آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۳۸۱۶
ادبیات
۷
عطف

درباره مثنوی مولوی

شرق: «در شناخت مثنوی معنوی» عنوان کتابی است از مهدی سالاری نسب که مدتی پیش در نشر فرهنگ معاصر منتشر شد. آن طور که از عنوان کتاب هم برمی آید، این اثر به معرفی مثنوی معنوی در شش فصل به شمار دفاتر مثنوی پرداخته است و این معرفی بر اساس مطالب تاریخی، ساختاری و محتوایی و با معرفی اجمالی مهم ترین شروح، پژوهش ها و نسخه های خطی و چاپی موجود صورت گرفته است.

کتاب در شش فصل با این عناوین نوشته شده است: «تاریخ نظم، عنوان، آغاز و پایان»، «ساختار، موضوعات، اعلام، ماخذ و چکیده دفاتر»، «سرچشمه ها و بینش های بنیادی»، «زبان و سبک مثنوی»، «شروح، واژه نامه ها، گزیده ها و سیر ترجمه ها» و «نسخه های خطی و چاپی». دو فصل اول کتاب به بررسی قشر و ماده مثنوی اختصاص دارد و با اولیه ترین اطلاعات سجلی یا شناسنامه ای آغاز می شود؛ از قبیل نام و نسب مثنوی، تعداد و ساختار دفاتر، اعلام متن و در نهایت چکیده ای از هر شش دفتر. دو فصل بعدی کتاب به بحث صورت و محتوای مثنوی اختصاص دارد. در فصل سوم گفتاری درباره سرچشمه های فکری و فرهنگی و سپس شمه ای از بنیادی ترین اصول و بینش های مثنوی آمده و فصل چهارم مهم ترین عناصر ساختاری و هنری و مختصات زبانی، واژگانی و روایی آن را برشمرده است. فصل پنجم به شروح مثنوی، تحقیقات صورت گرفته درباره آن و ترجمه های مثنوی به زبان های دیگر اختصاص دارد و در فصل ششم، نسخه های خطی و چاپی کتاب معرفی می شود.

نویسنده کتاب در پیشگفتارش به این نکته اشاره کرده که هدفش در این کتاب، این بوده که هم خوانندگانی که با مثنوی چندان آشنا نیستند از آن بهره بگیرند و هم مخاطبان جدی تر مثنوی و آثار کلاسیک. ارجاعات مثنوی، همه به متن مصحح رینولد نیکلسون است و البته نویسنده توضیح داده که پس از تکمیل اولین ویرایش این نوشته، مثنوی با تصحیح محمدعلی موحد منتشر می شود و در تمامی ارجاعات در کنار شماره ابیات مثنوی تصحیح نیکلسون، شماره همان بیت در مثنوی تصحیح موحد هم در میان دو کمان اضافه شده است.

در بخشی از کتاب درباره سبک زبانی و برخی ویژگی های بلاغی مثنوی آمده: «مثنوی به زبان ساده و رسا منظوم شده، همان طور که عناوین مثنوی به نثر مرسل است. این امر نشان می دهد که همت مولانا وقف بیان مقاصد تعلیمی و اسرار عرفانی به زبان بی پیرایه، سرراست و قابل فهم است. مولانا از اوان نوجوانی از خراسان که همواره از آن با اشتیاق یاد می کند، دور افتاده و بعد از سال های سفر و اقامت های موقتی، در نهایت در قونیه ساکن می شود. اما زبان فرهنگی او همواره مهر زبان ادبی استادان و شعرای خراسان و سپس نشان اهل آذربایجان و اران را دارد که بانیان بهترین دوره ادبیات فارسی اند. مولانا با این ذخیره است که در فارسی گویی کم نمی آورد و دوری از محیط فارس و عراق در زبان او اثر نابهنجار نمی گذارد، حال آنکه یکی از علل سستی کلام فرزندش، سلطان ولد، همین دوری است. در مطالعه ویژگی های دستوری مثنوی باید علاوه بر مسائل دستور زبان به علم معانی توجه داشت. معانی، بدیع و بیان، سه علم اند که در آنها سخن از حیث زیبایی شناسی بررسی می شود، اما مطالعه علم معانی در سطح جملات است نه واژه ها و قرابتش با دستور زبان هم از همین رو است، مقصود از علم معانی در واقع نقد بلاغی کلام است در سطح جملات، گرچه لازمه بلاغت فصاحت است؛ چراکه بلاغت صفت معنی است و بعد از فصاحت که صفت لفظ است تحقق می یابد».

در بخشی دیگر از کتاب به سنت شکنی در ابتدای مثنوی اشاره شده و آن اینکه مولوی در ابتدای اثرش، به جای آنکه با نام و ستایش خدا آغاز کند، از انسان سخن گفته و از جدایی او از موطن اصلی اش. البته مولوی از این حیث اولین نفر نبوده است و آن طور که در کتاب هم آمده، دست کم چهار مثنوی بدون بسمله و تحمید داریم و می توان گفت مولانا با سه تا از این مثنوی ها آشنا بوده است. یکی از آنها تحفه العراقین یا ختم الغرایب سروده خاقانی است. مولانا به اشعار خاقانی نظر داشته و از آنها اقتباس کرده و شمس نیز یک بار در مقالات او را تحسین می کند. با این حال هیچ یک از این آثار اهمیت و تاثیرگذاری مثنوی را نداشته اند و «نیز هیچ یک از مثنوی های بزرگ ادبیات فارسی، از قبیل شاهنامه فردوسی، ویس و رامین فخرالدین اسعدگرگانی، مثنوی های عطار، نظامی سعدی و غیره بدون بسمله و تحمید آغاز نشده است؛ از این جهت، در شروع مثنوی یک سنت شکنی آگاهانه و تامل برانگیز نهفته است. به اغلب احتمال، مثنوی سرایان فارسی از قرآن الگو گرفته اند که در فرم مدون فعلی، اولین آیه آن بسمله و دومین آیه اش تحمید است. به هر روی، شروع مثنوی، دیباچه کتاب و در کل اسلوب مثنوی سرایی مولانا، از گذشته تا به امروز، برای شارحان و محققان اعجاب آور بوده است».