آرشیو سه‌شنبه ۲۵‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۹۸۵
مدیران
۲۳
کافه سوال

آیا باید کم کاری همکارم را به رئیسم گزارش دهم؟

Alison Green مریم مرادخانی
منبع: The Cut

مشاور عزیز،همکارم «گری» پنج ماه پیش کارش را در شرکت ما شروع کرد. ما با فاصله کمی از هم می نشینیم و روی تک تک حرکات هم اشراف داریم. هفته اول کارش، هر روز دیر به شرکت می آمد. منظورم پنج یا ده دقیقه نیست. به طور متوسط حدود 40 دقیقه. اجازه دهید امروزش را برایتان شرح دهم: امروز 45 دقیقه دیر رسید. ناهارش یک ساعت و 45 دقیقه طول کشید درحالی که همه یک ساعت برای ناهار وقت می گذارند، دست کم یک ساعت، سرش گرم گوشی اش بود و سپس، پس از پایان ساعت کاری در شرکت ماند و وانمود کرد به کار کردن تا بتواند بعد از من شرکت را ترک کند.

می دانم که این ربطی به من ندارد. اما مشکل اینجاست که رئیس ما، «کیت»، دورکاری می کند و کلا، پنج دقیقه به طور حضوری با گری دیدار داشته است. حالا هم سرش گرم یک پروژه مهم است و وقت مدیریت ما را ندارد که این خودش یک مشکل دیگر است. البته هر وقت کیت به شرکت می آید، گری تبدیل می شود به یک کارمند نمونه. قبل از ورود گری، یک حساب خاصی روی کیت باز می کردم و فکر می کنم اگر سر او گرم پروژه نبود، شرایط بهتر مدیریت می شد.

حالا سوالم اینجاست که آیا باید چیزهایی که هر روز مشاهده می کنم را به رئیسم بگویم یا به من ربطی ندارد؟ مطمئنم که او تا حدی در جریان است چون دارد نتیجه کارهای گری را می بیند که اصلا چنگی به دل نمی زند اما به نظرم از جزئیات بی خبر است و نمی داند دلیل ضعف عملکرد و کیفیت پایین کارهایش چیست.

شاید بد نباشد بدانید که در هفته اول استخدام گری، کیت از ما درباره او نظر خواست و من و بقیه همکارها بعضی از مشکلات گری را مطرح کردیم. اما از وقتی گری به محیط عادت کرده این مشکلات، بدتر هم شده است.

این رویه به هر حال روی همه ما تاثیر دارد چون او کارش را به موقع و به درستی تمام نمی کند و بقیه ما، از جمله کیت، مجبوریم دست به کار شویم و کمکش کنیم و امکانش نیست که نه بگوییم.

پاسخ: امان از دست گری. متداول ترین توصیه ای که در مورد همکار وظیفه نشناس می شنویم این است: «اگر روی کار تو تاثیر نمی گذارد، پس ربطی به تو ندارد و نباید چیزی بگویی.» من هم با این موافقم البته به شرطی که همکارت از یک حدی فراتر نرود، مثلا هر روز 15 دقیقه دیر برسد یا وقتش را به تماشای ویدئو در یوتیوب بگذراند. اما وقتی موضوع فراتر از اینهاست و دارد روی کار بقیه تیم تاثیر می گذارد حتی اگر روی کار شخص تو تاثیر نگذارد و حدس می زنی که رئیست خبر ندارد، ایرادی ندارد که یک بار، با رئیست صحبت کنی، البته محتاطانه.

هدف از این گفت وگو این نیست که همکارت را به دردسر بیندازی (البته اگر هدف تو این است، بهتر است دست نگه داری و تجدیدنظر کنی). هدف این است که زنگ خطری بزنی تا مدیرت بداند یک چیزی دارد در کارهای تیم اختلال ایجاد می کند؛ چیزی که او احتمالا بخواهد بداند و اگر بداند، شاید ترتیب اثر بدهد تا مشکل رفع شود.

در مورد تو، مشکل این است که عملکرد گری مستقیما روی تیم تاثیر می گذارد. مجبوری پیشقدم شوی و کارهایش را تمام کنی. به این ترتیب تو کاملا حق داری که موضوع را به میان بکشی و می توانی حرفت را به راحتی با مدیرت مطرح کنی. حجم کارهایت زیاد شده چون گری تمام وقت کار نمی کند و تو دوست داری این مشکل حل شود و تاثیراتش روی تو، کمتر.

در بسیاری از مواقع، وقتی یکی از همکارها دردسرساز می شود، پیشنهاد می کنم که اول با خودش صحبت کنی. گاهی، با همین صحبت کردن، مشکل حل می شود یا اگر نشود، این انصاف در حق اوست که قبل از صحبت با مدیر، خودش در جریان قرار بگیرد و این فرصت به او داده شود. اما در مورد شما، شک دارم که از طریق صحبت با گری، کاری از پیش ببری. او ظاهرا از آن آدم هایی است که اهمیت نمی دهد. اما اگر می خواهی امتحان کنی، می توانی بگویی: «نمی دانم در جریانی یا نه. اما کیت از همه ما می خواهد که از ساعت 9 تا 5 در شرکت باشیم، هر روز، و معمولا ناهارمان یک ساعت طول می کشد. این را مطرح کردم چون از من خواستند که وقتی تو وقت نداری، کارت را تمام کنم و با خودم فکر کردم شاید اگر طبق ساعات کاری پیش برویم، این مشکل حل شود.»

یادت باشد که اگر با او صحبت کنی و چیزی تغییر نکند، و سپس به کیت بگویی، گری خواهد فهمید. البته این مهم نیست اما به هر حال اگر تصمیم گرفتی موضوع را به مدیرت بگویی، این را هم در ذهنت لحاظ کن.

اما اگر خواستی با کیت صحبت کنی، یکی از راه ها این است که ابتدا درباره تاثیر رفتار گری روی حجم کارهایت صحبت کنی و سپس طی صحبت ها به ساعات کار او نیز اشاره جزئی کنی.

یا می توانی مستقیما بگویی: «نمی دانم آیا باید توجه شما را به این موضوع جلب کنم یا نه اما چون مجبورم کارهای گری را انجام دهم، می خواستم بگویم که بخشی از مشکل، نشات گرفته از ساعات کاری اوست.» و سپس جزئیات را شرح بده.

همچنین می توانی بگویی: «می دانم که ممکن است چیزهایی باشد که ندانم یا باید بدانم و نمی خواهم مته به خشخاش بگذارم. اما گفتم مبادا از این موضوع بی خبر باشید و شاید بخواهید بدانید.» این جملات از این نظر مفید است که شاید گری، مثلا یک بیماری دارد که از آن خبر نداری و مدیریت در جریان است و به او سخت نمی گیرد. و طوری رفتار کن که فکر نکند کمپین مخالفت با گری راه انداخته ای و این تازه آغاز ماجراست. حتما هم بگو که می دانی کیت احتمالا بیشتر در جریان جزئیات زندگی گری است و تصمیم نهایی با اوست.

کیت ممکن است اقدامی کند. ممکن است مخالفت کند و روی چیز دیگری تمرکز کند. هر احتمالی هست. و در نهایت، تصمیم با اوست. به محض اینکه توجهش را به موضوع جلب کردی، مساله را به خودش واگذار کن تا رسیدگی کند (یا نکند).

اما اگر گری، کماکان برایت کار اضافی تراشید، دیگر باید کیت را متقاعد کنی که کاری کند. این کاملا به تو مربوط است و اگر حرفش را به میان بکشی، پایت را از گلیمت درازتر نکرده ای.