آرشیو سه‌شنبه ۲۵‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۳
صفحه اول
۱
جامعه

نقدی که نابجا نیست

احمد فخیم

در چند روز گذشته به لطف شبکه های اجتماعی، حذف دختران از طرح روی جلد کتاب ریاضی سوم دبستان تبدیل به دغدغه همگانی شد و موجی از انتقاد و اعتراض را به دنبال داشت. در این میان کثیری از «اولویت شناسان» دردمند پیدا شدند تا انسان های فاضلی باشند که سخاوتمندانه به افرادی که از نظرشان سطحی و دائما درگیر فانتزی اند، بیاموزند که آنچه شما دغدغه اش را دارید در بدبینانه ترین حالت چیزی نیست مگر امری یکسره عبث و بیهوده و در خوش بینانه ترین حالت حرف درستی که اگر گفتنش ضرر ندارد، ضرورتی هم ندارد. این متخصصان و معلمان اولویت شناسی، به ما می آموزند که آنچه ضرورت و اولویت دارد نه حذف کارتون دختران از روی جلد کتاب که بازماندن 500هزار دانش آموز از تحصیل در سال جاری یا وضعیت نامناسب و فاجعه بار مدارس درمحروم ترین و دورافتاده ترین نقاط کشور است. سخنی که نه تنها چندان هم نامعقول نمی نماید، بلکه از قضا بسیار هم منطقی به نظر می رسد. اما چرا باید مقابل چنین گفتاری که به درستی و با صراحت بر حق برابر همگان به تحصیل- آن هم تحصیل باکیفیت- پای فشاری می کند، ایستاد؟ دست کم به سه دلیل. اول آنکه این گفتار، منتقدان حذف دختران از روی جلد کتب درسی را به چیزی متهم می کند، که از آن مبرایند. برخلاف آنچه ادعا می شود منتقدان طرح جدید کتاب ریاضی نسبت به بازماندن نیم میلیون کودک و نوجوان درسن تحصیل، نه غافلند و نه بی تفاوت. از قضا آنچه آنان بیان می کنند چیزی جز حساسیت به همین حق تحصیل نیست. در واقع حساسیت به حذف دختران از طرح روی جلد کتاب درسی، حساسیت به اقدامی است که می توانیم آن را به سادگی انکار ضرورت تحصیل دختران معنا کنیم.  دومین دلیل که می توان ادعا کرد ارتباط نزدیکی با مورد نخست دارد، حاکی از ضعف تبیینی شدید همین گفتار متبختری است که ادعا می کند چشم بصیرتش آن نیمه نادیده گرفته شده ماجرا را می بیند و تنها با چشم دوختن به جایی که انگشت اشاره همین گفتار نشان می دهد، می توان نیمه پنهان ماجرا و لایه زیرین و اصیل حقیقت را دید. به این آمارها دقت کنید: براساس نتایج سرشماری 1395: از میان جمعیت 6 ساله و بیشتر استان تهران 7 درصد جمعیت بی سوادند. 62 درصد این بی سوادها زن و 38 درصد مرد هستند.

