آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۲۲۵۶۲
پاورقی
۶
ده گفتار از رهبر معظم انقلاب در تحلیل مبارزات سیاسی امامان معصوم (ع) (56)

اقدامات حاد ائمه (علیهم السلام) و برخورد با علماء و شعرای درباری

یک مطلب دیگر در مورد همین جریان حادی که در زندگی ائمه (علیهم السلام) وجود داشته، کیفیت رفتار خلفا و قدرت هاست با ائمه‏ ما. یک روزی این را عرض کردم که ما شنیده ایم امام صادق(علیه‏السلام) چهار هزار شاگرد داشته. تصور ما این است که امام صادق(علیه‏السلام) بر یک منبری می‏نشست و چهار هزار نفر مردم می‏آمدند پای این منبر می‏نشستند و امام بنا می کرد با این ها حرف زدن و از حرام و حلال صحبت کردن و از آسمان و زمین خبر دادن و تصور می کنیم که امام صادق(علیه‏السلام) یک وضع آزادی داشته؛ در حالی که این جور نیست. این چهار هزار نفر از جمله کسانی هستند که به تبعیدگاه امام می رفتند، روزها منتظر می ماندند، امکان دیدار امام برای آنها پیش نمی‏آمد؛ یا مایوس برمی گشتند، یا می رفتند فقط یک حدیث، دو حدیث، یک مطلب، دو مطلب از امام می شنیدند و استفاده می کردند. ائمه‏ ما(علیهم ‏السلام) یک چنین وضعی داشتند؛ که اصلا با زندگی راحت و آرام معمولی کسانی که امروز هستند و آن روز و روزهای دیگر بودند، قابل مقایسه نیست.

 حالا به این روایت که مربوط به موسی بن جعفر (علیه السلام) است، توجه کنید. روایت را من از «مناقب» ابن شهر آشوب نقل می کنم؛ جلد چهارم، صفحه‏ 311. دو کلمه است؛ شما از این دو کلمه هرچه می خواهید بفهمید، بفهمید. می گوید: «دخل موسی بن جعفر بعض قری الشام متنکرا هاربا فوقع فی غار و فیه راهب». اتفاقا این، روایت معروفی هم هست. بنده خودم چندین بار این روایت را در گذشته شنیده ام که بازگو می شده؛ منتها از بعد آنجایی که من حرفم را قطع کردم، خوانده می شود. از اول روایت تا اینجایی را که من خواندم، نشنفته بودم؛ وقتی که دیدم، برایم خیلی تازگی داشت. در منابر از اینجا به بعد خوانده می شود. از اینجا به بعدش این است که امام موسی بن جعفر (علیه السلام) در میان غاری با راهب نصرانی برخورد کرد و با این راهب مباحثه کرد و او را در مباحثه گیر انداخت و آن راهب مسلمان شد. از اینجا به بعد روایت این هاست. تا اینجا چیست؟

تا اینجا این است که موسی بن جعفر (علیه السلام) _ همین موسی بن جعفر (علیه السلام) خودمان، حضرت باب الحوائج _ ناشناخته و فراری در کوه ها و قریه‏های اطراف شام می گشت و متواری بود تا رسید به یک غاری. ما فقط به باب الحوائجی موسی بن جعفر (علیه السلام) نظر دوخته ایم، برای اینکه قرضمان ادا شود، شکممان سیر شود و از این قبیل. اما آخر، برادر! این باب الحوائج ما یک مدتی از عمرش را در کوه های اطراف شام و در قریه‏های اطراف شام، به صورت ناشناخته، فراری بوده. زندانش را بگذار کنار، چون زندانش را هم آمیخته‏اند با یک حرف هایی که اصلا آن وضع پرشکوه اولی خود را از دست داده. این موسی بن جعفر (علیه السلام) است. موسی بن جعفر (علیه السلام) در شام چه کار می کرده؟ در قریه‏های شام چه کار می کرده؟ چرا در کوه ها رفته بود؟ چرا فراری باشد؟ چرا متواری باشد؟ حالا شما به چه صورتی این را توجیه می کنید، اختیار با خودتان است. اجمالا بدانید یک چنین فصل هایی در تاریخ زندگی ائمه‏ ما وجود دارد. این یک مطلب.

