آرشیو چهار‌شنبه ۲۶‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۳۸۱۸
صفحه اول
۱
سرمقاله

سامان دهی بر مبنای فرهنگ سیاسی

حمزه نوذری (جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی)

برخی پژوهشگران ایرانی بر این عقیده هستند که سامان دهی اقتصادی و صنعتی در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی بر پایه واحدی قرار دارد و همه آن را می توان تحت عنوان بازار آزاد نام گذاری کرد، هرچند برخی دیگر دچار سطحی نگری بیشتری هستند و همه این جوامع را غربی می دانند. تلقی غربی بودن کشورهایی اروپایی و آمریکای شمالی این تصور را ایجاد می کند که این جوامع دارای منطق اجتماعی و اقتصادی یکسانی هستند. در مقابل برخی نویسندگان ایرانی نیز معتقدند برای سامان دهی اقتصاد و صنعت کشور راهی به جز مسیری که غربی ها پیموده اند، لازم است. هر دو رویکرد بر این تصور استوار است که کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، انگلستان و آمریکا رویکرد یکسان و مشابهی در صنعت و اقتصاد دارند؛ درحالی که این کشورها از نظر حقوقی و قانونی، نهادها و سامان دهی اقتصاد و صنعت راهی کاملا متفاوت طی کرده اند. اغلب اقتصاددانان ایرانی انفکاک و جدایی اقتصاد از سایر عرصه ها را اساس جامعه مدرن می دانند و بازار آزاد و جدا از جامعه و دولت را اساس دنیای جدید و جهانشمول تلقی می کنند. در حالی که قانون بنیادی و جهانشمول برای ساماندهی اقتصاد وجود ندارد. این دیدگاه که قوانین بازار آزاد برای ساماندهی اقتصاد جهانشمول است، مبنای تجربی و واقعی ندارد و نمی تواند تفاوت های بنیادی و عمیق بین سیاست های اقتصادی کشورها را توضیح دهد. اقتصاد در دنیای مدرن را نمی توان بر اساس جدایی آن از عرصه سیاسی و جامعه توضیح داد و لیبرالیسم، بازار آزاد و دولت گرایی هیچ کدام نمی تواند تفاوت ها و تمایز بین کشورها برای ساماندهی اقتصاد را توضیح دهد. دابین در مطالعه مقایسه ای که بین سه کشور ایالات متحده آمریکا، فرانسه و بریتانیا انجام داده است، نتیجه گرفته آرایش متنوعی در ارتباط و تعامل بین جامعه مدنی، دولت و اقتصاد وجود دارد. وی معتقد است بر اساس فرهنگ سیاسی هر کشور سیاست های صنعتی و اقتصادی نیز متکثر و متمایز است. بر اساس یافته های دابین، قوانین اقتصادی برای کارایی و اثربخشی صنعت در سه کشور پیشرفته آمریکا، بریتانیا و فرانسه اوایل قرن بیستم کاملا از هم متفاوت بوده است. سنت ملی و فرهنگ سیاسی هر کشور نحوه سیاست گذاری عرصه اقتصادی و صنعتی را تنظیم می کند. بر این اساس، قاعده و قانون عام اقتصادی مبنی بر جدایی اقتصاد بازاری از جامعه که باید در همه کشورها تسری یابد، مردود است و با واقعیت همخوانی ندارد. صنعتی شدن ایالات متحده آمریکا، فرانسه و بریتانیا در اواخر قرن نوزدهم با پارادایم های متعددی شکل گرفته است، نه قوانین عام مبتنی بر بازار آزاد. الگوهای توسعه صنعتی سه کشور نام برده شده بر اساس آرایش های متفاوت جامعه مدنی، دولت و اقتصاد بنیان گذاری شده است. مدل بازارگرایی آمریکایی الگوی تمام عیار و جهانشمول سازماندهی اقتصادی نیست. تجربیات نشان می دهد که سامان دهی اقتصاد در میان کشورهای سرمایه داری مدرن فرانسه و انگلستان متفاوت و متمایز از آمریکا است. برای نمونه بازار آزاد آمریکایی در فرانسه چندان مورد توجه نبوده است. ساماندهی اقتصادی و صنعتی و چه بسا رشد اقتصادی یک مسیر عام و جهانشمول مبتنی بر جدایی اقتصاد و سیاست نداشته است اما چرا ایالات متحده آمریکا، فرانسه و انگلستان از استراتژی های متفاوتی برای ساماندهی اقتصاد و صنعت استفاده کردند. بر اساس نظریه دابین جواب در ساختار اجتماعی و نظم اجتماعی سیاسی متفاوت این کشورهاست.در آمریکا استراتژی صنعتی شدن راه آهن ابتدا بر اساس انجمن های محلی بود اما به علت فساد، دولت فدرال سیاست رقابت و بازار آزاد را توسعه داد که در آن زمان شبیه هیچ کشور دیگری نبود. دابین می نویسد اقتصاد آمریکا بر مبنای برتری مکانیسم بازار از زمان توسعه راه آهن اواخر قرن نوزدهم دنبال شد اما سیاست هایی که برای حمایت از بازار آزاد طراحی شده، نشان دهنده نقش مثبت دولت در ارتقای بازارها و بنگاه هاست. طراحی و برنامه ریزی دولت برای رقابت و استراتژی بازار آزاد از فرهنگ سیاسی حاکم بر آمریکا نشئت گرفته است. در آمریکا شاهد تغییر مسیر اقتصاد از محلی گرایی به سمت بازار آزاد حمایت شده توسط دولت فدرال هستیم که قوانینی برای رقابت تعیین کرده است. به دنبال این سیاست صنعتی در توسعه راه آهن تفکری در آمریکا رواج پیدا کرد که مشارکت و مداخله دولت در زندگی اقتصادی بی ثبات کننده و ناکارآمد است. 

