آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۵۷۵۵
فرهنگ
۱۲

گفت و گو با غلامرضا امامی درباره نویسنده هایی که از ایتالیا به ما معرفی کرد

از رم به تهران با عشق

گفتگو: صابر محمدی

کارنامه و زندگی بسیار متنوعی داشته است غلامرضا امامی. هر گوشه از کار و زندگی اش، رنگی متفاوت دارد. از طرفی عکسی از جوانی او را می بینیم در حیاط خانه جلال آل احمد و سیمین دانشور در دزاشیب شمیران به سال های دهه 40. اسمش را هم در مقدمه کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» می بینیم که جلال به عنوان یکی از همکاران نگارش کتاب از او یاد کرده. از سوی دیگر، مترجم آثار مدرن ادبیات داستانی ایتالیا از زبان ایتالیایی است و با اومبرتو اکو نشست و برخاست داشته، از ایتالو کالوینو ترجمه کرده و با دیگر نویسنده های ایتالیایی دمخور شده است. سوی دیگری از کارنامه اش که گرانسنگ است، کار برای بچه ها و نوجوان هاست که جایزه های ملی و بین المللی هم برای این دسته از آثارش دریافت کرده. در قم زندگی کرده و به خاطر ارتباطات پدرش با محمد مصدق، آیت الله مرعشی نجفی، مرتضی مطهری و آیت الله طالقانی با آنها نزدیکی هایی داشته و علاوه بر اردوگاه مذهبیون و ملیون، با اغلب روشنفکران ایرانی هم جوشیده و حتی آثار برخی از آنها را به ایتالیایی منتشر کرده. جز اردوگاه اراک که در آن متولد شده و جز جبهه قم و مشهد و اهواز و خرمشهر و تهران که در آنها زندگی کرده، سال هاست در رم ایتالیا سنگر گرفته و البته این روزها در ایران بوده و بساط کلماتش را در کشور خودش گسترده است. نه در تهران؛ در روستایی در نزدیکی صومعه سرای گیلان. می گوید هشت ماه است به خاطر شیوع ویروس کرونا نتوانسته به ایتالیا بازگردد و از طرفی هم سه ماه است از تهران فرار کرده. می گوید مرتب از رسانه ها تماس می گرفته اند برای مصاحبه و از موسسه ها و نهادها برای شرکت در جلسات مختلف. می پرسم بنابراین باید گفت شما از دست ما اهالی رسانه از تهران به روستا فرار کرده اید، می گوید: «نه! از کرونا و دوستان چینی شما!» و می خندد: «دررفتم از تهران؛ تهرانی پر از آپارتمان که دیگر نه زمینش را می بینیم نه آسمانش را، نه آفتابش را و نه سبزه اش را. اینجا کارهایم را ادامه می دهم و شرایط که بهتر شود برمی گردم ایتالیا». برای مرگ روح الله رجایی، سردبیر تازه درگذشته روزنامه جام جم ناراحت است و می گوید: «تسلیت من را بپذیرید». صحبت با غلامرضا امامی، مانند کارنامه متنوعش، پردامنه بود؛ از هرجا و همه کس سخن گفتیم. در گفت وگو با او محمدرضا حکیمی و آیت الله مرعشی نجفی می نشینند کنار غلامحسین ساعدی و اومبرتو اکو. 74سال دارد اما همچنان ذهن درخشان و هوشیار او را هر روز به کار و بار کلمه وامی دارد.

 
اری دلوکا
نویسنده ای پشت فرمان کامیون

یکی از نویسنده های ایتالیایی که غلامرضا امامی از او به فارسی ترجمه کرده، اری دلوکاست. رمان نویس و شاعری که جایزه فمینا را هم برده است. اسم کتابی که امامی از او ترجمه کرده، «ماهی ها همیشه بیدارند»، داستان های نوجوانی او و حضورش در جنگ است.

می گوید کتاب های دلوکا در ایتالیا که منتشر می شود بلافاصله در فرانسه و انگلیس هم ترجمه می شود و با تیراژهای بالا به فروش می رسد. از زندگی اش می گوید که عجیب بوده و مثل آل احمد برای ما. در جوانی عضو بریگاد سرخ بوده. از زندان که بیرون می آید گرایش های عرفانی پیدا می کند و... . در جنگ بوسنی هم حاضر و راننده کامیون بوده. حتی کمک جمع می کند از مردم ایتالیا و می ریزد پشت کامیونش و می برد برای مسلمان های بوسنی.

