آرشیو چهار‌شنبه ۲۶‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۵۷۵۷
فرهنگ
۱۲

گفت و گو با صادق کرمیار، نویسنده و کارگردان

من حکم صادر نمی کنم

گفتگو: حمید نورشمسی

صادق کرمیار از خلال سال ها روزنامه نگاری و فیلمنامه نویسی و ساخت آثار تلویزیونی این روزها به نویسنده ای شش دانگ مبدل شده است. نویسنده ای که تمامی آثارش چه تاریخی و چه جنگی، چه اجتماعی و چه سیاسی، با مخاطبش صریح روبه رو می شود. حرف هایش را جدی می زند و اجازه می دهد او به دور از استعاره و مجاز رایج در داستان با آن مواجه شود. تازه ترین اثر داستانی او با عنوان «وامانده» که نشر گستره آن را منتشر کرده روایتی است تلخ از مهاجرت از روستا به شهر و وارد شدن به فعالیت های کثیف قاچاق و سفته بازی ارز در کف خیابان های تهران که در میانه راه با ماجراهای بسته شدن سفارت انگلستان در تهران نیز همراه می شود. وامانده داستانی است ساده با حرف هایی که قبل از این کمتر به چنین صراحتی در ادبیات داستانی ایران در سال های اخیر می شد از آن سراغی گرفت. به بهانه انتشار این اثر با وی گفت وگویی انجام دادیم.
 از دغدغه های تان برای نوشتن این اثر بگویید و حسی که داستان وامانده را شکل می دهد.

اول این که باید بگویم در این روزهای کتاب نخوانی، خواندن این کتاب از سوی مخاطبان برایم جای تقدیر دارد. من این رمان را در بدترین شرایط روحی و روانی خودم نوشتم. این مسائل هم شخصی بود و هم خانوادگی. حس کردم دقیقا همین موقع است که باید بنویسم. جالب است بدانید که در وسط نوشتن این رمان یک بار مصیبت اسباب کشی را هم دیدم. نوشتن کتاب حدود یک سال طول کشید و بعد گذاشتمش کنار. یک سال بعدش رجوعی به آن کردم و بازنویسی اش کردم و کار را زیر و رو کردم و سپردمش به ناشر. یک بازنویسی آخر هم پس از این انجام دادم که البته این بار شرایط من نرمال تر بود. یعنی در آن شرایط، من غیر از نوشتن این رمان، انتظاری از خودم نداشتم. باید حرف هایی که در آن موقع دیدم و داشتم حس می کردم را می گفتم و تازه خیلی هم جلوی خودم را گرفتم که چیزهایی را به زبان نیاورم.

 سخت نبود که کتاب تان و این حرف ها این قدر با تاخیر منتشر شد؟ فکر کنم حدود پنج سال زمان برد.

وقتی کتاب برای مجوز به اداره کتاب رفت ماجراهایی پیش آمد که آنجا ماند. در کارهای سابق من هیچ سابقه ای از ممیزی شدن نبود، جز یک جمله برای رمان دشت های سوزان. اما درباره این رمان به من لیستی بلندبالا برای جرح و تعدیل دادند. به ناشر گفتم من حال و رمقی برای این کار ندارم و از خیر انتشار کتاب می گذرم. ناشر اصرار به گفت وگو با وزارت ارشاد داشت و من در شرایط روحی اش نبودم. مدتی گذشت تا بالاخره ناشر من را قانع کرد. نامه ای نوشتم به مدیر اداره کتاب و گفتم با احترام به نظرات شما برخی موارد را حذف می کنم ولی برخی را نه. بعد یک ماه جواب دادند که باید چند صفحه دیگر هم جدای از لیست قبلی حذف شود. متوجه شدم بحث دلسوزی در میان نیست بلکه انگار می خواهند به شکلی حال من را بگیرند که تو چرا روی حرف ما حرف زدی. باز از چاپ کتاب منصرف شدم. تا این که با لطف یکی از دوستان ماجرا به گوش شخص آقای وزیر رسید و ایشان با شناختی که از من داشتند و می دانم لااقل کمتر از بررسی های آن وزارتخانه کتابخوان نیستند، کتاب را خواندند و دستور صدور مجوزش را دادند.

