آرشیو دو‌شنبه ۲۴‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۲
اندیشه
۱۵
اندیشه روز

بحران امید و سهم ما در ضیافت امید

زندگی در انتظار

دکتر مهری طیبی نیا (دکترای جامعه شناسی فرهنگی، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی)

مناسبات شهروندی در روزهای بحرانی می تواند بخشی از افراد نسبتا امیدوار جامعه را دچار ناامیدی و ادراک شخصی افراد از خود، سایر افراد و حتی ادراک از جهان را تغییر داده و نمود رفتارها، نشانه ای از دیدگاه منفی نسبت به آینده شود. آنتونی گیدنز، جامعه شناس برجسته معاصر بریتانیایی معتقد است وقتی رویدادها به شکلی شوک آور زندگی را تغییر می دهند، افراد بیش از پیش به دنبال پرسش های وجودی و اخلاقی می گردند که شاید پاسخی هم برای آنها پیدا نکنند. او لحظات حساس که افراد نمی توانند به درک معنایی قابل اعتماد برسند را لحظات حساس و سرنوشت ساز زندگی می داند. گیدنز چنین شرایطی در بحران را پیش بینی کرده است. حال آیا ما می توانیم به تبعیت از او موج پرسشگری های امروز جامعه در ایران و جهان را تا حدی طبیعی فرض کنیم؟

در هر صورت وقتی جامعه در شرایطی قرار می گیرد که امید در سراشیبی است، نمی توان از امید نگفت. سوال این است که وقتی می گوییم امیدوار باش، چگونه باید به ذهن مان دستور بدهیم که امیدوار شود؟ امید در چه شرایطی معنادار می شود؟ آیا با ایده امیدورزی می توان به امید رسید یا صرفا پردازشی توخالی از واقعیت است؟ 

بحران معناهای روزمره همواره در شرایط حساس زندگی بیشتر خود را نشان می دهند. معناها گاهی محکم و گاهی هم شکننده هستند. دلیل بی ثباتی معناها این است که به شدت تابع متن و زمینه اجتماعی هستند. اما آنچه مهم است، نحوه پاسخ افراد به بحران ها و تهدیدهاست که عنصری کلیدی در عاملیت انسان مدرن است. در بحران های اجتماعی مثل کرونای امروز، دیگر سرنوشت فردی کمرنگ تر می شود، یک ماجرای اجتماعی اتفاق افتاده که همه در متن اجتماعی خودشان با آن مشترک شده اند و هر کشوری این اشتراک را به گونه ای معنا می کند. به غیر از احساس جدایی، ترس، خشم، غم و... معناهای دیگری در حین بحران ساخته می شوند. 

بر این اساس، اگر بخواهیم لحظه های ناگزیر ناامیدی را مدیریت کنیم، کافی است معنا سازی کنیم. اگرچه معنا سازی شاید نوعی ابزار برای توجیه رفتار ما قرار گیرد اما در بطن این تصمیم و اقدام، امید نهفته است. باید بپذیریم جهان اجتماعی ما تا حدی دستاورد و محصول خود ماست و هر کدام از افراد در فرآیند سازماندهی تعاملات اجتماعی دخیل هستند، بنابراین فهم این نکته دشوار نیست که نظم زندگی روزمره ما همیشه توسط دیگران تعیین نمی شود. 

همه معناها و انتخاب های فردی ناشی از نوعی امیدواری به زندگی است که می تواند در سطح جمعی نیز تسری پیدا کند. پس معنا سازی فرآیندی به سوی ساختن امید است. نکته مهم اینجاست که ساختن یک معنا برای رسیدن به امید گاهی منطقی و گاهی هم غیرمنطقی است و آنچه این منطق را تعیین می کند، شرایط است. 

