آرشیو چهار‌شنبه ۲۶‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۴
صفحه آخر
۱۶
زیر ذره بین

مطالبه گری در دل خشونت علیه کودکان

مینا مناقب

هشتگ کتاب ریاضی سوم دبستان برای 24ساعت شبکه های اجتماعی را به انحصار خود درآورد و خیلی سریع فراموش شد. در این میان ایده ای مطرح شد که والدین عکس مریم میرزاخانی را روی جلد کتاب بچه های شان بچسبانند.  در حالی که با چسباندن عکس یک نابغه ریاضی روی جلد کتاب درسی هیچ چیز عوض نمی شود. بلکه در اینجا والدین و پرچمداران طوفان های هشتگی عقاید خود را به بچه ها تحمیل می کنندو در واقع والدینی که می خواهند فرزندی نابغه داشته باشند، رویای خود را به زور چسب روی کتاب بچه های شان می چسبانند و در حقیقت آنها عقاید، آرزوها و شکست های کودکی خودشان را به کودکان شان تحمیل می کنند و تنها تفاوت در این است که نام مریم میرزاخانی به ذایقه ما خوش می آید اما در تصورمان نمی گنجد چقدر بچه از اینکه با تحقق آرزوهای والدین خود فاصله دارند، رنج می کشد. توان شناختی کودک نه ساله متفاوت از بزرگسالان است. کودک با تصویرسازی ها ارتباط می گیرد، خودش را در میان تصاویر خیال می کند، با شخصیت های کارتونی هم بازی شود، برای آنها اسم انتخاب می کند؛ درست همانند کاری که ما در دوره کودکی با تصویرسازی کتاب های داستان و درسی می کردیم؛ به همین دلیل تصاویر کتاب کودک ساده و شخصیت های کارتونی نیز اغلب مشغول کارهای روزمره مانند غذا خوردن، بازی کردن و راه رفتن هستند اما اگر تصویر مریم میرزاخانی روی جلد کودکی نه ساله جای بگیرد، این پیام به کودک مخابره می شود: به جای بازی، مریم میرزاخانی باش! اینکه کودک در مواجهه هر روزه با تصویر یک نابغه روی جلد کتاب درسی اش درگیر این مساله شود که چقدر با این رویای والدینش فاصله دارد. ماجرا را به بیانی دیگر می گویم. تصویرسازی ها برای کودکان جالب و دوست داشتنی اند؛ این تصاویر بر نگرش آنها و بلوغ شناختی آنها اثر می گذارد، به همین دلیل نباید تصویرسازی کتاب های کودکانه حاوی پیام های ایدئولوژیک و نامناسب باشد. مثلا از نگاه برخی حذف دختران از روی جلد کتاب ریاضی ناشی از ایدئولوژی مردسالارانه بود که این نقد از جانب مسوولان آموزش و پرورش هم پذیرفته شد اما از این مهم غافل نباشیم که اصرار بر درج تصویر یک نابغه ریاضی روی جلد کتاب درسی هم به همان اندازه حاوی ایدئولوژی نخبه گرایی و طرد میلیون‎ها دانش آموز با بهره هوشی متوسط و پایین است. این دوطرح جلد، به یک اندازه ایدئولوژیک و نامناسب هستند. یکی از پسران دانش آموزان هواداری کرده و دیگری جانب تعداد معدودی دانش آموز باهوش را گرفته است. یعنی اگر قدرت دست پیشنهاددهندگان می افتاد سلیقه خودشان را به کودکان تحمیل می کردند و این الگو را که کودک باید نابغه باشد و از «عادی» بودن فاصله بگیرد، ترویج می دادند. نکته این است که ما بزرگ ترها میان طوفان های توییتری مان فراموش کردیم که از کودکان بپرسیم می خواهند طرح جلد کتاب های شان چگونه باشد؟ من این مهم را در تجربه تدریس به کودکان متوجه شدم که تبادل نظرو گفت وگو با دانش آموزان به شدت سازنده و منجر به خلق ایده هایی درخشان و کاربردی می شود. به همین دلیل متعجب و حیرانم که چرا هیچ کس در روند اصلاح، تغییر و بازنگری طرح جلد کتاب های شان از خودشان سوالی نپرسید!؟  صادقانه بگویم برخی اوقات ما بزرگ ترها به قدری درگیر هیجان مطالبه گری از مسوولان می شویم که دیگر فرصت های متعدد تعامل با کودکان را فراموش می کنیم. شاید والدین نسل جدید به دلیل مشغله های فراوان شان تمایل دارند همه امور- حتی طراح جلد کتاب فرزندشان- را هم مسوولان بر عهده بگیرند با اینکه اگر برای خواست بچه ها وقت بگذاریم می شود با هزینه کم، اجازه دهیم کتاب های شان را با کاغذهای کادوهای متنوع موجود در بازار یا برچسب های تزیینی (استیکرها) و نوشته های خودشان طراحی کنند و آن را از آن خودشان کنند.