آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۲
هنر و ادبیات
۱۱
یادداشت

معرفی و نقد کتاب «کاربردهای فلسفه اخلاق» نوشته آر. ام. هیر

چالش های قدرت در تلاقی با اخلاق

ابوالفضل نجیب

آر. ام. هیر فیلسوف و نظریه پرداز اخلاق انگلیسی (متولد 1919 متوفی 2002) بیشتر تحت تاثیر آموزه های اخلاقی امانوئل کانت بود. او تلاش کرد تا درکی عقلانی و کاربردی از مبانی و اصول اخلاقی ارایه دهد. به همین دلیل نظریات او در مبانی اخلاقی به دیدگاه های تجویری معروف است. روشی معمول که برآمده از جدال دیالکتیکی در حوزه اخلاق و دریافت مفاهیم غالبا تجربی است.

نظریه هیر در نقطه مقابل و برخلاف فلسفه احساس گرایی رایج که معتقد بود اظهارات اخلاقی تنها بیان ترجیحات - اولویت های فردی هستند برای اولین بار در کتاب زبان اخلاق (سال 1959) ارایه شد. هیر در ادامه نظریه خود را در کتاب آزادی و خرد 1963 و در موضوع تفکر اخلاقی توسعه داد. بعدها نگرانی های خود در موضوع مفیدگرایی اخلاقی را اضافه کرد. او در میان اندیشمندان و فیلسوفان اخلاقی متقدم و موخر به راه میانه الزام اصول اخلاقی از جانب شهروندان عادی و سیاستمداران معتقد است. هیر به زعم خود می خواهد درباره دو روش مختلفی بحث کند که فیلسوفان اغلب برای مقابله با مشکل به وجود آمده بر اثر پیچیدگی تصمیمات سیاسی از آنها استفاده می کنند. به این ترتیب او می خواهد ترکیبی ارایه دهد که در نهایت به التزام به اصول اخلاقی و هم الزامات و ضرورت های زمانی و مکانی را رعایت کرده باشد. او نظریات خود در این خصوص را در آثاری همچون دسته بندی اخلاقیات، در زیر عناوینی چون جستاری در نظریه اخلاق، جستاری در اخلاق سیاسی، جستاری در دین و آموزش و پرورش و تفکر اخلاقی بسط داد.

فلسفه اخلاق همچنان که در طول تاریخ و به خصوص تاثیرگذاری و تاثیرپذیری  از سیاست از موضوعات چالشی و حساس بوده و همچنان خواهد بود. کتاب کاربردهای فلسفه اخلاق اگر چه در مجموع ده فصل به ظاهر مستقل درباره شمولیت کاربردهای اخلاق در حوزه های سیاسی، روانشناسی فردی، معماری و سنت بحث می کند اما به نظر می رسد فصل اول کتاب با عنوان آیا من می توانم به دلیل اطاعت از دستورات مورد سرزنش واقع شوم؟ جذاب ترین و در عین حال مناسب ترین بخش کتاب برای مخاطب ایرانی باشد. به همین دلیل تمرکز نگارنده بیشتر معطوف به فصل اول شده که به نوعی دلالت بر اهمیت تمامی بحث های مطرح در کتاب می کند.

در این بخش هیر تلاش خود را به تبیین نظریه بینابینی در خصوص جزمیت ها و متغیر ها در اصول اخلاقی معروف کرده. هر چند آنچنان که باید و شاید به تبیین همه جانبه و تعمیم پذیری این دیدگاه به دستگاه ارزشی سیستم های سیاسی نمی پردازد. اما طرح این نظریه ولو در شکل و شمایل کلی گویی فی النفسه حاوی نظریات تازه و ارزشمندی است. شاید به دلایلی از جمله بازخوردهای عملی و حساسیت های تاریخی و میدانی به دامن زدن هر چه بیشتر این مباحث بی تاثیر نباشد. 

این بحث به خصوص در جوامع در حال گذار یک ضرورت است که به دلیل رویکرد ایدئولوژیکی به مباحث اخلاق سیاسی از ضرورت مضاعف برخوردار است.