بر اساس یافته های دابین، دولت در آمریکا با برنامه ریزی از مسیر تصویب قوانین و ایجاد فرصت برای رقابت آزاد بنگاه ها، استراتژی مناسب صنعتی فراهم کرد و این سیاست مبنایی شد برای تنظیم حیات اقتصادی آمریکا بر پایه بازار آزاد. دولت با تصویب و تنظیم قوانین، بازار را حمایت کرد که نشان دهنده نقش مهم دولت است. در فرانسه توسعه صنعت راه آهن بر اساس هدایت و مداخله تکنوکرات ها و بوروکراسی های دولتی شکل گرفته است. دولت نقش مهمی در تدوین مدیریت صنعتی شدن و اقتصاد فرانسه مدرن بازی کرده است و این نقش کماکان ادامه دارد. حیات صنعتی و اقتصادی فرانسه در توسعه راه آهن متفاوت از الگوی آمریکایی بود و جایگاه و نقش بخش خصوصی کاملا متفاوت تعریف شد. دولت فرانسه با توجه به فرهنگ سیاسی این کشور به دنبال جلوگیری از هرج ومرج سیاسی و صنعتی بود و سعی کرد از تضاد بین منفعت شخصی و منفعت عمومی ممانعت کند. برای توسعه راه آهن در اواخر قرن نوزدهم فرانسه به این نتیجه رسید که اگر فعالیت های صنعتی با توجه به کنترل کارآفرینان خصوصی و مکانیسم بازار آزاد شکل گیرد، به دلیل کنترل بخش خصوصی بر بازار راه آهن جامعه با مشکل مواجهه می شود. دولت فرانسه سعی کرد کارآفرینان خصوصی را به سمت توسعه صنعت راه آهن هدایت کند؛ بدون اینکه از کنترل عمومی بر تصمیمات مهم این صنعت غفلت شود. بخش خصوصی زیر نظر و هدایت دولت به کار گرفته شد. بر این اساس،، ساماندهی اقتصاد و صنعت فرانسه در مسیری غیر از بازار آزاد شکل گرفت. از آن زمان دولت فرانسه حق انتخاب مسیر آینده صنعتی و اقتصادی جامعه و حق مهار و کنترل شرکت ها و کارآفرینان در جهت اهداف عمومی را بر عهده دارد؛ بدون اینکه بخش خصوصی را کاملا در اختیار بگیرد.

