آرشیو سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، شماره ۴۷۱۰
صفحه آخر
۱۶
فلسفه در خیابان

ترسمت پر نیاوری دستار

محسن آزموده

بزرگان، حکما و فرزانگان ما همواره گفته اند که چنان زندگی کن که گویی یک روز از زندگی تو باقی است و چنان برای زندگی ات برنامه ریز که انگار قرار است سال ها ادامه حیات دهی. این گفته به ظاهر «پارادوکسیکال»، در بیان زیبا و جذاب است، اما عمل به آن به نظر دشوار و بلکه محال می نماید. البته بیشتر ما در شرایط عادی زندگی روزمره، وقتی با تعبیری چنین مواجه می شویم، احتمالا در بهترین حالت، اگر حال و حوصله و زمان داشته باشیم، فراست و هوشمندی گوینده اش را تحسین می کنیم، چند لحظه تامل می کنیم و نهایتا سری تکان می دهیم و به ادامه زندگی روزمره می پردازیم. اما این روزها، شرایط به هیچ عنوان عادی و معمولی نیست و جملات و تعابیری از این دست، اهمیتی بیشتر یافته اند. در روزها و هفته ها و ماه های اخیر، ویروسی موذی سراسر جهان را فراگرفته که پیامد آن سایه افکندن مرگی نامرئی، پنهان و دردناک، بر حیات همه انسان ها روی کره خاکی است. کرونا نشان داده که شمال و جنوب، فقیر و غنی، پیر و جوان و هیچ تمایز و شکاف دیگری را به رسمیت نمی شناسد و علی الحساب هیچ انسانی نمی تواند ادعا کند که آن را شکست داده یا به کلی از آن مصون است. البته این نافی تلاش برای پیشگیری و درمان نیست، ضمن آنکه تفاوت دارا و ندار متاسفانه در این مورد هم مشهود است، یعنی ضمن آنکه شمار مبتلایان، به علل و دلایل گوناگون، در میان اقشار فرادست و برخوردار بیشتر است، آنها امکان و توانایی بیشتری هم برای پیشگیری و هم درمان دارند. از این رو شاهدیم که متاسفانه مثل همیشه آمار درگذشتگان از طبقات فرودست به مراتب بیشتر است و بسیاری از «سلبریتی»ها و آدم های مشهور اگرچه مبتلا می شوند، اما خوشبختانه به سرعت مداوا می شوند و بهبود می یابند. اما در هر صورت، کرونا، سرشت ناپایدار و سپنجی زندگی در این جهان را چنان که حکمایی چون فردوسی و خیام بر آن تاکید کرده اند، آشکارا و در عمل و عیان به ما نشان داده است و معنا و مفهوم جدی تر و خشن تری به تعبیر آغازین سخن یعنی «چنان زندگی کن که گویی یک روز از زندگی تو باقی مانده» داده است. البته عرفا این شیوه زندگی را برای همه لحظه های زندگی تجویز می کنند، اما ما آدم های عادی و معمولی، تحقق عینی آن را دور و اطراف خودمان به وضوح مشاهده می کنیم. مرگ بیش و پیش از هر زمانی به ما نزدیک شده است، حتی از زمان جنگ یا مصیبت هایی چون زلزله و سیل و آتش سوزی و... زیرا در همه آن موارد، به هر حال می شد تا حدود زیادی حضور مرگ را احساس کرد، اما در وضعیت کنونی، حامل مصیبت ذره هایی نامرئی و بسیار ریز است که هنوز بعد از هفت، هشت ماه، حتی پیشرفته ترین آزمایشگاه ها و مراکز علمی جهان هم نتوانسته اند رفتار و کردارش را به طور دقیق پیش بینی کنند، چه برسد به اینکه راه حلی نهایی برای مقابله با آن بیابند.  در چنین شرایطی طبیعی است که از دوگانه آغازین سخن یعنی «ناپایداری زندگی» و «برنامه ریزی برای آینده»، وجه اول قدرت و قوت بیشتری بگیرد، یعنی نوعی دم غنیمتی و ابن الوقتی و خوش باشی، راهنمای زندگی عموم انسان ها شود. اما شواهد عکس این نتیجه گیری را نشان می دهد. یعنی از هر سو شاهدیم که انسان ها، بیش از پیش درگیر مسائل اقتصادی و امور مادی خود شده اند. قطعا کارشناسان علوم اجتماعی و روانی و اقتصاد و تاریخ، برای این مساله دلایل قابل قبولی ارایه می کنند. برای مثال آنها به درستی نشان می دهند که اتفاقا در شرایط بحرانی، واکنش غریزی انسان ها به عنوان موجوداتی زنده، برای حفظ بقا تحریک می شود. به همه اینها باید اوضاع و شرایط ناگوار اقتصادی جامعه خودمان را افزود که الان بیش از هر زمانی به وضعیت رکود و تورم گرفتار است.اما آنچه در این میان عجیب و عبرت آموز است، هول و ولای گروهی نه چندان کم شمار است به بازارهای پولی و مالی برای درآمد بیشتر. هجوم بی سابقه جمعیتی از طبقه متوسط ایرانی به بازار بورس را البته می توان با رویکردهای اقتصادی و جامعه شناختی ارزیابی و توجیه کرد، چنان که بسیاری چنین کرده اند. اما همچنان که در توضیح رفتار انسان ها، نمی توان از نقش ساختارها و شرایط عمومی حاکم بر جامعه غفلت ورزید، اختیار فردی آدم ها و نقش آنها در کنشگری هم نباید انکار شود. درست است که شرایط نامساعد اقتصادی، عموم جمعیت را به سمت کوچک ترین روزنه های امید سوق می دهد، اما درنهایت این فرد فرد انسان ها هستند که برای زندگی خود تصمیم می گیرند که اگر جز این باشد، اختیار به طور کلی نفی شده و بالطبع، همه آن توصیه ها و سفارش ها و اصولا آموزش و پرورش هم بی فایده است. 

امروز شماری از اطرافیان ما چنان در بورس و سایر بازارهای مالی و اقتصادی به آب و آتش می زنند که گویی قرار است هزاران سال زندگی کنند، گویی ناپایداری زندگی را نمی بینند یا نمی خواهند ببینند. به این معامله گران باهوش و زیرک باید خاطرنشان کرد که حواس شان را جمع کنند که در معامله ای بزرگ تر، نقد زندگی را به نسیه سودهای اقتصادی نبازند که به قول سعدی: عمر برفست و آفتاب تموز/ اندکی ماند و خواجه غره هنوز// ای تهی دست رفته در بازار/ ترسمت پر نیاوری دستار.