اکنون در هم شکستن بیماری کرونا یک حقیقت منطقی است. پس معنا سازی برای ماسک به عنوان مهم ترین ابزارکنترل کننده بیماری، معنایی منطقی است پس ماسک زدن، نوعی امید به درهم شکستن بیماری است. امید، احتیاج به کمی نگاه به آینده و قدری آفرینندگی دارد. نوعی توافق با خویشتن و سرکشی انفرادی به جهان اجتماعی که ما را تسلیم خاطرات نکند و در میان انبوهی از معناهای ساخته شده فردی و جمعی، قدرت انتخاب و آفرینش معنایی برای زندگی بدهد. 

گیدنز سهم عوامل مختلف در ساختن نظم زندگی برای هر فرد را برابر می داند ولی به نظر می رسد این موضوع در همه جوامع یکسان نیست و تشدید این سهم نابرابر از عاملیت که گاهی هم تعبیر به مداخله می شود، ناشی از ماهیت ناپایدار واقعیت های اجتماعی در دوران بحران باشد که منجر به تهدید روانی بیشتر افراد و رفتن در سراشیبی امید می شود زیرا ذهنیت افراد از طریق ارتباط با محیط و دیگران شکل می گیرد و هنوز لحظه ای فرا نرسیده که حضور موقتی بحران، بخشی از زندگی محسوب شود. به دلیل وجود تفاوت های متعدد بین فردی، پیش فرض متن این است که؛ نمی توان به یک فهم عمومی و یکسان برای تعریف امید رسید. در واقع مفهوم امید می تواند بر یک آینده نامعلوم و کمتر باور پذیر مبتنی شود. اما چرا باید با چنین فرضی به امید پرداخت؟

تاکنون بیشتر به حوزه های فردی امید پرداخته شده و کمتر به قدرت جمعی امید به عنوان یک پتانسیل و نیروی بالقوه توجه شده است. پتانسیل های هر جامعه ای با دیگری متفاوت است اما باز هم نمی توان به یکباره جامعه را خالی از پتانسیل امیدبخشی دانست. اگرچه پیوند امید با ایجاد انگیزه عمل، پیوندی ناگسستنی به نظر می رسد ولی برخی مواقع حتی مدافعان امید این پیوند را مضر برای انگیزه می دانند و نظر آنها بر پایه مدیریت تغییر اوضاع به طور نامشخص است. محیط اجتماعی و ناخواندگی بحران ها شاید اذهان را محدود به بسته بندی هایی از زندگی کند که ناگزیر افراد را از ارزش های دیگری که می تواند خلق شود، غافل کند. هر چند این ممانعت را نتوان به آسانی مدیریت کرد اما نمی توان به دنبال راهکارهایی برای تقویت امید نبود. اگر ناامیدی در دستور کار فعلی دنیا قرار گرفته قاعدتا ساختن و بازسازی امید دستورکار دشوارتری است. 

شاید نتوان وجود یک احساس پویا و همیشگی را به طور مستمر در زندگی روزمره انتظار داشت اما حداقل باید بتواند به بیرون راندن بحران از زندگی کمک کند. احساسی فارغ از یک تفکر خیال پردازانه که در برابر واقعیت هم پاسخگوی سوالات وجودی شود. به نظر می رسد همان احساسی است که نه قرار است، حس موفقیت و نه حس دست یافتن به هدف بدهد بلکه صرفا «انگیزه ای است در مسیر زندگی» که می تواند به طور محتمل منجر به تجربه رسیدن به اهداف هم باشد و البته در مواقع بحران که به صورت ناگهانی رویدادی مشترک و کمتر باور پذیر رخ می دهد، ضیافتی تعمدی است که باید برای امید برپا کرد. امید از آن جهت ضیافت است که امیدی به ماندن و رفتنش نداریم اما در مهمانی ای که برایش در نظر می گیریم، لحظاتی را و شاید عمری را می توانیم از تجربه حضورش بهره مند شویم. 