در بریتانیا ساماندهی اقتصاد و صنعت مراحل متفاوت و متمایزی را طی کرده است و تغییرات عمده ای در آن ایجاد شده است. از نظر دابین، در دهه های ابتدای قرن نوزدهم پارلمان سیاست بازار آزاد را تشویق کرد، به نحوی که در دهه 1830 بازار آزاد و لسه فر چشم انداز مثبتی برای رشد اقتصادی در نظر گرفته می شد. اما این رویکرد تغییر کرد، در اواخر قرن نوزدهم، سیاست حمایت از شرکت های موجود از دخالت های سیاسی و بازار رقابت در پیش گرفته شد. پارادایم بازار آزاد و خاص بریتانیا مبتنی بر حمایت از تولیدکنندگان و شرکت های کوچک به جای رقابت بر سر قیمت بود. به عبارتی حمایت از کارآفرینان استراتژی مناسب تری نسبت به رقابت بر سر قیمت بود. بر این اساس، ساماندهی اقتصاد و صنعت متفاوت و متمایز از آمریکا و فرانسه دنبال شد اما شرکت های حمایت شده در مقابل دخالت بوروکراسی و بازار آزاد قدرتمند شدند و تبدیل به کارتل هایی شدند که از انحصار خود برای آسیب رساندن به فقیرترین مشتریان خود استفاده می کردند. از نظر دابین، در آمریکا رقابت و بازار آزاد حمایت شده توسط دولت و در انگلستان محافظت از شرکت ها در برابر رقابت ها اساس ساماندهی اقتصاد بود. پژوهش دابین نشان می دهد در بریتانیا، اهداف عمومی توسط شرکت های خصوصی که قدرتمند شده بودند، پایمال شد که به دنبال آن مجلس بریتانیا سیاست هایی را تصویب کرد که دولت را درگیر عملیات داخلی بنگاه های خصوصی کرد؛ به طوری که به بنگاه ها گفته شد چگونه می توانند فعالیت کنند و با چه کسانی می توانند ادغام شوند. بر اساس این سیاست بریتانیا هر چه بیشتر از بازار آزاد دور شد اما این سیاست نیز تغییر کرد و سیاست جدید در اوایل قرن بیستم حفظ رقابت و تقویت استقلال کارآفرینان بود. در زمان رکود بزرگ و بین دو جنگ جهانی و پس از آن سیاست های اقتصادی و صنعتی بریتانیا به سمت محافظت از شهروندان در برابر آسیب های ناشی از تحولات بازار بوده است. پژوهش دابین نشان می دهد که وقتی سخن از دنیای مدرن و دولت های دموکرات به میان می آید، به معنای ارتباط ضعیف و اندک اقتصاد جامعه و دولت نیست. اقتصاد مدرن در ارتباط با نهادهای جامعه و دولت قرار دارد و نوع ارتباط را فرهنگ سیاسی هر کشور تعیین می کند. ایالات متحده آمریکا، فرانسه و بریتانیا در عصر راه آهن استراتژی های متفاوتی متناسب با وضعیت اجتماعی و سیاسی خود برای ساماندهی اقتصاد به کار بردند که در هر سه کشور، دولت یکی از ارکان مهم بوده است. دابین نشان داد که ساماندهی اقتصاد و صنعتی شدن در پیشرفته ترین کشورها بر اساس قانون اقتصادی عام و جهانشمول یا بازار آزاد نبوده است. هر جامعه ای می تواند با توجه به فرهنگ سیاسی و زمینه های اجتماعی و سیاسی استراتژی متفاوتی برای توسعه و پیشرفت دنبال کند. دابین می نویسد در هر کشوری ساختار سیاسی فهم نظم اجتماعی را ممکن می سازد و ایده سازماندهی صنعت از آن استخراج می شود. اقتصاد هر کشور منعکس کننده سیاست آن کشور است. دولت فدرال آمریکا برگ برنده را در اختیار بازار آزاد قرار داد، دولت مرکزی به عنوان راهنما و برنامه ریز صنایع کلیدی در فرانسه بود و دولت در انگلستان حداکثر کننده شرکت های خصوصی در بریتانیا به شمار می آمد.

*منابع در دفتر روزنامه موجود است