آرشیو چهار‌شنبه ۲۶‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۲۲۵۶۴
پاورقی
۶
نقش شبه روشنفکران در تاریخ معاصر ایران (60)

اختلاف بنیادین 2 بینش در نحوه اداره کشور

شاید اینجا جای طرح نکته مهمی باشد که شهید بهشتی به امام خمینی در اسفند سال 1359 نوشت و در آن به دو نوع بینش برای اداره کشور و برخی شاخص های این دو بینش اشاره کردند: اگرچه روی سخن شهید بهشتی با بنی صدر و اعوان و انصار او و نهضت آزادی بود، لیکن نگاه کلان مطرح شده در این نامه، تمامی جریان ها و اشخاص را که مطرح کننده یا حمایت کننده این نوع بینش هستند، دربر می گیرد و شاید مصداق اکمل آن جریان دوم خرداد (اصلاحات) و حمایت کنندگان آن باشد.

«دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه‏ شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می ‏شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت ‏باشد، بینش دیگر در پی اندیشه‏ ها و برداشت های بینابین، که نه به کلی از وحی بریده است و نه آنچنانکه باید و شاید در برابر آن متعهد و پایبند و گفته‏ ها و نوشته‏ ها و کرده‏ ها بر این موضوع بینابین گواه.

بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی و نظامی آنها سخت ‏به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان امت اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوری ها یا دلسوزی های بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را می ‏خواهد و زبانش همین را می ‏گوید و قلمش همین را می ‏نویسد، اما چون همه‏ مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.

 بینش اول به نظام و شیوه‏ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمان ها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزش های آن، جامعه را به راهی می ‏کشاند که خود به خود در ها را به روی ارزش های بیگانه از اسلام و بلکه ضد اسلام می ‏گشاید.

بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می ‏کند که جامعه را به سوی امامت متقین و گسترش این امامت ‏بر همه‏ سطوح راه می ‏برد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می ‏کند که خود به خود راه را برای نفوذ بی مبالات‏ ها یا کم مبالات‏ ها در همه‏ سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار می ‏سازد...»1

البته این تفکر که بعد از رحلت امام خمینی، هم به قلم و هم به زبان، سازش با استکبار جهانی و کوتاه آمدن از ارزش های نظام را مطرح کرد و با لطف و عنایت خداوند، نقاب از چهره نفاق آنان کنار زده شد!

کتابخانه ملی

پیوند حلقه آیین با مرکز مطالعات استراتژیک و حلقه کیان، جریان فکری و سیاسی منبعث از حسین بشیریه، سروش، حجاریان و محمدرضا خاتمی را متمرکز نموده و نطفه دوم خرداد 1376 را منعقد ساخت و راه را برای ریاست جمهوری خاتمی و استفاده از ظرفیت های قانونی نظام برای پیشبرد اهدافشان هموار ساخت.

پس از استعفای خاتمی از وزارت ارشاد، هاشمی رفسنجانی، طی حکمی او را به سمت مشاور خود و رئیس کتابخانه ملی منصوب کرد! خاتمی که مدرک لیسانس فلسفه داشت به گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس رفت و استاد دانشجویان فوق لیسانس و دکترای این دانشگاه شد!

خاتمی که در مسئولیت کتابخانه ملی، از سال 1372 به بعد، حضور چندانی در مراکز تصمیم گیری نظام در رسانه ها نداشت، بیشتر وقت او در حلقه کیان و آیین به مباحث تئوریک گذشت. در واقع در این چند سال تا انتخابات 1376، به بازتولید نظریه ها، اشتغال داشت که در دوران مسئولیت های بعدی بنا بود بر مبنای آنها، حرکت و موضع گیری کند. مرکز تحققات استراتژیک ریاست جمهوری، از جمله مراکز تصمیم سازی بود که تحت سیطره موسوی خوئینی ها، سعید حجاریان و همفکران آنان قرار داشت و مرکزی برای نفوذ در جریان تصمیم گیری کشور بود.

در جریان دو دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی که به دوران سازندگی معروف شد، سیاست های اقتصادی او که تحت عنوان توسعه اقتصادی، انجام گرفت، به خاطر بی توجهی به بعد عدالت در آن، موجب افزایش شکاف طبقاتی و نارضایتی عموم مردم شد.