زبان امید را بهتر بشناسیم

زبان امید در زندگی زبان فراگیری است. از امید در سیاست تا امید در حوزه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حتی «امید به زندگی» که این روزها هم بحثی داغ تر از زبان های دیگر امید است. پس اشتراک مفهومی برای امید، آنقدرها هم سهل و یکپارچه و دارای نسخه واحد نیست. حال چگونه در پیچیدگی زبانی امید می توان ایده امیدورزی را به اشتراک گذاشت؟

علوم مختلف معمولا از ابزارهای زبانی مخصوص به خود که مبتنی بر ارزش ها، جهان بینی، باورها و پاسخ به سوالات وجودی انسان ها هستند برای توضیح و تبیین امید در سطح اجتماعی استفاده می کنند. به طور مثال واژه «سلامت» در علوم پزشکی، معنایی است که با تندرستی، نجات و رها بودن از بیماری تعریف می شود. مفاهیمی همچون سعادت، توسعه، پیشرفت، موفقیت، خودشکوفایی، شادی و... همه می توانند در حوزه های مرتبط به خود، عبارتی از امید باشند. 

بنابراین به هیچ وجه استاندارد خاصی برای شرایط لازم و کافی برای امید تنظیم نشده است. حتی آرزوها و عقاید و باورها هم گاهی نتوانسته اند امید را از ناامیدی متمایز کنند. تفاوت در ظرفیت های امیدبخشی ممکن است در ماهیت متفاوت باشند. ماهیت این جهانی بودن و آن جهانی بودن، فردی و جمعی بودن، ذهنی و عینی بودن، نوع مخاطبان امید و... که هر کدام می تواند ماهیت زبانی امیدبخشی برای فرد و جامعه را تعیین کند. امید گاهی واقع بینانه، خوش بینانه، بدبینانه، خیال پردازانه و ناامیدانه هم حضور پیدا می کند. 

وجود امید در ساختارهای روانشناسانه و علوم پزشکی اغلب نقش مقابله با بحران و با نگرش و ساختار مثبت تعریف می شود اما همواره امید را یک احساس مثبت نمی دانند بلکه به دلیل ماهیت ذهنی امید، گاهی آن را منفی می دانند که از فردی به فرد دیگر متفاوت است. اما در هر حالت عامل محرکی برای بازاندیشی و بازسازی زندگی است.  برای روانشناسان مدرن، امید اساسا تفکر هدفمند است که می تواند به شکل فردی یا توسط جامعه اجرایی و کنترل شود. اما وقتی می توانیم بگوییم در جامعه ای امید ایجاد شده که مردم به این آگاهی و دانش رسیده باشند که دستیابی به هدف های فردی شان که دیگران می توانند در آن مداخله مستقیم داشته باشند، اهداف محدودی است و از سوی دیگر وقتی امری در شرایط فعلی یا آینده می تواند نتایج منفی داشته باشد، آنها نیز باور کنند که باید مطابق انتظارات جمعی عمل کرده و سهیم شوند. 

 اما در بعد جمعی، جامعه نیز مسوول فراهم کردن محرک ها و حمایت های لازم برای تقویت امید است و تنها رسیدن به یک نتیجه برای افراد کفایت نمی کند و باید هر عملی نتایج اضافی دیگری هم داشته باشد؛ به این دلیل که افراد بتوانند به توانایی خودشان در دستیابی به نتایج اعتماد کنند زیرا در غیر این صورت ممکن است بدون داشتن چنین قدرتی، توان کافی برای مشارکت در امر جمعی پیدا نکنند. 

در واقع توجه به ظرفیت فردی و جمعی جامعه در قرار گرفتن جامعه در مسیر امید، مرحله ای مهم در شناخت کنش امیدوارانه است. به نظر می رسد که اگرچه امید را می توان یک نگرش پیش بینی پذیر و آینده دار معرفی کرد اما آن را به سادگی معادل آرمان گرایی دانستن هم می تواند خطا باشد. تا آنجا که گاهی متفکران تاریخی، امید را صرفا یک «فضیلت کلامی» برای کمک کردن به زندگی دانسته اند که همچنان هم دیدگاه پایداری است. 

