آرشیو سه‌شنبه ۲۵‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۵۷۵۶
صفحه آخر
۲۰
کافه میرداماد

گفت و گو با سیروس سعدوندیان درباره تغییرات رضاخانی

قلدری که فرهنگ ایرانی را نابود کرد

گفتگو: طاهره آشیانی

 شما هم مثل من با دیدن خانه های آجری، حالتان خوب می شود؟ هنوز هم این سوال را از خود و اطرافیان می پرسید که آن شیشه های رنگی و درها و پنجره های چوبی چه ایرادی داشت که نابودشان کردیم و حالا در آپارتمان های قوطی کبریتی با پنجره های کوچک که با پرده پوشانده شده، زندگی می کنیم؟ شما هم با دیدن این همه کافه که در خانه های قدیمی دایر شده اند این سوال را می پرسید، خب اگر این فضا اینقدر خوب است چرا از بین رفتند؟ اگر نشستن پشت میز و صندلی و مبل خوب است و باید روی تختخواب با تشک فنری و طبی و خوشخواب، خوابید پس این همه دیسک کمر و آرتروز برای چیست؟ سبک زندگی ما ایرانی ها تغییر کرده، از سنت به مدرنیته رسیدیم اما در این مسیر هم روح مان بیمار شده هم جسم مان. حالا با این مقدمه می روم سر اصل قضیه و این که همه تقصیر این حال بد، گردن رضاخان است. مردی که  79 سال قبل در چنین روزی از حکومت برکنار و تبعید شد. شاید بگویید در همین دوره اقدامات زیرساختی هم انجام شده؛ راه آهن و ساخت دانشگاه و وارد کردن ایران به دنیای نوین و مدرن. با سیروس سعدوندیان، تاریخ پژوه که هم صحبت شدم به این نتیجه رسیدم که حتی این خدمات هم خیانت بوده نه خدمت. هر چند خود سعدوندیان بر این باور است که ما باید تاریخ بخوانیم تا به واقعیت دست پیدا کنیم. کار ما داوری تاریخ و افراد نیست.

 تفکر قزاقی

به سعدوندیان می گویم به نظر می رسد رضاخان خودکامه بود چون فقط خودش بود که تصمیمات را می گرفت و کسی را در اطرافش پیدا نمی کرد که به آنها اعتماد کند.

می گوید: رضاخان سواد و شعورش در این حد نبود که تصمیم بگیرد. او آدم باسواد و بافرهنگی نبود. اتفاقا همه کارهایی را که انجام داد، مشاورانش که تحصیلکرده اروپا بودند به او می گفتند و رضاخان از قدرتش استفاده و آنها را اجرا می کرد؛ مشاورانی مانند تیمورتاش و نصرت الدوله و داور کاملا بر رضاخان و تصمیماتش موثر بودند. رضاخان، شاه مشروطه نبود که آزادیخواه باشد و تفکر استفاده از نظرات جمع را داشته باشد. او زاده قزاق خانه روسیه بود. قزاق تفکر و فرهنگ نداشت. قزاق فقط می آموخت که با ضرب و زور بر مردم مسلط شود. رضاخان وقتی به قدرت رسید هم از ضرب استفاده کرد و هم از زور.  رضاخان ایران را به سمت مدرنیته و اروپایی شدن پیش نبرد که اگر چنین تفکری داشت، باید با دموکراسی هم موافق بود و اجازه می داد مشروطه و مجلس به درستی کار خود را انجام دهند. رضاخان فقط ایران را تغییر داد بدون این که فرهنگ این تغییر در رفتار مردم به وجود آید. مردم ایران را فقط مصرف کننده ابزار مدرنیته کرد. برای همین است که بعد از گذشت سال ها هنوز مردم ایران درست رانندگی نمی کنند؛ چون فرهنگ آن را به درستی یاد نگرفتند.

مردم از هم دور شدند

سعدوندیان می گوید: فرهنگ ایرانی و سبک زندگی ایرانی - اسلامی تا زمان ناصرالدین شاه تقریبا در ایران وجود داشت و کارش را انجام می داد. ناصرالدین شاه که به اروپا زیاد سفر می کرد شیفته زندگی و اسباب اروپایی شد و این شیفتگی در دوره رضاخان به اوج رسید. تفکر مردم ایران پیرو تمدنی بود که هزاران سال پیشینه دارد اما ابزار زندگی شروع به تغییر کرد و مردم ما نتوانستند با این ابزار کنار بیایند. از آنها استفاده می کنند اما دچار چندگانگی و استرس شده اند. ساختار زندگی به هم ریخت و این ازهم پاشیدگی همچنان ادامه دارد. برای مثال یخچال وسیله خیلی خوبی است اما با ورودش به زندگی ایرانی ها، قواعد زیستن را تغییر داد و آشفته کرد. تا قبل از یخچال، زنان هر روز برای خرید مایحتاج روزانه به بازار می رفتند و با همسایه و دیگران ارتباط برقرار می کردند. یکدیگر را می شناختند و همین شناخت باعث مراودات بیشتر می شد و دخترها و پسرها با هم آشنا می شدند و ازدواج می کردند. مردم یک محله چون یکدیگر را می شناختند در غم و شادی هم شریک بودند. اما اسباب زندگی مدرن، مردم را از هم دور کرد.

