آرشیو سه‌شنبه ۲۵‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۳
صفحه آخر
۱۶
گردون

نوشتن برای مخاطب امروزی

ابراهیم عمران

دوستم که اطلاع داشت در روزنامه می نویسم خیلی بی مقدمه پرسید می دانی که چرا نوشته ها و به طریق اولی روزنامه ها دیده نمی شوند؟ اصلا در پیرامون خودت چند نفر جز من آگاه هستند که می نویسی؟ و آیا خودت مشتاق آن هستی که دیگران بدانند که قلم می زنی؟ پرسید و پرسید تا بدانجا رسید که بگوید روزنامه ها نهایت در صفحه های داخلی از وضع بد اقتصادی می نویسند و کدام روزنامه را دیدی که نه «از بغض معاویه و حب علی» در مورد گرانی ها مطلبی کار کند که نیش و کنایه سیاسی نداشته باشد و آن گزارش یا یادداشت را در صفحه اولش تیتر کند؟ گفتم می بینی که گهگاهی «اعتماد» از این خرق عادت ها می کند و در دوره جدید، ذائقه عموم، بیشتر در صفحه اولش دیده می شود. گفت بله؛ ولی بیشتر سیاسی بود و گهگاهی هم فرهنگی. گفتم بر فرض مثال تیتر بزند تخم مرغ شانه ای سی یا چهل هزار تومن؛ مشکلی حل می شود و آیا مسوولی پیدا می شود تا چاره درد کند؟ و آیا اصولا بزرگنمایی بیش از حد کار روزنامه نویس است؟ یا روزنامه نویس باید درد را به همراه نشان دادن درمان بنویسد؟ کاری که مدت هاست گم شده در روزنامه نویسی ما. بعد از این چند دیالوگ اعتراض آمیز دوستم که می دانم از روی خیرخواهی و بازگشت رونق مطبوعات گفته شده؛ با خودم گفتم پر بیراه هم نمی گوید. آخر چه بنویسیم که مخاطب احتمالی و فرضی نداند و آگاه بدان نباشد؟ حسرت روزهایی را می خوریم که خبر و تحلیل از روزنامه ها به بیرون درز پیدا می کرد و دست کم در رفت و آمدهای روزانه، افرادی را می دیدیم که روزنامه در دست دارند و بعضا پز نشریه خاص خویش می دهند. می گویند روزنامه و رسانه باید «خود مردم» باشد و دانستن را بدان ها ارزانی دارد. دانستنی که حالیه به سبب رقبای مجازی؛ از فرط زیاد بودن اطلاعات درست و غلط؛ به ناآگاهی ذاتی بیشتر کمک می کند. اگر قرار بر تحلیل هم باشد که بد و خوب و خوشبختانه و بدبختانه؛ جماعتی هستیم که خود مفسران بزرگی در همه زمینه هاییم و چه نیاز به آنکه بدانیم فلان کارشناس و تحلیلگر درس خوانده و دود چراغ خورده چه می گوید. به دوستم گفتم آیا این گزاره را قبول دارد؟ خواستم به عنوان مخاطب پیگیر روزنامه ها از او چنین پرسشی داشته باشم تا از جزء به کل برسم. به راحتی و آسانی گفت که به هیچ عنوان تحلیل های روزنامه ها را نمی خواند آن هم با چند یادداشت نویس همیشگی. گفتم خب در همه جای دنیا ستون داشتن و یادداشت نویسی روزانه یا هفتگی مرسوم و متداول است. گفت آری ولی نه اینکه فلان یادداشت نویس نیویورک تایمز در بوستون گلوب و واشنگتن پست همزمان بنویسد. گفتم مشکل فقط این است که تو به عنوان خواننده این تحلیل ها را نمی خوانی؟ گفت که جدا از اینکه نمی تواند بپذیرد چنین چند جا نوشتن هایی، امر دیگر خودبرتربینی مفسران است که خویشتن را تافته جدا بافته جامعه می دانند و از بالا به پایین می نگرند و حکم بیرون نشستن و لنگش کن، پیدا می کنند. گفتم خب تفسیر و تحلیل تا حدود زیادی این گونه است. دیدم بحث مان دارد به درازا می کشد و می تواند مابه ازاهای زیادی پیدا کند. آنچه اما دستگیرم شد این بود که مخاطب مانده برای روزنامه ها با مخاطب چند دهه قبل تفاوت های ماهوی بسیاری دارند و قانع کردن آنان بسیار سخت و چه سخت تر برای روزنامه نویس و مدیران روزنامه که دست پخت شان به مذاق خوش آید تا رکن چهارم دموکراسی هم به دوران باشکوه برگردد... .