 به عبارت دیگر 8.7 درصد زنان ساکن استان تهران و 5.3 درصد مردان ساکن همین استان بی سوادند. همچنین بر اساس نتایج همین سرشماری از میان جمعیت 6 ساله و بیشتر استان سیستان و بلوچستان نزدیک به 24 درصد جمعیت بی سوادند که باز از این جمعیت بی سواد 61 درصد زن و 39 درصد مرد هستند. یا می توان گفت 29 درصد زنان و 18 درصد مردان بالای 6 سال ساکن استان سیستان و بلوچستان بی سوادند. نتایج تفصیلی و توزیع سنی بی سوادی در این دو استان نیز جالب است. در تهران 8.3 درصد بی سوادان را جمعیت زیر 24 سال تشکیل می دهند. از بین بی سوادان تهرانی زیر 24 سال 44 درصد زن و 56 درصد مرد هستند. یعنی 5.9 درصد زنان بی سواد تهرانی کمتر از 24 سال سن دارند .از میان مردان بی سواد تهرانی نیز 12.3 درصد را افراد زیر 24 سال تشکیل می دهند. توزیع سنی بی سوادی در استان سیستان و بلوچستان هم بیانگر آن است که بی سوادان زیر 24 سال 20.7 درصد جمعیت بی سوادان این استان را تشکیل می دهند که از این 20.7 درصد 55 درصد را زنان و 45 درصد را مردان تشکیل می دهند. در مجموع 18.9 درصد زنان بی سواد استان سیستان و بلوچستان زیر 24 سال دارند. درباره مردان بی سواد سیستان و بلوچستان نیز 23.9 درصد در سن زیر 24 سال قرار دارند. لازم نیست تا در مواجهه گیج کننده با ارقام مختلف وقت تلف کنیم. بیان بی پیرایه همه این ارقام این مقایسه های ساده است که در استان تهران کمتر از یک دهم جمعیت، بی سوادند. همزمان در استان سیستان و بلوچستان نزدیک به یک چهارم جمعیت بی سوادند. باز از میان بی سوادان تهرانی کمتر ازیک دهم 24 سال سن دارند. در حالی که از هر پنج بی سواد سیستان و بلوچستان یکی در سن کمتر از 24 است. اگرچه ظاهرا توزیع جنسی بی سوادی در هر دو استان به میزان تقریبا یکسانی به ضرر زنان است. با این حال تفاوت مهمی که وجود دارد این است که در میان جمعیت زیر 24 سال نرخ بی سوادی در سیستان زنانه و در تهران مردانه است. همچنین بی سوادی زنان زیر 24 سال در تهران کمتر از یک سوم بی سوادی زنان همین گروه سنی در سیستان و بلوچستان است. از نتیجه این مقایسه ها اگر نتوان به رابطه ای علی پی برد (مثلا اینکه فقر اقتصادی اغلب زنان سیستان و بلوچستان را از تحصیل بازمی دارد یا به کارگیری زنان بازمانده از تحصیل به عنوان نیروی کارارزان یا ارتش ذخیره بیکاران، موجب تداوم فقر و عدم افزایش دستمزدها می شود.) لااقل می توان به این نکته رسید که میان تبعیض جنسیتی و فقر اقتصادی همبستگی شدیدی وجود دارد و برای سخن گفتن درباره یکی از این دو مساله نمی توان نسبت به آن دیگری بی اعتنا بود. این آن چیزی است که قائلان به بی اهمیت بودن حذف دختران از طرح روی جلد کتاب مطلقا از آن غافلند.  سومین و مهم ترین دلیل برای مخالفت با نادرست شمردن انتقاد علیه تغییر طرح جلد کتاب، آن منطق مبتنی بر اولویت بندی است که این گفتار از دل آن سربرآورده است. «واقعا فکر می کنی، در لحظه ای که فلان اتفاق افتاده است. سخن گفتن از بهمان مساله کمترین ضرورت و اهمیتی دارد؟» این منطق، همواره مستعد آن است که در قامت سرکوبگر ترین و وحشیانه ترین استبدادها ظاهر شده هرگونه انحراف یا فراروی از «اولویت اصلی» را نامشروع، ممنوع، ناممکن و سرکوب کند. همواره ممکن است همه حقوق و فضیلت های انسانی در پای یک ارزش واحد که در حال حاضر برهمه دیگر فضایل «اولویت دارد»، قربانی شود. این هیولای وحشتناک دیگری خوار نه احتمالی ضعیف و کم جان که واقعیتی زمخت و هولناک در مقابل مان است. چنان که آگامبن در نخستین جمله پیشگفتارش بر ترجمه فارسی «وضعیت استثنایی» می گوید: «این ایده که وضعیت استثنایی در دموکراسی های غربی به پارادایم معمول حکومت بدل شده دیگر واقعیتی بدیهی است که هیچ تحلیل سیاسی جدی نمی تواند انکارش کند.» وضعیت استثنایی وضعیتی است که در آن امنیت مختل شده است. چیزی شبیه روزهای پس از 11 سپتامبر در امریکا، بازگردان امنیتی که به واسطه انفجار برج های دوقلو از کف رفته است. تبدیل به یگانه فضیلت دارای «اولویت» می شود. دستاورد اولویت بندی و در اولویت نشاندن «امنیت» اینچنین است: کنترل کامل، شنود تلفن ها، چک شدن دایمی ایمیل ها، حساب های کاربری اینترنتی، حساب های بانکی، بازداشت، بازجویی، حتی بازرسی بدنی بدون لباس. مهم نیست آزادی های فردی و حریم خصوصی افراد تا کجا آسیب می بیند. مهم اولویت امنیت و پیشگیری از هرگونه احتمال تکرار 11 سپتامبر است.مساله در امریکا و حادثه برج های دوقلو نیست.همین وضعیت امریکا را می توان در دشمن شماره صفرش، یعنی کره شمالی نیز دید. جایی که همه مظاهر تفاوت و دیگرگونگی به سبب احتمال به خطر افتادن امنیت توسط امریکا و کره جنوبی، پیشاپیش ممنوع و ناممکن شده اند. مساله در اولویت بندی فضیلت هاست. اولویت بخشی به یک فضیلت مانند امنیت به سادگی فاتحه هر شکلی از دموکراسی را خواهد خواند که دموکراسی میدان تنازع فضیلت هاست. آنجا که معتقدان به شکستن تخم مرغ از سر، به اندازه معتقدان به شکستن تخم مرغ از ته حق اظهار عقیده و آزادی عمل داشته باشند.