هر چند بر این باور باشیم که سیاستمداران راه یافته بی تناقض چندان رغبتی برای این گونه مسائل نداشته باشند. آنها بدون تردید مشروعیت رفتار خود به عنوان سیاستمداران اخلاق مدار از شارحین ایدئولوژیکی کسب می کنند. با این حال آنچه حایز اهمیت است اینکه پایبندی به اصول اخلاقی چه در حوزه فردی و چه سیاسی به رغم همه تلاش ها برای پایبندی بدون تناقض اما همچنان دست به گریبان انسان بوده و هست و خواهد بود. ضرورت و فلسفه طرح این موضوع بیشتر از آنجا ناشی می شود که ما به لحاظ فردی و چه مسوولیت هایی که داریم و هم قدرت ها و نظام های سیاسی با هر نوع ترجیح اعتقادی و گرایش ایدئولوژیکی برای حفظ توامان موجودیت و موضوعیت ایدئولوژیکی و قدرت سیاسی به نظریه بافی در نقطه مقابل نظریه پردازی و ابداع راهکارهای متغیر ظاهرا اخلاقی که تضمین توامان کسب و حفظ قدرت در اولویت شان باشد نیازمند هستند. اینکه اصول اخلاقی را همواره تابع متغیرها می کنیم، آنچنان که مشاهده می شود: 

«افرادی که می گویند اصول اخلاقی اعمال شده در زندگی خصوصی باید بدون تغییر در سیاست به کار گرفته شوند، به اشتباه دیگری دچارند، آنها عامل وابسته به شرایط را نادیده گرفته اند که از نظر اخلاقی مرتبط است.» بر گرفته از متن کتاب ص 26.

 دلیل ساده اش این است که با پیچیده کردن صورت مساله به نوعی در پی یافتن راهکارهای پراتیکال و موجه برای عبور از اصولی هستیم که با ساده بودن صورت مساله توفیقی در گریز و توجیه آن نخواهیم یافت. هر چند بخشی از این پیچیدگی ها برآمده و محصول پیچیدگی شرایط و اجتناب ناپذیر جلوه کنند. اما نمی توان از این حقیقت چشم پوشید که هیچ توجیه و راهکاری قادر به توجیه وجدان فردی و النهایه قضاوت اخلاقی در مورد خودمان نیست. اگر قضاوت امر اخلاقی در فردیت ما به واقع معطوف به سادگی رجوع به انگیزه های پنهان در ناخودآگاه و خودآگاه باشد، تعمیم این قاعده در موضع سیاسی قادر به مستثنی کردن تکلیف و وظیفه از امر اخلاقی نبوده و نخواهد بود، مگر با پیچیده نمایی.

تا زمانی که مشروعیت امر و فعل اخلاقی را به متغیرها معطوف و مبتنی بر آنها تعریف کنیم، چاره ای نخواهیم داشت که مدام و مستمرا اصول و مبانی اخلاقی را بازتعریف کنیم. آن هم در شرایطی که سیستم های مجاب سازی در عصر ما توان واقعی تغییر احساس انسانی و تبدیل آن به ضدخود را با ساده ترین شیوه های کلامی و تجربی دنبال و اعمال می کنند. مساله اینجاست کسانی که قادرند با تغییر مفاهیم بدیهی چون آزادی انسان را وادار سازند که اسارت را ماهیتا مترادف آزادی بدانند، در این صورت می توانند به راحتی و با تکیه بر همین متغیرها اصول اخلاقی را به ضد خود بازتعریف کنند، چنانکه بعضا کوشش هیر در القای این معنی و هدف است. اگر در شرایط حاضر رهبران فرقه ها توان تغییر جهان ارزشی برای اعضای خود و در نتیجه تبدیل مبانی و مفاهیم اخلاقی به ضد خود دارند، چرا سیاستمداران خود را از بهره مندی این شیوه ها که مبتنی بر راهکارهای تجربی و توامان علمی است محروم کنند. اگر چالش اصلی قدرتمندان منوط و معطوف به مشروعیت بخشیدن و تنظیم رابطه اخلاقی با شهروندان خودی و توامان معترضان سیاسی باشد، در این صورت هیچ مرز و محدودیت اخلاقی کردن حتی در انجام قتل نفس احساس نخواهند کرد. 

