آرشیو سه‌شنبه ۲۵‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۳
صفحه آخر
۱۶
زیر ذره بین

بچه ها کتاب های درسی را جدی می گیرند؟

بامداد لاجوردی

در دوره دانش آموزی هرگز به جلد کتاب هایم خیره نمی شدم، اصلا چرا باید در عالم بچگی که این همه موضوع برای کنجکاوی وجود دارد، به جلد کتاب درسی خیره می شدم؟! فکر نمی کنم هیچ دانش آموزی به این مسائل توجه کند؛ این چیزها سرگرمی بزرگ ترهاست. ولی اگر این کتاب ریاضی سوم دبستان - که بحث برانگیز شده است - در دوره ما بود و من به آن خیره می شدم حتما برایم سوال می شد چرا این درخت میوه هایش به جای سیب و گلابی، عدد شده یا چرا نصف برگ های درخت سبز و نصف دیگر زرد است؟ چون این مسائل با همه تجربیات دم دستی من تضاد داشت و می توانست برایم سوال ایجاد کند وگرنه هیچگاه غیبت دختران پای درخت برای بچه ای سوال نمی شود، چون هیچ دانش آموزی کتاب پارسال و امسال را باهم نمی خواند مگر آنکه ما بزرگ ترها این مسائل را به آنها تحمیل کنیم و در نهایت می تواند این طور پاسخ دهد که مهمانان این خانه صاحب فرزند دختر نبودند، لابد. مثل مهمانان طرح جلد کتاب علوم که صاحب فرزند پسر نبودند.

اما دوست دارم به همان اندازه که در بد بودن این طرح جلد هم نظر هستیم در موارد دیگر مدرسه و دانش آموزی هم باهم صادق باشیم؛ گذشته مان را مرور کنیم. بعید می دانم هیچکدام از کسانی که الان درباره این طرح جلد شاکی شده اند اصلا طرح جلد کتاب دینی دوم دبستان شان یا حرفه و فن دوم راهنمایی را اینقدر جزیی یادشان باشد. مثلا من از بین آن همه کتاب درسی فقط یادم است که هر سال تحصیلی که بالاتر می رفتیم شاخه گلی به گلدان روی کتاب فارسی و یک نقطه قرمز به عطف کتاب اضافه می شد اما از باقی جزییات طرح جلد هیچ چیزی به یاد ندارم و اطمینان دارم اگر به جای شاخه گل روی جلد کتاب فارسی عکس ویکتور هوگو یا حداد عادل یا تولستوی یا مریم حیدرزاده را می گذاشتند تاثیری در کیفیت انشای کنونی من نداشت.

مثلا اگر به جای گل، روی کتاب فارسی عکس فروغ فرخزاد یا پروین اعتصامی بود، من و دوستانم به جای آنکه عزم مان را جزم کنیم تا مثل آنها شویم احتمال زیاد برای آنها شاخ می کشیدیم یا سبیل می گذاشتیم. شاید از نظر شما ما آدم های بیشعوری بودیم اما واقعیت دوران کودکی بسیاری همین است حتی اینقدر این شیطنت ها شایع بود که مجبورمان می کردند کتاب ها را کاغذ کادو کنیم. البته این اعمال محدودیت نبود یکجور شخصی سازی طرح جلد کتاب بود و اشکالی نداشت چون ما برای عکس های مفاخر و آدم های عادی داخل کتاب سبیل و شاخ و دم می کشیدیم.

حقیقت دیگر این است که برای باقی همکلاسی های من هم بیشتر پشت جلد کتاب مهم بود تا روی کتاب. پشت جلد کتاب ها، زمان ما خیلی مهم تر از روی کتاب بود، بدین صورت که چون کتاب ها باید جلد پلاستیکی می شدند، رفقا دو سر کتاب دروازه می کشیدند، بعد کاغذ گرد و فشرده ای را داخل غلاف پلاستیکی می کردند و مثلا فوتبال بازی می کردیم به همین دلیل ما بیشتر پشت جلد کتاب را می دیدیدم.

حرفم این است دنیای خودمان را به کودکان تحمیل نکنیم. آنها را دیوار دفاعی مبارزه با مطالبات اجتماعی و سیاسی خود نکنیم. آنها ابدا مثل ما فکر نمی کنند مگر اینکه ما این افکار را به مغزشان فرو کنیم. آنها در عالم کودکی با طرح جلد کتاب، محتوای توی کتاب، پشت جلد کتاب، اسامی شورای تالیف اول کتاب مسخره بازی در می آورند و آخرین روز سال هم با همه برگ های کتاب موشک درست می کنند.