 
لئو لئونی
ازدواج کمونیستی برای ایتالیا

این نویسنده را ما ایرانی ها خیلی نمی شناسیم. نویسنده و تصویرگر کتاب های کودکان که به عنوان مدیر هنری چند آژانس تبلیغاتی و سپس برای مجله فورچون کار کرد. کتاب «هر اینچ»اش هم جایزه لوئیس کارول شل را برده است. حالا امامی می گوید: «ایتالیایی نبود اما خب به ما هم وقتی می گویند کجایی هستی؟ می گوییم هنوز ازدواج نکرده ام!» لئو لئونی را می گوید که در هلند به دنیا آمد اما در نوجوانی به ایتالیا رفت و با نورا مفی، دختر فابریزیو مافی، بنیانگذار حزب کمونیست ایتالیا ازدواج کرد. این طوری بود که حالا باید ایتالیایی حسابش کنیم. مجموعه ای از قصه هایش را به نام «ماهی سیاهه» ترجمه کرده است.

 
ایتالو کالوینو
سفرنامه ایران از نویسنده محبوب

بین فهرست کتاب هایی که ترجمه کرده به عنوان عجیبی برمی خورم: «ایران» از ایتالو کالوینو. می دانیم که کالوینو از نویسنده های محبوب ایتالیایی در ایران است، اما این که او کتابی به نام ایران نوشته باشد، برایم عجیب است. گمان اولیه ام این است که امامی لابد بخش های مرتبط با «هفت پیکر» نظامی و «هزار و یک شب» از کتاب «چرا باید کلاسیک ها را خواند» را ترجمه کرده و حالا در کتابی با این عنوان می خواهد چاپش کند. دو مقاله ای که پیش از این نیز به فارسی ترجمه شده ؛ البته از این که گمانم درست نبوده خوشحال می شوم، چون اثری دیگر در راه است: «ایتالو کالوینو، سال ها پیش، پیش از انقلاب 57 به ایران می آید. سه چهار جا را می رود و می گردد و درباره شان یادداشت می نویسد؛ اول به اصفهان می رود و یادداشتی می نویسد درباره محراب. عنوان یادداشت اش هم همین است: محراب. حالا منتشر می شود و می خوانید و می بینید که هیچ معمار ایرانی و مسلمانی تا حالا نتوانسته محراب و گنبد ما را به این زیبایی توصیف کند. از این نوشته که این زیبایی چگونه در اصفهان به بی نهایت رسیده است. بعد می رود تخت جمشید. نگاهش به اینجا هم فوق العاده است. درباره سنگ نگاره ها نوشته. درباره اینها که می گوید وقتی از پله ها بالا می روند تا هدایای پادشاه را به او برسانند، چشم های شان رو به پایین است. بعد به آتشکده زرتشتی ها می رود در یزد. درباره کوچ عشایر ایل قشقایی می نویسد و چه توصیف های زیبایی به دست می دهد. می گوید من در ایران فقر را دیدم در حالی که تلویزیون مراسم تاجگذاری شاه را پخش می کرد».

خبر بسیار خوب است که حالا آن را برای اولین بار در همین گفت وگو می خوانید. این که سفرنامه ایتالو کالوینو در حال انتشار به زبان فارسی است. می پرسم این یادداشت ها کجا بوده که مترجمان ایرانی تا حالا ندیده اند و این همه سال از خواندن این سفرنامه محروم بوده ایم؟ می گوید این چند سفرنامه پیشترها در ستون یکی از روزنامه های ایتالیا منتشر شده و البته بعدها به همت همسرش در کتابی در کنار دیگر نوشته های کالوینو گردآوری شده است. می ترسد اسم کتاب را بگوید. واضح است که می ترسد عده ای مترجم بی اخلاق و ناشر غیرحرفه ای در همین مدت که کتاب در دست انتشار است بروند کتاب را پیدا کنند و پیش از ترجمه او، ترجمه دیگری به بازار بفرستند! حق هم دارد. کم ندیده ایم. می گوید قرار بوده فیلم بسازند از این سفرنامه ها در ایتالیا. حالا کتاب را انتشارات «کتاب گویا» منتشر خواهد کرد.

البته این را هم بگوییم که همان مقاله ای که حدس زده بودیم کتاب «ایران» مرتبط با آن باشد هم در این کتاب گنجانده شده؛ مقاله ای درباره هفت پیکر نظامی.

درباره دیگر ترجمه های فارسی از کتاب های ایتالو کالوینو: کالوینو کتابی دارد که لیلی گلستان آن را به نام «اگر شبی از شب های زمستان مسافری» از زبان فرانسه ترجمه کرده نه از زبان ایتالیایی. من این ترجمه را خواندم و چیزی سردرنیاوردم. اساسا باید پرسید گلستان چرا باید این رمان را از فرانسه ترجمه می کرده؟ اسم کتاب هم درست نیست. چرا «اگر شبی از شب های زمستان مسافری»؟ اما ترجمه مهدی سحابی از «بارون درخت نشین» کالوینو عالی است. از ایتالیایی هم ترجمه شده است.

 
اومبرتو اکو
گفت رضا، به من بگو اومبرتو!