حال با فرض امید به عنوان یک فضیلت کلامی، امید یک موضوع برجسته در تحقق فلسفه زندگی مورد توجه قرار می گیرد و به نظر می رسد باید حد و اندازه و سهم مترتب بر آن در زندگی را جدا از یک داستان خوشبینانه قلمداد کرد زیرا هر چه بیشتر با نگاه خوشبینانه به امید نزدیک تر شویم به همان نسبت انتظار تغییر همه شرایط به نفع خودمان را داریم بدون اینکه به تبعات آن فکر کنیم.  بنابراین از نظر مفهومی امید و خوش بینی باید از هم تفکیک شوند. پس بهتر است به جای ساختن آرمانشهر در آسمان، روی زمین و واقع بین باشیم. اگر همواره هم از امید انتظار یک اقدام منطقی را داشته باشیم، امکان پایداری ما در شرایط دشوار کاهش می یابد و گاهی برای پایدار نگه داشتن زندگی در شرایط دشوار حتی با عدم قطعیت و امکان نتیجه بخشی هم باید امید را به ضیافت فرا خواند. 

سهم ما در ساختن امید 

امید، زبانی صریح به معنای تصمیم و انتخاب است. همه انسان ها ظرفیت و پتانسیلی برای خلق امید دارند که می تواند قابلیت تسری جمعی یابد و راه را برای دیگران هم هموار کند و اگر امیدهای فردی راهی به امید جمعی باز نکنند کم کم رو به انفعال می گذارند. وجه فردی و اجتماعی امید لازم و ملزوم همدیگر هستند. امید جمعی حاصل جمع امیدهای فردی امیدواران نیست بلکه معیار پذیرش جمعی برای امید همان معناهای قابل اعتمادی است که اغلب افراد پذیرفته و باور می کنند و در نهایت به واسطه این معناها، هم افراد و هم جامعه قابلیت بازسازی پیدا می کند. 

وقتی گفته می شود امید ساختنی است، سوال این خواهد بود که چگونه جامعه ای می تواند این معناهای متکثر را به صورت یکپارچه درآورده و انسان هایی امیدوار بار بیاورد؟ ظرفیت های فرهنگی در جامعه چگونه می توانند، عادت به ناامیدی که از خود ناامیدی بدتر است را بازسازی کنند؟ در بیان تفاوت امید فردی، امید عمومی و امید جمعی؛ «امید عمومی» همان امیدی است که در پیوست برنامه های سیاستی قرار می گیرد و می تواند از طریق دستکاری هایی ضمن بررسی و ارزیابی امیدهای فردی در جامعه دست به انجام اقداماتی بزند. اما «امید جمعی» نوعی از امید اجتماعی است که کاملا وابسته به گروه ها و افکار مردمی است. میلی مشترک و مقوم برای ساختن زندگی بهتر که به شکلی گسترده مورد اقبال و پذیرش عموم جامعه قرار می گیرد. گاهی افکار مشترک و قابل پذیرش عمومی خود به خود می توانند به عنوان بازویی کمک کننده حتی به سیاست های عمومی امید داشته باشند و گستره ای از امید جمعی را برای جامعه فراهم کند. 

وقتی روند امید از سطح فردی به سطح جمعی برسد، همکاری بین مردم بیشتر است و هر چه قدرت امید جمعی بالاتر باشد به همان نسبت می تواند نسبت به امیدهای متناقض با جمع نیز پاسخگو باشد و منجر به همنوایی و کاهش احساس ناخرسندی و ناامیدی در سطح اجتماعی شود. در شرایط جامعه امروز در مواجهه با ویروس کرونا، تصمیم آگاهانه مردم می تواند بازویی برای کمک به دستگاه ها قرار گیرد و در حالت تسری امید فردی به امید جمعی، جامعه قدرت بیشتری در آگاهی بخشی پیدا می کند و حتی می تواند در مقابل افرادی که مثلا از ماسک استفاده نمی کنند، مطالبه و پاسخگویی داشته باشد. از سوی دیگر با فهم مشترک افراد از شرایط، امید به کنترل بیماری تقویت خواهد شد. این قاعده در ارتباط با موضوعاتی همچون محیط زیست، آموزش، زنان و... هم معنادار است. رسیدن به توافق جمعی در پیروی از یک قرارداد اجتماعی از آن جهت ارزشمندتر است که افراد امکان بیشتری برای تجسم، صورت بندی و جایگزینی اهداف خود اطراف یک سیستم جدید را پیدا می کنند و به جای سرخوردگی به شناخت موانع و راه حل های ممکن می پردازند و نگرش های مطلوب نسبت به خود، هموطنان، دوستی مدنی و احترام پرورش می یابد.