 مگر این رمان از چه صحبت کرده که چنین حساسیت ایجاد می کند و چرا سرنوشت یک رمان اجتماعی باید چنین شود؟

این نشان دهنده شرایط خاص فرهنگی هنری جامعه ماست. ما هرچه جلوتر می رویم این شرایط تنگ تر می شود و حلقه های سانسور ادبیات در حال تنگ تر شدن است. خودی و غیرخودی هم ندارد. چهارچوب بسته ای تعریف شده و در آن چهارچوب حرکت می کنند، اصلا هم به آخر و عاقبتش فکر نمی شود. فقط می خواهند انجام شود. کتابی با هزار نسخه شمارگان و مسائل پیش پا افتاده مطرح شده در آن را سخت می گیرند ولی شبکه های اجتماعی با مخاطبان میلیونی اش را کاری ندارند. آنجا حرف های آنچنانی زده می شود یا در کتاب و رمان؟

 کتاب شما اشاره های صریح سیاسی و اجتماعی به روزگار خودش دارد. چه از ماجرای تسخیر سفارت انگلیس و استعاره برج طلایی بیگ بن در آن، تا اشاره هایش به وضعیت اقتصادی جامعه، ناهنجاری ها و حتی خط دهی های دولتی به این ناهنجاری ها. چرا باید یک رمان چنین صریح و رو صحبت کند و نه با ادبیات استعاره و مجاز که معمولا برای داستان از آن یاد می کنند؟

من در رمان وامانده حکمی ندادم. خیلی از چیزهایی که می گویید موضع گیری سیاسی-اجتماعی است، بیشتر پرسش های من است. شخصیت اصلی داستان من هم وقتی جلوی سفارت انگلیس می رود، برایش سوال پیش می آید که چرا سفارت انگلیس و بانک مرکزی کنار هم ساخته شده اند؟ کدام یک اول ساخته شده و کدام یک آمده کنار دیگری ساختمانی ساخته. اینها سوال است. «وامانده» رمان صریحی است، اما صراحتش بیشتر در طنز آن است نه در موضع گیری های سیاسی و اجتماعی اش.

 موضوع ارز و فساد موجود در خرید و فروش آن و ارتباطش با سفارتخانه های خارجی یکی از ارکان داستان شماست. چطور به این نظرگاه برای خلق داستان رسیدید؟

حس کردم ریشه بسیاری از مشکلات ما در این مساله و موارد مشابه آن است. وظیفه بسیاری از سفارتخانه ها اصلا همین است. هر کدام باید بتواند در کشور مقصد نفوذ کند و به نفع خود تاثیر بگذارد. البته در مقابل هم عده ای فکر می کنند، اگر آن سفارت را ببندند و اشغالش کنند آن هم بدون حکم حاکمیت و به صرف تشخیص خودشان، کار درستی کرده اند. من این سوالات را داشتم و دارم و هیچ حکمی برایش صادر نکردم.

 شخصیت جمشید در رمان شما من را خیلی یاد آن شخصیت معروف «جمشید بسم ا...» انداخت که در دوران دولت اسبق به جرم اخلال در بازار ارز دستگیر شد. از آن ماجرا الهام گرفتید؟

بله. دولت اسبق ارز را ناگهان کرد 3000 تومان و دولت فعلی این مساله و مخالفت با آن را پارامتر تبلیغات انتخاباتی خودش کرد و وقتی مستقر شد، خودش بدتر از آن را کرد. حرفم در این رمان این است که اتفاقات این چنینی ربطی به دولت ها ندارد. نه اسبق و نه فعلی. سیاست اقتصادی کشور این طور پیش رفته و در نهایت مردم بودند که بیچاره شده اند.

  وامانده و کار قبلی شما «مستوری» در کنار برخی آثار جدید نویسندگان مانند حسین سناپور در زمره معدود آثاری است که مستقیما وارد نقد اجتماعی و سیاسی از وضعیت جاری کشور ما شده است. این اتفاق پیشتر در دوران پهلوی اول و روی کار آمدن حزب توده در ادبیات داستانی ایران رخ داده بود و پس از انقلاب هم جز در همین سال ها تکرار نشده بود. به نظرم ادبیات ما در چهار دهه گذشته ترجیح داده بود که در محیطی ایزوله به حیات ادامه دهد، کاری به مخاطب و شرایط او نداشته باشد و روشنفکران فعال در آن هم جز ایده آل های ذهنی خود دغدغه دیگری نداشته اند. شما فکر می کنید چرا بخش ویژه ای از ادبیات داستانی ما چنین مسیری را طی کرده است؟

