آرشیو شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹، شماره ۳۷۸۱
صفحه آخر
۱۲
تکلیف واقعه

بدیل های نامطلوب رسانه های مکتوب

علی ورامینی

اوضاع و احوال این روزهای رسانه های مکتوب خوب نیست. کمتر روزنامه و مجله ای دخلش به خرجش می خورد، آنها هم که از منابع دولتی ارتزاق می کنند و به قول معروف چپشان پر است یا معمولا توپخانه نهادی هستند یا توجیه گر آن. اینکه چرا نشریات به اینجا رسیده اند، مثنوی هفتاد من است و اینکه می گویند عمر این نوع رسانه سر آمده هم سخنی مطابق با واقعیت نیست. با این دو کار نداریم. اینها موضوعاتی پسینی هستند و مجال مفصل تری طلب می کنند، تمرکز این یادداشت بر این نکته است که در پی زوال نشریات و فقدان آنها چه بدیل هایی مورد اقبال قرار می گیرند؟ می دانیم که جامعه به کار ژورنالیستی نیاز دارد؛ چراکه کار ژورنالیستی، خلاف کار آکادمیک، به مباحث روز می پردازد. تفسیر آنچه به روز اتفاق می افتد، برای قریب به اتفاق مردمان از هر چیز دیگری بیشتر اهمیت دارد. آدمیان ابعاد زندگی را با ابعاد طول حیات خود می سنجند و آنچه را در طول حیات خود می گذرد، مهم تر از هر چیز دیگری می دانند. برای همین علاقه دارند که از وضعیت روز و آنچه در امروز می گذرد، آگاه باشند. رسانه های حرفه ای و در کل روزنامه ها، هر هدف و نیتی که داشته باشند، کار را حرفه ای انجام می‎دهند. کار حرفه ای یعنی در پس آن مثلا اصول ابتدایی نوشتن و صحیح نوشتن حفظ شود، کار حرفه ای در رسانه یعنی اینکه بدانید وقتی با انسان های زیادی طرف هستید، برای گفتن یا نوشتن هر کلمه باید برنامه ریزی داشته باشید. اشتباهی می تواند منجر به فجایع اجتماعی شود یا فردی را در ساحت های مختلف به فروپاشی برساند. در کار حرفه ای رسانه کار گروهی، بودن افراد حرفه ای در کنار افراد تازه کار، پیشینه نظری و آگاهی از اصول و... باعث می شود امکان اشتباه کمتر شود. در فقدان مرجعیت رسانه حرفه ای، انسانی که زیست روزمره اش و تفسیر آنچه در این چند روز زندگی‎اش می گذرد، مهم‎ترین چیز است، به رسانه های آلترناتیو رجوع می‎کند تا خوراکش را از آنجا تهیه کند. رسانه های آلترناتیو در ایران را می توان به سه دسته تقسیم کرد: رسانه هایی که هم حیات روزمره را مدنظر دارند و هم اینکه مخاطبانی دارند. صداوسیما، شبکه های ماهواره ای فارسی زبان و شبکه های اجتماعی سه رسانه آلترناتیو و پرمخاطب هستند. تکلیف صداوسیما مشخص است، سال هاست قافیه را پیش دیگر رسانه ها باخته است. شاید در میان چندده شبکه تلویزیونی و رادیویی ای که دارد، تک وتوک برنامه های پرطرف دار داشته باشد اما قدرت جریان سازی و تاثیرگذاری اش در میان عامه مردم از بین رفته است و نخبگان جامعه هم عطای آن را به لقایش بخشیده اند. شبکه های ماهواره ای فارسی زبان در فقدان اعتماد به صداوسیما و عدم مرجعیت رسانه های حرفه ای و آزاد توانسته اند قاپ عده ای را بدزدند، شبکه هایی که عمده آنها ارتزاقشان از ایجاد آشوب روانی میان ماست و اهداف خاص سرمایه گذارانشان، که هرچه باشد، دغدغه ایران و ایرانی ندارند. شبکه های اجتماعی ساختاری متنوع تر، پیچیده تر و تاثیرگذارتر از دو آلترناتیوی که ذکرشان رفت دارند. از جهاتی این شبکه های اجتماعی به واسطه اینکه هر فردی به صرف داشتن یک موبایل می‎تواند رسانه ای ایجاد کند، از هر رسانه دیگری بیشتر می تواند آسیب زا باشد. مثلا فردی که در فلان شبکه سلطنت طلب به خاطر حفظ ظاهر هم که شده سعی می کند حداقلی از اصول را حفظ کند، همین که به واسطه دیده شدنش از تلویزیون مخاطبانی در شبکه های اجتماعی پیدا می کند، در شبکه های اجتماعی یکه تازی می کند و لاطائلات خود را که از طریق بسط آن منفعت های زیادی کسب می کند، دائم بازگو می کند و مخاطبانی هم این لاطائلات را می بینند. برای او و شبکه اش مهم نیست که با بسط اینها چه چیزی عاید جامعه ایران می شود (اکثر اینان که خودشان فهمی از کار حرفه ای رسانه ندارند) اما در فقدان مرجعیت رسانه حرفه ای و دغدغه دار، عرصه برای میدان داری اینها باز می شود؛ امری که نه به نفع مردم است و نه حکومت و تنها جماعتی بسیار قلیل خودشان هر روز منتفع تر می شوند.