آرشیو سه‌شنبه ۲۵‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۷۴۴۴
جهان
۴
پاورقی : اتاقی که در آنجا اتفاق افتاد (خاطرات 453 روز حضور در کاخ سفید) (68)

کشمکش در گروه هفت

جان بولتون (مشاور امنیت ملی سابق ترامپ) مترجم: بهجت عباسی مسعود میرزایی

اروپایی ها (فرانسه، آلمان، بریتانیا و ایتالیا) دوست داشتند که بازی خودشان را با این اسناد انجام دهند و امریکا را وادار کنند دست به انتخاب های سخت بزند؛ یعنی یا مجبور شود از اصول اصلی سیاست های خود عقب نشینی کند یا اینکه در چنین اجلاسی «منزوی» به نظر برسد. از نظر اکثر دیپلمات های حرفه ای و کارکشته، منزوی شدن بدتر از مرگ است و به همین دلیل به نظر می رسید که امتیاز دادن در مقایسه با انزوا، گزینه معقول تری باشد. سرنوشت دیگری که اروپایی ها نمی توانستند حتی فکرش را هم بکنند این بود که کلا بیانیه پایانی نداشته باشیم. اما اگر بیانیه پایانی ای وجود نداشته باشد مثل این است که اصلا اجلاسی برگزار نشده است و این می توانست برای همه اتفاق بسیار بدی باشد. به همین دلیل رهبران دیگر هم به جای لذت بردن از تئاتر و نمایش های «سیرک دوسولی»، حمله به ترامپ و هیات امریکایی را شروع کردند. آنها مدعی بودند که طرف امریکایی درباره بیانیه و اسناد پایانی اجلاس موضع سرسختانه و افراطی اتخاذ کرده است. در جریان ضیافت شام هم مشاجرات زیادی اتفاق افتاد از جمله رهبران دیگر کشورها با پیشنهاد بد و ناقص ترامپ برای بازگرداندن روسیه به جمع کشورهای صنعتی مخالفت کردند و حتی در مقاطعی فضا به نوعی بی ادبانه و تمسخرآمیز شد. از آنجا که از دهه 1970 و از زمان تشکیل گروه 7 قرار بر این بوده که این مجمع بیشتر وقت خود را صرف مسائل اقتصادی کند، لذا اکثر کارهای تخصصی بر عهده «لری کادلو» رئیس شورای اقتصاد ملی امریکا بود و نماینده امریکا در بخش تهیه پیش نویس بیانیه و اسناد پایانی و همچنین همکاران وی در بخش اقتصاد بین الملل به طور مشترک به من و کادلو گزارش می دادند.ترامپ باید به سایر رهبران می گفت؛ «موضوع پیش نویس بیانیه و اسناد اجلاس را به کارشناسان و نمایندگان خود واگذار کنیم تا در طول شب روی آن کار کنند.» اما از آنجا که او همیشه خود را جوش دهنده معاملات می دانست، پیشنهاد داد که سران هفت کشور در یکی از سالن ها جلسه بگذارند و موضوع را خودشان نهایی کنند. در این مقطع کادلو هم به جمع مقامات پیوست و از آنجا که فکر می کرد در مسائل اقتصادی بین المللی رابطه نزدیکی با رهبران اروپایی دارد، شاید بتواند کاری بکند. کلی که نگران شده بود، حدود ساعت 10 و نیم شب کسی را به دنبال من فرستاد. من به سمت محل حضور هیات ها روان شدم، وقتی رسیدم، کلی داشت خارج می شد؛ «واقعا فاجعه است.» چند دقیقه که به دور و اطراف خود نگاه کردم دیدم واقعا راست می گوید؛ «فاجعه بود.» گروه سران روی مبل ها و صندلی های گرانقیمت نشسته بودند و چندین نفر از مشاوران و دستیاران آنها هم دور و برشان پرسه می زدند. بعید بود نتیجه خوبی از این فضا بیرون بیاید. ترامپ بسیار خسته به نظر می رسید، البته سایر رهبران هم وضعیت مشابهی داشتند، به استثنای ترودو و مکرون و مشاوران شان که به خاطر پیش بردن خوب برنامه ها و سیاست هایشان کاملا سرحال بودند. حس عجیبی داشتم، انگار همه چیز برایم آشنا بود و قبلا تجربه کرده بودم؛ من طی سال های طولانی بواسطه کارم بارها درگیر چنین جلسات و بحث های خسته کننده بودم.