هشدارهای مکرر رهبری و طرح موضوع نوکیسه ها و ضرورت نگاه عدالت محور به توسعه، در میان مدیران تکنوکرات هاشمی انعکاس عملیاتی پیدا نکرد. علاوه بر آن هاشمی رفسنجانی که عضو شاخص جامعه روحانیت مبارز و تحت حمایت آنان ولو با انتقادهایی قرار داشت به نوعی حاکمیت راست سنتی قلمداد می شد. این مسئله موجب گردید تا نگاه مردمی، به نوعی به سمت جریانی که چپ نامیده می شد، متوجه گردد.

آرایش ورود به انتخابات 76

مجمع روحانیون مبارز که به عنوان جناح چپ فعالیت داشت، با این برآورد از صحنه رقابت، وارد عرصه انتخابات گردید. نیروهای چپ با تغییراتی در مشی خود، نام چپ مدرن را بر خود نهادند! کارگزاران سازندگی، با عنوان راست مدرن، وارد کارزار انتخاباتی گردیدند.

با عدم پذیرش میرحسین موسوی برای کاندیداتوری، جریان چپ مدرن به سوی سیدمحمد خاتمی و سیدهادی خامنه ای گرایش پیدا کرد. اما خاتمی پذیرش خود را مشروط به نظر رهبری کرد! مهدی کروبی، دبیرکل مجمع خدمت رهبری رسید و رهبری تاکید کردند که هر کس بیاید و کاندیدا شود و رای بیاورد، تنفیذ و حمایت می کنم. با این وجود، خاتمی خود به دیدار رهبری شتافت و با شنیدن این موضع، پذیرفت که کاندید شود.

در ترغیب خاتمی برای پذیرش نامزدی انتخابات، جناح چپ سیاسی و فکری بسیار موثر بودند. محمدرضا خاتمی در این باره چنین می گوید: «دو جریان کلی را باید در ترغیب آقای خاتمی در نظر بگیریم، یک جریانی که عمدتا سیاسی بودند، مانند برخی از دوستان که همان زمان در دولت آقای هاشمی حضور داشتند. این ها صرفا انگیزه سیاسی داشتند. این گروه فکر می کردند تداوم جریان مخالف می تواند امکان سیاست ورزی در داخل کشور را از بین ببرد. گروه دوم کسانی بودند که فکر می کردند اگر آقای خاتمی نیاید دستاوردهای آن جریان از بین می رود. این دسته منافع سیاسی مثل نجات انقلاب، زدودن چهره خشونت از دین و... را پیگیری می کردند.»2

وی در ادامه مشخص تر توضیح می دهد: «مجموعه نیروهایی که آن زمان به عنوان نیروهای خط امام شناخته می شدند. آنها کسی را نداشتند و احساس می کردند این انتخابات می تواند عرصه قدرت نمایی باشد. آنها احساس می کردند با آمدن آقای خاتمی می توانند یک دوره تجدید قوا و اعتبار سیاسی خود را حفظ کنند. گروه دوم جمعی بودند که در کنار آقای خاتمی و حول رشد و ترویج آن اندیشه و گفتمان، آقای خاتمی را به حضور تشویق و ترغیب می کردند، نه به عنوان این که رئیس جمهور شود. اصلا در ذهن آنها این مسئله نبود و حتی خیلی از آنها می گفتند: اگر آقای خاتمی رئیس جمهور بشود، رئیس جمهور خوبی نیست... این دو جریان کلی بودند که در ترغیب آقای خاتمی با دو هدف کاملا متفاوت حضور داشتند. برآیند این دو نیرو، که البته من سهم اصلی را به عهده نیروهای سیاسی می گذارم، ترغیب آنها سبب شد که آقای خاتمی وارد این عرصه بشود.»3

1- روزنامه جمهوری اسلامی، 13/4/1390، همچنین کتاب انقلاب و روشنفکران، صص 160 و166.

2- گفت وگوی حسین سلیمی با محمدرضا خاتمی، ویژه نامه روزنامه ایران، 11/4/1384.

3- همان.