در فرآیند جمعی امید «شمول اجتماعی» شاخصی است که «میزان تمایل اعضا برای همکاری صرف نظر از تعلقات گروهی» را نشان می دهد بنابراین ظرفیت های علمی، فرهنگی و هنری در جامعه نیز از مهم ترین ابزارهای تقویت امید جمعی هستند، توجه و همکاری و مشارکت حوزه های مردمی در حالت حداقلی، جامعه را از کابوس پردازی به سمت رویا پردازی خواهد برد. امیدهای فردی می تواند نوعی جهان بینی برای امکان توسعه و پیشرفت در ذهن جامعه ایجاد کند و بگوید که در هر شرایطی امکان توسعه و پیشرفت مهیاست.

در ایده ملیوریسم(Meliorism، بهبودطلبی یا بهبودگرایی) ویلیام جیمز برای توسعه، جهان ذاتا خوب یا بد نیست فقط با اقدامات مردم است که خوب یا بد تلقی می شود و با اقدامات همان مردم هم بهتر یا بدتر می شود. در واقع جامعه نیازمند احساسی است که منتج از تفسیر باشد، تفسیری فردی و اخلاقی که منجر به تغییر شود. 

بنابراین با زبانی مستدل می توان گفت، امید هیچ معنای جهان شمولی نمی تواند داشته باشد و کاملا وابسته به متن و زمینه اجتماعی است. چه در زمانی که آن را احساس می کنیم و چه زمانی که با پیامدهایش مواجه می شویم. پس برای ترمیم و بازسازی و تقویتش هم باید در همان مکان و فضا دنبال راهکارهایش بگردیم. 

راهی آسان نیست، گفته می شود که امید برای دانایان سخت تر است. اما اگر سیالیت آن را حداقل در دوران بحران بپذیریم و کمی امید را از بدفهمی برهانیم و باور کنیم که همیشه در همه حوزه ها از جمله، سلامت، آموزش و جامعه نقش داشته است این بار هم امیدمان از امید ناامید نمی شود. گیدنز راهکاری به نام «تشخص» را صراحتا به عنوان مسیری بر سر راه بحران های زندگی روزمره تا رسیدن به احساس امنیت روانی قرار می دهد. تشخص برای او روایتی بیوگرافیک از زندگی است که توسط خود افراد ساخته می شود. نوعی تمرین نسبتا مستمر و نوعی مذاکره فردی برای انتخاب سبک زندگی. او انسان را فعال و دارای خلاقیتی می داند که به واسطه پیوستگی های درونی قادر به فهم شرایط، ارزیابی و ارتباط با دیگران است. گیدنز انسان مدرن را دارای هوشیاری و توجه به امکانات جدید می داند. او نظارت موفق و مستمر بر خود، توانمندسازی و مهارت آموزی مجدد را فرصتی برای مشارکت فعالانه در آفرینش فردیت می داند. بنابراین فرصت های فعلی می تواند نقاط انتقال افراد به سبک جدید و زندگی جدیدی باشد؛تصمیم های جدیدی که منجر به خودشکوفایی شود.

 او همچنان این مرحله را محرکی برای اخلاقی کردن مجدد زندگی اجتماعی می داند؛ حتی حضور فعالانه افراد در تداوم بخشی به تشخص خودشان را دارای پیامدهایی در سطح جهانی می داند. پس اگر بخواهیم فهم جا مانده از امید را بازسازی کنیم تا اطلاع ثانوی می توانیم امید را با تشخص پیوند و به پیشنهاد گیدنز «زندگی در انتظار» را در تداوم بخشی به تشخص ها سپری کنیم.