از سال 1320 تا سال 1332 و اجرای کودتا، ادبیات داستانی ایران و قدرت حاکم بر آن حزب توده بود. حزبی قدرتمند، سازمان یافته، دارای سواد تئوریک، نفوذ سیاسی، نظامی و وابسته به یک مکتب فکری منسجم در زمانه اش. ادبیات خارج شده از این نظرگاه هم قدرتمند بود و نسبت به وقایع زمانه خود نظر و تحلیل مبتنی بر تئوری ارائه داد. کسانی مثل به آذین و طبری در این ادبیات فعال بودند یا نویسنده ای مثل بزرگ علوی. آنها برای تحلیل جامعه شان تئوری خاص خودشان را داشتند که از نگاه مارکس و انگلس و لنین نشات می گرفت. این حزب پس از کودتا نفوذ سیاسی اش بیشتر از نفوذ ادبی اش شد و خیلی از نویسندگان از آن جدا شدند. در این ایام تا زمان شکل گیری انقلاب اسلامی روشنفکر نویسنده در ایران اگر توده ای بود که به خاطر توده ای بودن در فشار و سرکوب قرار می گرفت و اگر توده ای نبود هم به خاطر نبودنش در یک ایدئولوژی مستقر منکوب می شد به همین خاطر بسیاری از نویسندگان روشنفکر بعد از 28 مرداد را خود روشنفکران از بین بردند. پس از انقلاب اسلامی هم روشنفکری تا مدت ها بلاتکلیف ماند. نه تئوری داشت، نه نگاه مذهبی و جهان بینی دینی مستقر داشت و در یک بلاتکلیفی محض قرار گرفت. به همین دلیل تا سال ها پس از انقلاب مهم ترین کار روشنفکران موجود مخالفت بی دلیل و بی انگیزه و بدون تئوری تصمیمات دولت و حاکمیت بود. فقط یاد گرفته بودند از کلمه آزادی استفاده کنند که معنای عامی دارد و هنوز هم کسی تعریف جامعی از آن ارائه نداده است. در نسل جدید داستان نویسان ایران هم روشنفکری ای شکل گرفت که همه چیز را رد می کرد. آنها در لاکی فرورفتند که هم ژست روشنفکری داشت و هم پز مخالفت با مناسبات اجتماعی مردم و حاکمیت را می داد. مع الاسف این ژست بدون ذره ای شناخت از مردم شکل گرفته بود. آنها حتی از آینده خودشان نیز خبر نداشتند. غم انگیز است که هنوز هم روشنفکری در ایران نه تئوری، نه انگیزه و نه برنامه و منظری دارد که از آن به جهان نگاه کند.

 این نوعی ژست پست مدرن نیست؟

نه. پست مدرنیسم هم قواعد خاص خودش را دارد. به تعداد انگشت دست هم در ایران پست مدرن نویس نداریم. بیشتر دارند ادا درمی آورند و وجهی از آن را در نوشته هایشان قالب می کنند که هیچ تناسبی با جامعه ما ندارد و همین باعث شده ما کلونی های متعدد و پراکنده ای از نویسندگان و مخاطبان با گرایش های خاص داشته باشیم که باعث عدم انسجام در جامعه ادبی شده و آثاری را خلق کرده که هیچ تحلیلی با خودش ندارد. آنها هیچ تحلیلی از جامعه خودشان ندارند و نمی توانند منظری برای رویت جامعه پیشنهاد دهند.

 شما تاکید زیادی روی بدون منظر شدن نویسندگان ما دارید. این مساله ناشی از چیست؟ این همه بی تعهدی و بی قید بودن نسبت به هر چیز در ادبیات داستانی این روزهای ما از کجا آب می خورد؟

ریشه اش برمی گردد به نبود جهان بینی در نویسنده. این که جهان پیرامونش با چه قواعدی در حال حرکت است و سیر تحول اجتماعی در جامعه پیرامونش چگونه است؟ وقتی اینها نباشد مذهبی نویس ما در شعارهای دهه 60 گیر می کند و تنها فرم عوض می کند و غیرمذهبی نویس ها هم در پیله خودشان فرومی روند و خودشان هم نمی فهمند معنای این کار و حرفشان چیست. فقط می خواهند سریع مشهور شوند و در ژست خود بمانند. بدون هیچ حس و دغدغه اجتماعی خاصی.

