آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۳۸۱۶
ادبیات
۶
مرور

عاشقانه ای از گوته

شرق: «چقدر خوشحالم که گذاشته ام و رفته ام! دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست! من، تویی را که دوست دارم و دلبسته اش هستم می گذارم و می روم و خوشحالم! می دانم که تو می بخشی ام. آخر مگر آشنایی های دیگرم را هم سرنوشت برای آن دستچین نکرده بود که به دل مثل منی رنج برساند؟ طفلک لئونوره! با این حال من گناهی نداشتم. آن ناز و اداهای خواهر او دستمایه بازی من بود، و تقصیر من چیست اگر بازی ها در آن قلب بی نوا شوقی بیدار می کرد؟ با وجود این... آیا به راستی هیچ تقصیری نکرده ام؟ آیا به شوق دل او دامن نزده ام؟...». «رنج های ورتر جوان» که از مشهورترین آثار گوته به شمار می رود با این سطور آغاز می شود. این رمان کلاسیک را محمود حدادی حدود پانزده سال پیش به فارسی ترجمه کرده بود که در طول این سال ها بارها چاپ مجدد شده است. مدتی پیش چاپ هفدهم این اثر در نشر ماهی منتشر شد.

«رنج های ورتر جوان» اولین بار در سال 1774 منتشر شد و زمینه ساز بستری در ادبیات داستانی شد که به آسیب نگاری روان های رنجور می پردازد. حدادی در یادداشت ابتدایی کتاب به این نکته اشاره کرده که این سنت پس از این رمان گوته ادامه یافت و در اثری از دیگر نویسنده نابغه آلمانی یعنی گئورگ بوشنر با عنوان «لنس» به پختگی ناب روان شناختی خود رسید. حدادی درباره بازنمایی دنیای درونی انسان های رنجور در روایت های داستانی نوشته: «بازنمایی دنیای درون انسانی که خلق وخویی سوای رفتار رایج روز دارد و خوش تر دارد زندگی را در حاشیه اجتماع بگذراند، بیش از دویست سال است که در ادبیات آلمانی و اروپایی - و اگر که به بوف کور بیندیشیم، در این میان در داستان سرایی فارسی هم - گاه و بی گاه تکرار می شود و به ویژه در دوره های بحرانی رواجی بیشتر می یابد، خواهی مقصود از آن ارائه تعریفی از انسان باشد یا کوشش در راه گشودن روزنه هایی نو بر درک درون انسان، یا پیچیدگی های زندگی اجتماعی اش».

«رنج های ورتر جوان» از این نظر اثری راه گشا در سطحی جهانی بوده است. این اثر در زمانی کوتاه به زبان های متعددی ترجمه و با اقبالی کم نظیر روبه رو شد. گوته از فرم نامه نگارانه برای روایت این اثرش بهره برده و این موضوع به بازنمایی بهتر درون انسان ها کمک کرده است؛ چرا که در این فرم «نیاز زیادی به پرداختن به رویدادهای ظاهری و حوادث بیرونی ندارد و میدان را به ویژه برای کاوش در درون قهرمان حساس، دانا، سنت ستیز و با این حال پاکباز و آرمان گرای این داستان آزادتر می گذارد، نیز حال وهوای شورشگرانه و اجتماع گریز آن -که از مکتب جوانانه و عصیانگرانه توفان و طغیان مایه می گرفت- انگاری با روح زمانه همخوانی داشت و این همه باید که زمینه این توفیق بی مانند را فراهم می کرد». اما در همان دوران این رمان مخالفانی هم داشت. مخالفانی که به ویژه با فضای احساساتی روایت و تاثری که بر روحیه جوانان می گذاشت، مخالفت داشتند.

«رنج های ورتر جوان» که روایتی عاشقانه است، نخستین داستان تراژیک از نوع مدرن در تاریخ ادبیات آلمانی است. حدادی به پیوست این رمان شرحی هم از توماس مان ترجمه کرده است که به درک بهتر این اثر کمک می کند. توماس مان این رمان را که در قالب مجموعه ای از نامه های نوشته شده بزرگ ترین، پردامنه ترین و جنجالی ترین موفقیتی نامیده که گوته در سراسر عمر خود دید. گوته این اثر را در جوانی نوشت. وقتی که تنها بیست وچهار سال داشت و البته همواره به آن مباهات می کرد. در بخشی از جستار توماس مان می خوانیم: «این رمان کوچک به راستی اثری استادانه در بازپرداخت ضرورت است، صورتگری ای بی نقص از حال و قال آدمی که در مجموع با تاروپودی از هوشمندی و ظرافت آگاه، سیمای عشق و مرگ را ترسیم می کند. نویسنده در عین حال توانسته است آن ضعف مرگ بار قهرمان خود را در نیرومندی سرشار و گزاف کار آن ملموس کند. به راستی که ورتر ما را به یاد آن اسبان نجیبی می اندازد که در خود کتاب از آنها یاد کرده است، نژادی که چون وحشتناک تازاندی و به ستوهش آوردی، از سر غریزه یک رگ خود را به دندان پاره می کند، تا تنفس را بر خود آسان تر کرده باشد. می گوید: من هم اغلب چنین حالی دارم. دلم می خواهد یک رگ خود را باز کنم و به این ترتیب به آزادی جاویدان برسم. آزادی جاویدان. میل گریز از هرآنچه دست وپاگیر است، درآمدن به پهنه بی کرانگی و بی پایانی! این آن همسانی اصلی و عمده ای است که ورتر با فاوست دارد. در این کتاب آن توصیفی را بخوانید که ورتر درباره دوردست ها و آینده می نویسد، درباره شوق سیری ناپذیرش به رفتن و دست یافتن به فراسوترین مکان و زمان. آن گاه از او شناختی کامل خواهید یافت». «رنج های ورتر جوان» همچنین به عنوان اثری پیشگام در مبارزه با عقاید کهنه قرون وسطایی شناخته می شود.