آرشیو سه‌شنبه ۲۵‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۳
اندیشه
۱۵
تاریخ

سقوط رضاشاه

محمود فاضلی

در جریان جنگ جهانی دوم ایران بهترین مسیر برای عبور کمک ها به متفقین بود، اما از عناصر آلمانی در ایران وحشت داشتند. دولت ایران از ابتدای جنگ (حمله آلمان به لهستان) اعلام بی طرفی کرد یعنی اجازه نمی داد ارتش بیگانه از خاک ایران عبور کند. پنجم تیر 1320 و 4 روز پس از شروع عملیات نظامی گسترده آلمان علیه روسیه دولت های روسیه و انگلیس طی دستور مشترکی به رضاشاه از وی خواستند تا سریعا نسبت به اخراج مستشاران آلمانی از ایران اقدام کند. این تصمیم از سوی «سر ریدربولارد» سفیر انگلیس و «اسمیرنوف» سفیر روسیه اتخاذ شده و در ملاقاتی با رضاشاه به وی ابلاغ شد. رضاشاه نیز در پاسخ سفیران انگلیس و شوروی اعلام کرد که ایران کشور بی طرفی است و فعالیت آلمانی ها در ایران هم محدود به کارهای ساختمانی و امور بازرگانی است. رضاشاه بنا داشت در برابر تهدیدات روسیه و انگلیس به سیاست وقت کشی روی آورد.

متفقین که دنبال بهانه بودند در 28 تیر 1320 از دولت ایران خواستند که چهارپنجم آلمانی های مقیم ایران را اخراج کند که با مخالفت ایران روبه رو شد. متفقین حتی پیشنهاد کردند با پرداخت هزینه تسلیحات خود را از ایران بگذرانند ولی ایران موافقت نکرد. روز سوم شهریور 1320، سفرای انگلیس و شوروی جداگانه یادداشت هایی تسلیم دولت ایران و اعلام کردند چون دولت ایران در مقابل متفقین و درخواست های آنان سیاست مبهمی در پیش گرفته و در اخراج عمال آلمانی اقدامی نکرده ارتش های این دو کشور وارد ایران شده و مشغول پیشروی هستند.

همان روز تلگراف مفصلی به امضای رضاشاه به عنوان روزولت رییس جمهور امریکا مخابره شد که سرآغاز دوران جدید روابط ایران و امریکا به شمار می آید. هر چند امریکایی ها در آن شرایط نمی توانستند یا نمی خواستند کاری برای جلوگیری از اشغال ایران انجام دهند، اما زمینه مداخلات بعدی خود را فراهم کردند. روزولت روز 11 شهریور در حالی که نیروهای روس و انگلیس در شمال و جنوب ایران مستقر شده بودند، به تلگراف رضاشاه پاسخ داد. رضاشاه زمانی پاسخ نامه را دریافت کرد که تمام شرایط انگلیس و روسیه را پذیرفته بود که اتباع آلمانی را از ایران اخراج کرده بود و راه آهن و جاده های شمالی و جنوبی کشور را در اختیار نیروهای اشغالگر قرار داده بود. 

در این دوران استبداد، ملت ایران ارتش را یاری نمی کرد و ارتش توان مقابله با این تجاوز را نداشت. سیاست های سرکوبگرانه دوران دیکتاتوری رضاشاه دیگر انگیزه و روحیه در مردم باقی نگذاشته بود که بتوانند در برابر خصم متجاوز مقاومتی جدی از خود نشان بدهند. زمانی که ایران به اشغال متفقین درآمد، موجی از هرج و مرج و بلاتکلیفی سراسر کشور را فرا گرفت. اوضاع امنیتی کاملا بی ثبات بود، بسیاری از امرای ارتش و افسران ارشد گریخته بودند، نظم و انضباط در هیچ رده ارتش برقرار نبود، دزدی از منازل مردم و غارت مغازه ها افزایش یافته بود. شعارنویسی علیه شاه به پشت دیوارهای کاخ رضاخان رسیده بود.  24 شهریور، رضاشاه آخرین جلسه هیات دولت را تشکیل داد و به وزیرانش گفت به زودی کشور را ترک خواهد کرد. وقتی در 25 شهریور 1320 خبر پیشروی نیروهای روسی مستقر در قزوین به سمت تهران به اطلاع رضاشاه رسید، وی فروغی نخست وزیر را به کاخ احضار کرد و از او خواست تا پیش نویس استعفانامه را بنویسد. فروغی استعفانامه را به امضای شاه رساند و سپس به دستور او رهسپار مجلس شد تا آن را برای نمایندگان قرائت کند، اما قبل از رسیدن به مجلس بدون اطلاع شاه راهی سفارت انگلیس شد و متن استعفا را به «سر ریدربولارد» سفیر انگلیس نشان داد.

زمانی که متن استعفا در جلسه مجلس قرائت می شد، رضاشاه در راه اصفهان بود. او به خانواده خود که قبلا از تهران منتقل شده بودند، پیوست. در 25 شهریور، تانک ها و زره پوش های روسی اطراف فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و ساعتی بعد نیروهای انگلیسی که از قم به طرف تهران به راه افتاده بودند، به راه آهن رسیدند. تهران هیچ شباهتی به یک شهر عادی نداشت روز 26 شهریور در حالی که تهران در اشغال نظامیان روس و انگلیس قرار داشت، محمدرضا پهلوی جانشین رضاشاه در مجلس سوگند یاد کرد. در اصفهان نیز رضاشاه به اتفاق خانواده به سوی نایین و یزد حرکت کرد و سپس به کرمان و از آنجا به بندرعباس رفت. انگلیسی ها در ایران به رضاخان گفته بودند که می تواند به بمبئی برود و رضاخان هم از این امر خوشحال بود ولی در نزدیکی بمبئی یک دیپلمات انگلیسی به نام اسکرین سوار کشتی می شود و خود را به رضاخان معرفی کرده و می گوید که مامور اجرای دستورات اوست. پس از پنج روز توقف در دریا به رضاخان اطلاع می دهد که طبق دستور باید با کشتی دیگری به جزیره موریس بروید. رضاخان به شدت ناراحت می شود. سفر به موریس 9 روز طول کشید و رضاشاه در 16 مهر ماه 1320 به این جزیره رسید. دوران دیکتاتوری رضاخان، آسیب های جبران پذیری بر روح و اعتماد به نفس ملی ایرانیان، از اقشار و گروه های مختلف وارد کرده بود. بسیاری از جریانات، گروه ها و شخصیت های مرجع و مورد اعتماد عمومی بر اثر سیاست ها و رفتارهای ددمنشانه دوره 16 ساله، عملا از اثرگذاری جدی در صحنه های مختلف سیاسی، اجتماعی و امنیتی دور شده بودند. با خروج رضاشاه مردمی که اختناق دوران پهلوی اول را سپری کرده بودند، احساس آزادی می کردند. نویسندگان، روشنفکران و روحانیت که در دوره پهلوی اول اوج خفقان را تجربه کرده بودند، عرصه را برای بیان حقایق آن زمان مناسب دیده و روزنامه ها شروع به انتشار فجایع دوره استبداد کردند اما به دلیل عدم وجود یک رهبر ملی برای هدایت مردم و تلاش های فروغی به نفع ولیعهد جوان، حکومت پهلوی تداوم یافت.