تا حالا چند کتاب از اومبرتو اکو، فیلسوف، نشانه شناس و داستان نویس ایتالیایی ترجمه و منتشر کرده و جالب است بدانید که دوست مان آقای اکو، به آقای امامی می گفته رضا! حالا قصه اش را از زبان خودش خواهیم خواند. قبل از این که برویم سراغ روایت دیدار امامی و اکو، بگوییم که او چند سال پیش کتاب «سه قصه» از اومبرتو اکو را که برای نوجوانان نوشته، ترجمه و در نشر چکه منتشر کرده است. البته خود اکو گفته این کتاب را برای 9 تا 90ساله ها نوشته. پشت جلد کتاب هم عکس امامی با اکو را می بینیم. یک کتاب دیگر از اکو هم برای نوجوان ها ترجمه کرده که «نامزدها» نام دارد و در دست انتشار است. این کتاب هم روایتی برای نوجوانان است. چند روز پیش هم، چنان که پیش از این در جام جم خبر دادیم، کتاب «چگونه با ماهی قزل آلا سفر کنیم؟» اومبرتو اکو با ترجمه امامی منتشر شد؛ کتاب، مجموعه طنزها و یادداشت های کوتاه نویسنده ایتالیایی است: «اغلب روایت ها را به زبان طنز نوشته؛ می دانید که خیلی سیگار می کشید. مثلا نوشته که به آمریکا رفته و درباره دخانیات حرف می زده در جایی. سرآخر نگران شده که دیروقت شده و سیگارفروش ها می بندند و می روند خانه که می گویند نگران تمام شدن سیگارت نباش چون اینجا داروخانه های شبانه روزی سیگار می فروشند. طنزش فوق العاده است. طنزش در اختیار نقد مدرنیته است». می پرسم ماجرای این عکسی که او را با اومبرتو اکو در یک قاب نشان می دهد چیست، می گوید: «اکو قرار بود بیاید ایران. گفته بود بگویید امامی بیاید ببینمش. البته خب می دانید که سنگ اندازی ها شد و نیامد.

به دیدارش رفتم. خیلی شوخ و خودمانی بود. گفتم آقای اکو! گفت به من بگو اومبرتو! گفتم رویم نمی شود. خب سنش خیلی از من بیشتر بود. گفت تو اسمت چیه؟ گفتم غلامرضا. با لهجه ایتالیایی گفت رضا! به من بگو اومبرتو!». درباره چه چیزهایی حرف زدید؟ «گفتم می دانی کتاب هایت به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده؟ گفت نه! گفتم چندتایی تا حالا درآمده. گفت چقدر بی معرفتید شما ناشرها و مترجم ها! حداقل یک نسخه برای من می فرستادید. گفتم من می فرستم. بعد گفتم می خواهم کتاب سه قصه تان را ترجمه کنم. گفت شما که به کپی رایت متعهد نیستید، بکنید! خیلی هم شوخ بود. گفتم می دانم اما از لحاظ اخلاقی درست نیست همین طور بی حساب و کتاب و اجازه ترجمه کنیم اما مشکل این است که ناشران ایرانی نمی توانند حق نشر را به ناشر شما پرداخت کنند آن هم با ارز خارجی. گفت فکرش را هم نکن. گفت من به ناشرم می گویم رایت اندکی آن هم برای تصویرهای کتاب از ناشر ایرانی بگیرد. بعدها البته کتاب درآمد و به ناشر گفتم 2درصد از حق کتاب را بفرستید برای ناشر آقای اکو. گفتم به ریال محاسبه کنید و بفرستید. گفت نمی توانیم! گفتم از حق خودم کسر کنید بدهید!»

 حالا هم چند روزی است کتاب «چگونه با ماهی قزل آلا سفر کنیم؟» اکو با ترجمه امامی منتشر شده و آن طور که امامی می گوید اهمیت این کتاب چنان است که می توانیم بگوییم «اگر کارل مارکس کاپیتال را داشته باشد، این کتاب هم کاپیتال اکو است. این کتاب در تیراژهای میلیونی در آمریکا و انگلستان و فرانسه به فروش رسیده است».

اومبرتو اکو سه چهره داشت و امامی تاکید می کند که این سه را باید در کنار هم به یاد بیاوریم؛ فیلسوفی بزرگ بود، درباره مسائل اجتماعی می نوشت و حرف می زد و رمان هم می نوشت. می گفت من تازه در 50 سالگی رمان نوشته ام. بهش برمی خورد اگر او را فقط به عنوان رمان نویس یاد می کردند.درباره دیگر ترجمه های فارسی از کتاب های اومبرتو اکو: رضا علیزاده، «به نام گل سرخ» اولین رمان اومبرتو اکو را از زبانی غیر از ایتالیایی ترجمه کرده؛ از انگلیسی. اسم کتاب را گذاشته «آنک نام گل». در فرانسه، انگلیس و ایتالیا اسمش این نیست. برای من عجیب است که مترجم ها اسم کتاب ها را عوض می کنند. من اعتقاد دارم هر اثر باید از زبان اصلی اثر ترجمه شود.