 و باید امیدوار بود که ادبیات از جنس وامانده نیشتری باشد بر این روال و وضعیت جاری؟

اگر ادبیات را بخواهیم به صورت توده ای ببینیم، پدیده ای است که مسوولیت پیشبرد جامعه به سمت سوسیالیزم را دارد، این منظر امروز دیگر کارکردی ندارد. در غیر این صورت باید بگویم که ادبیات امروز دارد کار خودش را می کند. نویسنده های جدی در حال تولید اثر هستند، اگر چاپ نمی شود، به معنی نوشته نشدن نیست. بعدها که منتشر شد، می فهمید بسیاری از اهل قلم بوده اند که از قضا سواد داشته اند، ولی نمی توانستند در زمان خود منتشرش کنند. از دوستانی از این دست، خبر دارم.

 اگر فضای مواجهه دولتی با ادبیات دستخوش تغییر شود، شاهد اتفاقات ویژه ای خواهیم بود؟

بدون شک. در این وضعیت آثار متفاوتی خواهیم داشت. من به شکل ابلهانه ای به این وضعیت امیدوارم.

 «اطلاعات جبهه» روزنامه اطلاعات با مسوولیت صادق کرمیار در 2 سال پایانی جنگ تحمیلی منتشر می شد
کلمه لابه لای باروت

چند روز پیش با حبیب الله صادقی، هنرمند هنرهای تجسمی درباره هنر در سال های جنگ تحمیلی حرف می زدیم که بحث به ضمیمه اطلاعات جبهه روزنامه اطلاعات در آن سال ها کشید. گفت وگو با صادقی را در هفته دفاع مقدس، در همین صفحه 12 روزنامه جام جم که الان پیش روی تان است، منتشر خواهیم کرد و خواهیدخواند که بچه های روزنامه اطلاعات در این ضمیمه چه می کردند؛ بچه ها که می گوییم یعنی جوان های بیست سی ساله آن سال ها از جمله همین حبیب صادقی یا همین صادق کرمیار که امروز گفت وگو با او را در جام جم می خوانید.

اطلاعات جبهه، ضمیمه روزنامه اطلاعات بود که گزارش ها و اخبار در رابطه با رزمندگان و همچنین مقالات و آثار رزمندگان در جبهه های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را چاپ و بین رزمندگان توزیع می کرد. اولین شماره، شنبه نوزدهم اردیبهشت سال 66 منتشر شد. قیمت، تک شماره 10 ریال. تیتر شماره اول هم «باور کنیم و به یاد داشته باشیم...» بود و گزارشی از یک بیمارستان صحرایی در جبهه در این شماره چاپ شد. انتشار هفتگی این ضمیمه تا سال 67 و پایان جنگ ادامه یافت تا روزنامه اطلاعات، جدی ترین روزنامه سال های دفاع باشد. پس از تعطیلی اطلاعات جبهه، این روزنامه کار را متوقف نکرد و محتوایی را که در این ضمیمه منتشر می کرد، در صفحه ای در خود روزنامه با عنوان «حماسه» گنجاند. حالا اگر بخواهید بدانید در اطلاعات جبهه چه خبر بود، می توانید به سایت انتشارات روزنامه اطلاعات که «کتاب اطلاعات» نام دارد بروید و همه شماره های این ضمیمه خاطره انگیز را در قالب دو لوح فشرده در دو دوره سال 66 و 67، هر یک را با قیمت 7000 تومان تهیه کنید.

همه اینها را گفتیم تا بگوییم مسوول ضمیمه اطلاعات جبهه همین صادق خان کرمیار بود که با او گفت وگو کرده ایم. انتشار این ضمیمه نیز مانند دیگر فعالیت های رسانه ای کرمیار، برگ درخشانی در کارنامه اوست. تا یادمان نرفته این را هم بگوییم که هم حبیب الله صادقی که طراح و کارتونیست اطلاعات جبهه و هم صادق کرمیار که مسوول آن بود، هنوز هم با گذشت بیش از سه دهه، ارتباطشان با روزنامه اطلاعات قطع نشده است. آنها با همان شور و شوق سال های جوانی، صفحات این روزنامه پرسابقه و محبوب را قلم و رقم می زنند و اردوگاه سال های جوانی شان را ترک نکرده اند.