و اما مطلبی که امروز می خواستم بگویم یک بخش دیگری و یک فصل دیگری از زندگی ائمه‏ ما (علیهم السلام) است. در روز اولی که بنده این بحث1 را مطرح و عنوان کردم، عرض کردم که چند قسمت را ما مورد نظر قرار می دهیم: یک قسمت، مناسبات ائمه هدی (علیهم السلام) است با قدرت های زمان؛ اینکه با این ها چگونه عمل می کرده اند. یک بخش دیگر، مناسبات ائمه‏ هدی (علیهم السلام) است با شیعیان؛ اینکه با شیعیانشان چگونه عمل می کرده اند. یک قسمت، مناسبات ائمه‏ هدی (علیهم السلام) است با علما و فقها و شاعران زمان؛ یعنی سررشته‏داران فکر و فرهنگ جامعه‏ اسلامی آن روز. این مسئله‏ بسیار بزرگ و مهمی است؛ این را هم باید فهمید. مسئله‏ای است در مسائل زندگی ائمه (علیهم السلام) و بررسی سیره‏ ائمه.

اولا باید دید این حرفی که به عنوان معرفی علما و فقها و شعرای آن زمان گفتم، چقدر صحیح است. گفتیم این ها سررشته‏داران فکر و فرهنگ و معارف در تاریخ اسلام بودند. از بعد از زمانی که خلیفه‏ دوم "نوشتن احادیث پیامبر اکرم (ص) را به بهانه مخلوط نشدن آن با قرآن ممنوع کرد و نقل حدیث را جز برای افراد محدودی مجاز ندانست، اولین رگه های ایجاد علمای وابسته به حکومت ایجاد شد. اگرچه خود خلیفه نیز به عنوان مرجع مذهبی، به تفسیر احکام اجتماعی اسلام و حتی تغییر برخی از آن احکام می پرداخت. البته برخی از افراد همسو با دستگاه خلافت اجازه نقل حدیث داشته اند. در زمان عمربن عبدالعزیز _ خلیفه اموی _ ممنوعیت کتابت و نقل حدیث برداشته شد و از آن زمان بود که کتب اولیه حدیثی در بین اهل تسنن تدوین گردید. گردآوران این کتاب ها از احادیثی که در حافظه تابعان باقی مانده بود”2 استفاده می کردند. این گونه بود که حدیث به وجود آمد. مردم همه چیز را از سرچشمه‏ دید پیغمبر اکرم و رهبر اسلام می خواستند ببینند. یا اگر چنانچه پیغمبر یک تاویلی برای آیه‏ قرآن ذکر کرده باشد، مردم ترجیح می دهند که آن آیه‏ قرآن را به آن صورتی که پیغمبر بیان کرده است، بفهمند. می گویند پیغمبر قرآن را بهتر از ما می فهمید و اگر گفت که معنای آیه‏ قرآن این است، لابد معنایش این است. من آیه‏ قرآن را مثال زدم که صریح است و زبان دار است و گویاست و هر عرب‏زبانی می تواند آن را بفهمد؛ در عین حال اگر چنانچه یک تفسیری، یک تعبیری، یک مطلبی درباره‏ یک آیه‏ قرآن از پیغمبر می رسید، حتما مردم ترجیح می دادند که در معنای این آیه، گفته‏ پیغمبر و فهم پیغمبر را بر فهم خودشان ترجیح دهند. شما اکنون قیاس کنید بقیه‏ مطالب را. اگر از پیغمبر (صلی اله علیه و آله) یک مطلبی نقل می شد، مردم بی‏قید و شرط قبول می کردند. اگر راجع به دستورات زندگی، از پیغمبر (صلی اله علیه و آله) یک مطلبی نقل می شد، طبعا مردم قبول می کردند و به عنوان سنت، آن را مورد عمل قرار می دادند. اگر در شناخت افراد یک مطلبی از پیغمبر (صلی اله علیه و آله) نقل می شد، که فلانی چنین است، اهل دوزخ است، یا اهل بهشت است، یا آدم خوبی است، یا آدم بدی است، مردم بی‏قید و شرط تسلیم بودند و قبول می کردند.

1- بحث فعالیت های انقلابی ائمه(ع).

2- این قسمت به دلیل نقص نوار توسط ناشر تنظیم شده است.