آرشیو چهار‌شنبه ۲۶‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۲۲۵۶۴
پاورقی
۶
ده گفتار از رهبر معظم انقلاب در تحلیل مبارزات سیاسی امامان معصوم (ع) (57)

سوء استفاده از محدثان درباری توسط معاویه

این وضعیت _ که البته وضعیت درستی هم بود، نادرست نبود، باید از پیغمبر (صلی اله علیه و آله) قبول کرد «مآ ءاتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»1 _ نتیجه‏اش این شد که عده‏ای که از گفتار و اعمال و کردار پیغمبر مطالبی را نقل می کنند، بشوند سررشته‏دار فکر و فرهنگ و عقیده و در نتیجه عمل مردم مسلمان، و بالطبع یک چنین وضعی به وجود آمد. در چنین وضعی برای قدرت های زمان، مخصوصا قدرت های باطل، امکان بهره‏برداری از این وضعیت و این قبول و اعتراف مردم خیلی به وجود می‏آید. یک قدرتی که براساس باطل حکومت می کند و برطبق ملاک ها و معیارها و ارزش های اسلامی به قدرت نرسیده، بلکه بر طبق ملاک های جاهلی و ارزش های دروغین و پنداری به حکومت و قدرت رسیده، اگر بتواند چند تا از این سررشته‏داران فکر و فرهنگ جامعه‏ اسلامی را یا با پول، یا با زور، یا با رودربایستی، یا با رفاقت قبلی، به طرف خود جلب کند و بخرد، خیلی چیزها گیرش آمده؛ زیرا مردم نگاه می کنند ببینند این سررشته‏داران فکر چه می گویند، از پیغمبر (صلی اله علیه و آله) چه نقل می کنند، چه فتوا می دهند؛ منتظرند آن را بشنوند و عمل کنند. پس اگر از این افرادی که بر جان مردم و بر فکر مردم و بر عمل مردم و بر فرهنگ رایج تسلط دارند، کسی اطراف یک قدرت باطل و نابحق و نابجایی باشد، خیلی به سود آن قدرت خواهد بود. البته اگر قدرت حق هم از این ها داشته باشد، به سودش خواهد بود.

معاویه این مطلب را که حالا من گفتم و شما آن را تصدیق کردید، خیلی زود فهمید؛ احساس کرد که چند تا از این افراد زبده‏ راوی حدیث را باید دور خودش جمع کند. اما خب، افراد زبده چه کسانی اند؟ ابوذر غفاری، سلمان فارسی. ابوذر غفاری که با معاویه کنار نمی‏آید؛ ابوذر غفاری اگر بتواند، شمشیر را برمی دارد و به فرق سر معاویه می زند. مبارزات بی‏امان ابوذر را با معاویه همه‏ شما یا شنیده اید و می دانید، یا باید بشنوید و بدانید. سلمان فارسی که استاندار خلیفه‏ دوم در مدائن است، در اوج قدرت خلیفه‏ دوم به او نامه می نویسد و لقب خاص خلیفه را که برای خود انتخاب کرده و بخشنامه کرده که همه باید من را به این لقب بخوانند _ «امیرالمومنین» _ در نامه اصلا نمی نویسد. خطابش «یا عمر»، «یا عمر» است؛ نامه‏ای سراپا اهانت، منتها اهانت های مناسب سلمان، نه فحش؛ سراپا تحقیر، سراپا حاکی از جبهه‏گیری خاص شیعی در زمان صدر اول. یک چنین نامه‏ای به عمر می نویسد؛ که عمر با معاویه اصلا قابل مقایسه نیست. نمی شود معاویه را با عمر قیاس کرد؛ اصلا نسبت این ها یک نسبت خیلی فاصله‏داری است با هم. سلمان می تواند با معاویه کنار بیاید؟ نه سلمان‏ها، نه ابوذرها، نه عمارها، نه بقیه، نمی توانند کنار بیایند. چه کار کنند؟ مجبورند بگردند چهره‏های ناشناخته‏ ناموجه را با تبلیغات، با استفاده‏ از قدرت، با استفاده‏ از زر و زور، موجه و فریبنده کنند و به صورت یک صحابی بزرگ در مقابل مردم نگه دارند؛ که مردم بگویند هرکس می خواهد حدیثی بشنود، از این ها بشنود.

این چهره‏ها چه کسانی اند؟ یکی کعب الاحبار است. کعب الاحبار حتی پیغمبر (صلی اله علیه و آله) را درک نکرده؛ و این از عجایب است! او یک ملای یهودی بوده و در زمان خلیفه‏ دوم مسلمان شده. با اینکه یک حدیث هم از پیغمبر (صلی اله علیه و آله) نشنیده، اما یکی از محدثین و راویان عالی قدر دستگاه معاویه است! دیگری ابوهریره است؛ ابوهریره‏ای که بعضی از محققین حساب کرده اند و دیده اند که اگر این آدم شب و روز هم پهلوی پیغمبر (صلی اله علیه و آله) باشد، باز هم زمان مجاورت و معاشرت او با پیغمبر (صلی اله علیه و آله)، گنجایش این همه حدیث را ندارد! او در صدر اول، در زمان پیغمبر، آدم باارزشی نبوده، اما در زمان خلیفه‏ اول و خلیفه‏ دوم با یک سلسله فعالیت ها، یک مختصر قیمت و ارزشی در جامعه‏ اسلامی پیدا کرده و در زمان معاویه شده محدث بزرگ؛ شده روحانی درجه‏ی اول عالی قدر در دستگاه معاویه! ابوهریره ضمنا شاگرد کعب الاحبار هم هست. این را بنده اخیرا در یک نوشته‏ای که از هاشم معروف الحسنی است2 دیده ام _ که نوشته‏ بدی هم نیست _ خودم در این باره تحقیقی ندارم و مطالعه‏ زیادی در این زمینه نکرده ام. ایشان می گوید که ابوهریره شاگرد کعب الاحبار است. با اینکه ابوهریره پیغمبر (صلی اله علیه و آله) را درک کرده بود و کعب الاحبار درک نکرده بود، اما چون کعب الاحبار آدم با اطلاع و دانشمندی بود و از اخبار و سیر و آثار گذشته اطلاعاتی داشت، ابوهریره مدتی هم تلمذ3 این یهودی سابقه‏دار دیرین را کرده بود، برای اینکه سیاستش کامل شود! این ها می روند در دستگاه معاویه. معاویه آدم های بی‏ارزشی را ارزش می دهد. «مگسی را که تو پرواز دهی، شاهین است».4 امروز متاسفانه وقتی که شما نگاه می کنید به چندین هزار حدیثی که از طریق اهل سنت در کتاب های حدیث نقل شده، می بینید بسیاری از آنها به ابوهریره برمی گردد و خیلی کمترش از طریق ابی‏ذر یا سلمان یا مقداد یا عمار و یا حواریین نزدیک امیرالمومنین(علیه السلام) _ که صحابیان بزرگ پیغمبر (صلی اله علیه و آله) بودند _ نقل شده. ابوهریره از همه بیشتر نقل می کند و این به خاطر فعالیت معاویه است.

1- سوره حشر، بخشی از آیه ی7؛ «... آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید؛ و از آنچه شما را باز داشت، باز ایستید...»

2- دراسات فی الحدیث و المحدثین، الحسنی، هاشم معروف، ج1، صص 92 و 93؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج1، ص275

3- شاگردی.

4- بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم/ مگسی را که تو پرواز دهی، شاهین است (زین العابدین بروجردی)