تقلید به جای فرهنگ سازی

به سعدوندیان می گویم اما گریزی از اسباب مدرنیته و فناوری نیست، ما تا کی می توانستیم به دنیای مدرن وارد نشویم؟ می گوید: مگر از ژاپن مدرن تر هم داریم؟ اما آنها سنت ها و فرهنگ ژاپنی را حفظ کرده اند و مدرن هم شدند چون سیاستمداران و دولتمردان آنها با سواد بودند و برای ورود ابزار مدرنیته به زندگی ژاپنی برنامه داشتند. اما رضاخان چون خودش تصمیم گیرنده نبود و هیجان زیادی برای تغییر ایران داشت، وارد شتابی شد که فرهنگ ایرانی را نابود کرد.اصلا به این کار نداشت خانه هایی با شیشه های بزرگ برای کشوری که آفتاب زیاد دارد، مناسب نیست. او فقط تصمیم گرفته بود هر چه سریع تر ایران را شبیه اروپا کند بدون این که مردم را در نظر بگیرد. در این میان مردم و سبک زندگی که در ژن و تفکر آنهاست، نابود شد. تغییرات از آدم های نظام و حکومت شروع می شد و به عموم مردم می رسید. مثلا رئیس ژاندارمری و پاسگاه در یک شهر کوچک از وسایل مدرن استفاده می کردند و سبک زندگی شان به اروپایی ها نزدیک بود. این سبک کم کم در بین همه مردم جامعه راه باز می کرد و به خصوص جوان ها را متاثر می کرد. در چنین شرایطی جوانان پدر و مادرها را مجبور می کردند مثلا قالی های دستباف زیبا و رنگارنگ را بفروشند و به جای آن میز و صندلی بخرند. رختخواب های ایرانی را دور بریزند و تشک و لحاف جدید بخرند.این شتاب آنقدر زیاد بود که اصلا مردم فرصت نکردند فرهنگ استفاده از این ابزار را یاد بگیرند. روزنامه ها، مجلات و رادیو و سینما شروع به تبلیغ زندگی اروپایی کردند و مفاهیمی مانند زیبایی، عشق، همدلی، رفاقت و... تغییر کرد و آن چیزی شد که اصلا با فرهنگ ما جور نبود و ما فقط مصرف کننده آن بودیم.مثلا ایرانی ها اصلا اهل پیک نیک رفتن نبودند و دورهمی ها و گردش های خاص خود را داشتند اما به یکباره با پیک نیک و سفرهای آخر هفته و تعطیلات از طریق آدم های حکومت، مرفهین و رسانه ها آشنا شدند و تقلید آغاز شد. مرفهین به شمال کشور سفر می کردند و به سبک اروپایی ها کنار دریا می رفتند و مردم هم شروع کردند به کنار دریا رفتن.اگر عکس های قدیمی را نگاه کنید بیشتر ایرانی ها کنار هتل رامسر عکس یادگاری دارند. آنها پولشان به اقامت در این هتل نمی رسید اما با آن عکس یادگاری می گرفتند.این جوری شد که سفر به دیگر نقاط ایران کم کم از بین رفت و الان هم تا دو روز تعطیل می شود همه راه می افتند سمت شمال و دریا.

تغییر مفاهیم اصیل

حالمان بد است و اصلا هم خوب نمی شود.نه در خانه آرام و قرار داریم نه در بیرون.ساختار جامعه از زمان رضاخان تغییر کرد و همچنان ادامه دارد؛ اما ذات و تمدن پس زمینه ذهن ما اجازه نمی دهد در کنار اسباب مدرن، آرامش داشته باشیم. ما هنوز هم خانه های آجری با حوض و حیاط می خواهیم اما در خانه های بتونی و آهنی زندگی می کنیم، روحمان از این دوگانگی خسته و فرسوده شده است. می گویند مردم با تمدن درباره قدمت تمدنشان صحبت نمی کنند، با آن زندگی می کنند. فرهنگ و تمدن را از ما گرفته اند و ما فقط درباره آن صحبت می کنیم برای همین حالمان بد است. ما قرن های زیادی بود که جاده، معماری، آداب دوستی، ازدواج، عشق،معامله، کار، استراحت و... داشتیم اما رضاخان و پسرش با شتابی سرسام آور آنها را از ما گرفتند و به جای آن ابزاری به ما دادند که مال ما نیست برای همین است حالمان را خوب نمی کند.