن یوسف در مصدر کار قرار گرفت. وی بی گناهان را قتل عام و افراد را به احتمال شیعه بودن دستگیر می کرد. این جنایات به حدی رسید که اگر به شخصی نسبت کفر و زندقه می دادند برایش رواتر بود تا اینکه بگویند تو شیعه علی هستی...»[بحار44/69]

   اما جور و ستم عباسیان به مراتب گسترده تر و دامنه دارتر از بنی امیه بود. آنان در ابتدا با شعار اهل بیت پیامبر(ص) و بیان مظلومیت و حق به یغما رفته آنان بر اموی ها شوریدند اما پس از آنکه بنیان حکومتشان استحکام یافت، به کمتر از نیستی و ریشه کنی آل علی علیه السلام راضی نشدند. خلفای جنایتکار عباسی نظیر منصور دوانقی، هارون الرشید و متوکل از هیچ جنایتی فروگذار نمی کردند و غالبا کشتارهایشان با شکنجه های وحشتناک همراه بود تا آنجا که شاعر چنین می سراید:

یالیت جور بنی مروان دام لنا             و لیت عدل بنی العباس فی النار

ای کاش ستم مروانیان(و بنی امیه) بر ما تداوم می یافت و ای کاش عدالت عباسیان در دوزخ افکنده می شد.

آنچه که گذشت نمونه بسیار اندکی بود از عزم جدی دشمنان اهل بیت پیامبر(ص)در خاموش کردن پرتو فروزان ولایت. به راستی حجم عظیم فضایل امیرالمومنین علیه السلام در آثار اسلامی شیعیان و و اهل تسنن و در گذر زمان با وجود آن همه اختناق، سانسور، قتل عام و اشاعه احادیث به نفع دشمنان، بیشتر شبیه به معجزه است. بار دیگر عبارت خلیل بن احمد را در صدر این مقاله مرور کنیم.