وقتی به زعم هیر معتقد باشیم: 

«نمی توان انتظار داشت که تصمیم گیری های سیاسی از اصول اخلاقی نسبتا ساده ای پیروی کنند که برای بیشتر قسمت های زندگی خصوصی کفایت می کنند.» متن کتاب ص 30

به این معنی است که اصول اخلاقی ساده و خصوصی فی النفسه قابلیت تعمیم و کاربردی در راه حل های سیاسی را نخواهند داشت.

 تاکید هیر بر پیچیده تر شدن تصمیمات سیاسی: 

«... نتیجه گیری من این بود که اصول اخلاقی در تصمیم گیری های سیاسی قابل اجرا هستند، اما به دلیل اینکه تاثیر تصمیمات سیاسی بر مردم بسیار گسترده است و نیز عوامل گوناگونی در آن دخالت دارند، تصمیم گیری ها بسیار پیچیده می شود.» متن کتاب ص 30

به خودی خود راه را بر هر گونه تصمیم و راهکار که به میزانی از اصول اخلاقی عدول و به توجیه اولویت منافع کلان ختم می شود، باز می گذارد. 

کتاب هیر می خواهد میان ازلیت و ابدی بودن اصول اخلاقی و تابعیت همان اصول از شرایط و اقتضائات زمانی و مکانی که به زعم او قابلیت دور زدن اصول اخلاقی و انتفاع و بهره برداری به سمت یک طبقه یا قدرت سیاسی را زمینه سازی می کند، راه سومی انتخاب کند.

«هر کسی باید اصول کلی مشخصی داشته باشد. با وجود این کاربرد اصول کلی، ما را از تامل بیشتر حتی در مورد خود اصول تبرئه نمی کند.» ص 34.

این ادعا با علم به اینکه اصول کلی اخلاقی کاملا قابل تحریف و مصادر به مطلوب هستند، مطرح می شود: 

«گرچه اصول اخلاقی ساده که همه ما به طور طبیعی در زمان مواجه شدن با واژه اصول به آن فکر می کنیم در پرتو تامل در موارد خاص از اصلاح یا تحریف در امان نیستند، اما نباید بیش از حد آماده تغییر یا اصلاح آنها باشیم.» ص 35.

این فرض که اعمال شکنجه به مثابه یکی از راهکارهای غیراخلاقی بتواند جان شماری انسان را نجات بدهد همیشه وجود داشته اما همین استثناء قاعده غیراخلاقی بودن شکنجه همواره به یک اصل اخلاقی از جانب قدرتمندان برای حفظ قدرت سیاسی و برخورد با بر هم زنندگان امنیت و آرامش روانی و جانی تبدیل شده و در نتیجه بر اصول کلی و بدیهی اخلاقی سایه انداخته است. 

مساله اینجاست که مخاطبان ما در تحلیل و تبیین اصول اخلاقی همیشه سیاستمداران صالح و به معنی واقعی کلمه اخلاق مدار نبوده و نیستند. آنها که صالح هستند محل و موضوعی برای چالش های اخلاقی این گونه نیستند، بلکه در نقطه مقابل صاحبان قدرت های نامشروع هستند که همواره برای اخلاقی جلوه دادن رفتار خود به دنبال توجیه و نظریه بافی می گردند. اندیشه های فلسفی هیر در اغلب آثارش و به خصوص در بخش نخست کتاب حول این موضوع متمرکز شده است. 

کتاب هیر به لحاظ تمامی جنبه های انتقادپذیری برای خوانش و تامل درباره فلسفه و کارکرد اخلاق در حوزه قدرت سیاسی و روابط فردی و اجتماعی ارزشمند و به علاقه مندان این حوزه توصیه می شود. 

چاپ نخست کتاب کاربردهای فلسفه اخلاق را کوروش الماسی ترجمه و انتشارات ماهریس آن را در 156 صفحه چاپ و روانه بازار کتاب کرده است.